بدن اثیری

لحظه¬ای که انسان نسبت به بدن خود از درون آگاه می¬شود، دومین بدن به طور خودکار در معرض دید قرار می¬گیرد. حال، دومین بدن از بیرون شناخته خواهد شد. اگر اولین بدن را از درون بشناسی، آن وقت از بیرون نسبت به دومین بدن آگاه می¬شوی.

این بدن دوم، بدن اثیری، شبیه دود متراکم است. می¬توانی بدون هیچ مانعی از درونش بگذری، اما شفاف نیست؛ نمی¬توانی از بیرون به داخل آن نگاه کی. نخستین بدن جامد است. تا آنجا که پای شکل در میان است، دومین بدن هم درست شبیه به اولی است،با این تفاوت که جامد نیست.

وقتی نخستین بدن بمیرد، دومی برای مدت سیزده روز زنده می¬ماند و همراه تو سفر می¬کند. سپس، بعد از سیزده روز، آن هم می¬میرد؛ محو و تبخیر می¬شود. اگر وقتی که هنوز بدن اول زنده است؛ به شناخت دومی دست پیدا کنی، می¬توانی از این اتفاق آگاه باشی.

بدن دوم می¬تواند از کالبدت بیرون برود. پاره¬ای اوقات، در هنگام مراقبه، این بدن دوم بالا یا پایین می¬رود، و حس می¬کنی که نیروی جاذبه فشاری بر تو وارد نمی¬آورد؛ زمین را ترک می¬کنی. ولی وقتی که چشمانت را باز می¬کنی، روی زمینی و می¬دانی که آن همه وقت را هم همانجا بوده¬ای. این حس که از جا برخاسته و از زمین بلند شده¬ای، به سبب دومین بدن ایجاد می¬شود، نه اولی. برای دومین بدن نیروی جاذبه وجود ندارد؛ بنابراین لحظه¬ای که بدن دوم را بشناسی، یک رهایی مسلم و مشخص را که برای بدن مادی ناشناخته بود، احساس می¬کنی. ال، می¬توانی ا بدنت بیرون رفته و دوباره به آن بازگردی.

اینک درست همان¬طور که از درون نسبت به اولینبدنت آگاه شدی، نسبت به دومی هم از درون آگاه می‏شوی. از کارکردهای درونی آن، از ساز و کار داخلی¬اش، از زندگی درونت آگاه باش. نخستین بار که آن را بیازمایی، بسیار دشوار است. ولی پس از آن همیشه بین آن دو بدن خواهی بود: بین اولی و دومی. حال، هدف توجه¬ات در دوحیطه، در دو بعد مستقر خواهد بود