اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

مطالب

بخشی از کتاب سایه بامبو

دوا هلن . دوا یعنی خدایی و هلن یعنی نور – نور خدایی . نور نشان دهنده بخش آشکار خداست ؛ تاریکی نشان دهنده بخش پنهان خداست . هر دو خدایی اند ، اما تاریکی دانه است و نور گل ؛ تاریکی زهدان است و نور کودک است .
بر نور مراقبه کن ، و هرچه بیشتر بر نور مراقبه کنی ، بیشتر شگفت زده می شوی که چیزی در درون شروع به باز شدن می کند ، گویی که غنچه باز می شود و به گل تبدیل  می گردد .
مراقبه بر نور یکی از مراقبه های باستانی است . در تمام دوران ها ، در تمام کشورها و در تمام مذاهب  به یک دلیل خاص بر آن تأکید شده است ، زیرا لحظه ای که بر نور مراقبه می کنی ، چیزی در درون تو که غنچه مانده بود شروع به باز کردن گلبرگهایش می کند . همین مراقبه بر نور فضا را برای باز شدن ایجاد می کند . 
پس اجازه بده این مراقبه تو باشد : هر زمان وقت داشتی ، چشمانت را ببند ، نور را تصور کن . هرجا نور را دیدی ، با آن هماهنگ شو ؛ آن را نادیده نگیر . در برابرش نیایش گون باش . شاید نور آفتاب باشد ، شاید تنها شمعی در اتاق ، اما در برابرش نیایش گون باش ، و تو بسیار به دست خواهی آورد .
اگر فرد به احساس هماهنگی با نور ادامه دهد ، این نیایشی عالی است .
جوپی . آناند یعنی سرور و جوپی یعنی افزوده شده توسط خدا – سرور اضافه شده توسط خدا . سرور همیشه از خدا می آید . نمی تواند توسط ما تولید شود . حداکثر می توانیم با متانت آن را دریافت کنیم ؛ ما باید دریافت کننده باشیم . نمی توانیم آن را به چنگ آوریم ؛ و هرچه بیشتر بخواهیم آن را به چنگ آوریم بیشتر می گریزد . جوینده ی سرور کاملاً شکست می خورد . هر تلاش او آشفتگی بیشتری به همراه می آورد . او از همان آغاز   گامهای اشتباه برداشته است . سرور چیزی نیست که بتوان به جستجویش رفت ؛ فرد باید منتظر آن بماند. باید صبور باشد – چشم انتظار باشد نه تهاجمی .
این معنای جوپی است : خدا خواهد افزود ، خدا خواهد داد . فقط راه را برای او آماده کن ، فقط آماده دریافت باش . زهدان باش ، زنانه باش .
 پرم یعنی عشق و مایکل یعنی همچون خدا .
این عشق است که انسان را همچون خدا می سازد و هیچ چیز دیگری جز عشق نمی تواند . عشق بزرگترین جادوست . معمولی را به مقدس تبدیل میکند . نثر را به شعر تبدیل می کند. مردم معمولی مانند زندانیان زندگی می کنند ، به گونه ای خود را می کشانند. گویی که زندگی فتوای رنج کشیدن است .
عشق آن را دگرکون می کند و از آن آواز می سازد . به عشق فکر کن ، بیشتر و بیشتر احساس کن ، بر عشق مراقبه کن و عشق را وارد تمام اعمالت کن . به زودی کلیدی تحویل می گیری که با آن تمام قفلهای هستی را می گشایی ، اما این فقط زمانی ممکن است که راه عشق را آموخته باشی . دشوار نیست زیرا این طبیعت ماست . ما برای دوست داشتن و دوست داشته شدن زاده شده ایم .
دوا اریک . دوا یعنی خدایی و اریک یعنی فردی که همیشه پادشاه است ، همیشه پادشاه ، فردی که طبیعتش پادشاهی است .
کسانی هستند که امور از بیرون بر آنها تحمیل می شود . آنها می توانند پادشاهان ، رهبران و قهرمانان باشند اما در درون درست بر عکس است . این طبیعت واقعیشان نیست ، آنها فقط نقش بازی می کنند و در بازی کردن نقششان بسیار ماهر می شوند ، تا جایی که نه تنها قادرند دیگران را فریب بدهند ، بلکه خودشان را نیز فریب می دهند ، اما نقش همچنان باقی می ماند. آنها نقش بازی می کنند .
اریک یعنی فردی که به طورطبیعی  پادشاه است ، نه بازیگر یک نقش . این کیفیت وجودی اوست . واژه زیبایی است . همه به طور طبیعی پادشاه هستند زیرا ما از خدا زاده شده ایم – چگونه می توانیم طور دیگری باشیم ؟ این هستی احترام عظیمی به تو داده است وگرنه تو نمی توانستی اینجا باشی . این هستی به تو نیاز دارد ، از این رو است که هستی . این سلطنت طبیعی ماست .
مسیح بارها و بارها درباره اش سخن گفته است : پادشاهی خداوند درون توست. او درباره کیفیت طبیعی پادشاه بودن تو سخن می گوید . اگر مانند یک گدا رفتار کنی آنگاه می بایست نقش بازی کنی ، می بایست از دیگران بیاموزی ، جامعه باید به تو آموزش دهد تا یک گدا باشی .
سانیاس تلاشی است برای پاک کردن آنچه که جامعه بر سرت آورده است ، تا طبیعی دوباره آشکار شود و آشکار کردن طبیعی بزرگترین لذت ممکن است .
آناند اولی . آناند یعنی سرور و اولی یعنی فرمانروا ، پادشاه – پادشاه مسرور. هنوز نیستی ... اما میتوانی باشی !  و اگر نیستی ، هیچکس دیگری جز خودت مسئول نیست . این حق اولیه توست اما تو آن را مطالبه نکرده ای ، این گنج توست اما تو از آن غفلت کرده ای . هرگاه که بخواهی ، مال توست .
مسیح می گوید : بکوبید و درها باز می شود ، بخواهید داده می شود .
اما ما حتی برای چیزهایی که مال خودمان است نیز درخواست نمی کنیم ، در واقع ما بیشتر به چیزهایی علاقه مندیم که مال ما نیستند . ما به چیزهایی علاقه مندیم که مال دیگران است و به درخواست آن چیزها ادامه می دهیم . اینگونه است که انسان از یک نقطه به نقطه ای دیگر هجوم می برد . این را و آن را آرزو می کند ، هرگز به راستی آنچه که پیشاپیش مال خودش است را درخواست نمی کند . زمانی که آن را شناختی ، وقتی آن را داشتی ، خشنود خواهی بود . تو می توانی تمام چیزهایی که دنیا می تواند برای تو فراهم کند را داشته باشی و همچنان نا خشنود بمانی ، زیرا  کمکی به رشد طبیعت تو نمی کند . حتی ممکن است آن را به تعویق بیاندازد . انسان هرچه بیشتر مالک باشد بیشتر به تصرف دارایی ها ، مسئولیتها و نگرانی هایش در می آید و این به راستی او را مسرور نمی کند . بر عکس اضطراب ایجاد می کند .
مسرور کسی است که بر خودش مسلط است ، مسرور کسی است که بر وجودش حاکم است. این بُعد ارباب خود بودن ، بُعد سانیاس است .
آناند ایزابل . آناند یعنی سرور و ایزابل یعنی الهه – الهه  مسرور . من همه شما را اینگونه می بینم . شما باید بیاموزید خودتان را به همین شکل ببینید و نه فقط خودتان بلکه دیگران را نیز . فقط در سطح است که مردم خدایان نیستند . هرچه عمیق تر به درونشان رخنه کنیم بیشتر خدایی هستند . شیطان تنها در سطح وجود دارد . شیطان محیط است و خدا مرکز و ما باید به مرکز نگاه کنیم ، زیرا از آنجاست که به راستی زندگی می کنیم .
 فراموش کردن مرکز و غرق شدن در محیط بدبختی زندگی است . ریشه کردن در مرکز آغاز دگرگونی است زیرا زمانی که از مرکزت آگاه میشوی محیطت نیز شروع به تغییر می کند . نورانی می شود . از مرکز رنگ و نور و موسیقی می گیرد . زندگی ات یک آیینه می شود :  مرکز را منعکس می کند و زمانی که مرکز و محیط با هم هماهنگ هستند، فرد در وضعیت شادمانی است . آنگاه فرد به خانه رسیده است .
آناند یعنی سرور ، در زبان یونانی مِگز یعنی مروارید اما این کلمه در اصل از فارسی آمده است. در زبان فارسی یعنی مهتاب ، زاده شده از مهتاب . در شعر فارسی مرواریدها چیزی نیستند جز شبنم هایی که زاده ی مهتابند . این اسم زیبایی است . انسان می تواند مروارید باشد ، یک مروارید قیمتی . اما این تنها یک امکان است . فرد می تواند آن را از دست بدهد و 99% مردم آن را از دست می دهند . آنها صرفا شبنم می مانند ، مروارید نمی شوند . زیرا هرگز به اندازه کافی متبلور نشده اند . آنها هرگز به اندازه کافی مرکزیت نیافته اند ، آنها هیچگاه بیدار نشده اند ، به اندازه  کافی آگاه نشده اند تا دگرگون گردند .
آگاه باش !
انسانی که  بدون آگاهی است هنوز متولد نشده است . او تنها در آستانه  زاده شدن است . اگر او آگاه شود زاده خواهد شد . اگر آگاه نشود می میرد و دوباره متولد خواهد شد و باز در آستانه معلق خواهد ماند . میلیونها بار متولد شده ای اما هرگز از آن مرز سخت عبور نکرده ای . این بار بپر .
بگذار سانیاس به واقعیت زندگی ات تبدیل شود ، نه اینکه فقط ظاهری باشد. تو وارد یک آزمایشگاه علمی شده ای . کار من کیمیاگری است. اگر شهامت کافی برای ورود را داشته باشی شبنم می تواند به مروارید گرانبها تبدیل شود . این فرصت بزرگی است. هم می توانی از آن استفاده کنی هم می توانی از دستش بدهی .
اگر هوشیار شوی و از هر آنچه که اینجا در دسترس است استفاده کنی ، اگر از انرژی من که در اینجا در دسترس است استفاده کنی ، اتفاق می افتد : دوباره زاده خواهی شد . و بعد به راستی یک انسان هستی .


{ سانیاسینی در حال ترک آشرام است ، می گوید : استاد چگونه بروم جهان را بسازم ؟}
نگران نباش . به راحتی برو ، خندان و عاشق و همه چیز همانطوری که می خواهی خواهد شد ، مشکلی نخواهد بود  . نتیجه مشاهده من از هزاران نفر این بوده است : اگر اعتماد کنی همه چیز آرام می گیرد . هیچ چیزی اشتباه نمی شود و اگر چیزی اشتباه شود صرفاً نشان می دهد که تردیدی آنجا بوده که به وجودش آورده است . کل هستی  به صورت کمک بر شخص اعتماد کننده جاری می شود .
پس تنها عشق بورز ، اعتماد کن و شادمانه برو و شگفت زده خواهی شد : جهان دیگر همان نخواهد بود و بعد بازگرد . اکنون این خانه ی توست !
این جعبه را با خودت نگه دار و هر زمان به من نیاز داشتی آن را بر قلبت بگذار و به مردم کمک کن ... تو باید به بسیاری از مردم کمک کنی تا به سمت من بیایند . بسیار خوب.
 { یک زوج سانیاسین حاضر هستند . مرد می پرسد : من در رابطه ام با همسرم بسیار سرگشته ام . رابطه بسیار یکنواختی داریم ، رابطه  ما اوجها و فرودهای بزرگی ندارد و تجربه های سکسی خوبی نداریم . گیج هستیم و نمی دانیم که آیا ما کسل و خسته کننده هستیم یا این خوب است ؟ آیا این درست است یا نه ؟ اشو انرژی آنها را چک می کند }
بسیار خوب ! لازم نیست نگرانش باشی . اوجها و فرودها را فراموش کن . رابطه  بسیار یکنواخت است و چون مشکلی وجود ندارد ، گاهی اوقات ممکن است فرد را گیج کند که آیا او کسل است یا چه شده ؟ اما چیزی نیست ، اصلاً چیز کسالت آوری نیست ، اگر چیز کسالت آوری بود به طور خودکار تو را پایین می کشید . کسالت نمی تواند یکنواخت بماند .
کسالت یک کیفیت منفی است . اگر از همدیگر حوصله تان سر برود ، عصبانی خواهید شد. این و آن ... خواهید شد ،  کسالت شما را به سمت دردسر می برد .
اما چیزها بسیار یکنواخت اند . این تنها یک عشق خواهر و برادرانه است . اما خیلی خوب است ، از آن لذت ببرید .

ما 51 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

انتخاب تم سایت

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116