اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

انتقال انرژي در زمان مرگ

باگوان عزيز:دوستي برايم نوشت كه دو روز پس از مرگ پدرش، وقتي در كنار جسد پدرش نشسته بود ناگهان احساس كرد كه انرژي عظيمي در او برخاسته است. در كنار يك شخص مرده چه اتفاقي مي افتد و ما از بدن شخصي كه از دنيا رفته است چگونه بايد مراقبت كنيم؟

لحظه اي كه شخصي مي ميرد، تمام انرژي اش را تخليه مي كند. اگر تو پذيرا باشي، آن را احساس خواهي كرد. اگر در دسترس باشي و باز، احساس مي كني كه سطح انرژي تو بالا رفته است. به خيلي چيزها بستگي دارد ، چه نوع انساني مرده است؟ چگونه انرژي اي داشته است؟

اگر انساني خشن و خشمگين بوده باشد، آنوقت بهتر است كه نزديك او نباشي، زيرا تمام خشم سركوفته اش، تمامي خشونت سركوب شده اش تخليه خواهد شد و تو بي جهت از تمام اين انرژي كه به تو وارد مي شود رنج خواهي برد. و اين بسيار طبيعي است زيرا وقتي شخصي در حال مردن و يا مرده است، شما خود به خود در اطراف او ساكت مي شويد ، هيچكس صدايي نمي كند و حرفي نمي زند. مرگ چنان پديده اي اسرارآميز است كه همه يكه خورده اند.
پس نخستين نكته اي كه بايد از آن آگاه باشي اين است كه بداني چه نوع انساني در حال مردن است. اگر او انساني عاشق، مهربان و پرمحبت بوده باشد و هميشه آنچه را كه داشته با ديگران سهيم مي شده است، آنوقت نزديك بودن به او و نشستن در سكوت در كنار جسد او براي شما بسيار مفيد خواهد بود. وقتي كه او بدن را ترك مي كند، اين انرژي ها در تمام اطراف او تشعشع خواهد داشت.
ولي اگر او انرژي جنسي سركوب شده داشته باشد، اگر متجاوز و يا به نوعي جنايتكار بوده باشد، بهتر است كه در نزديكي او نباشي، زيرا هرآنچه را كه او در زندگي گردآوري كرده باشد، تخليه خواهد شد. او به منزلي جديد مي رود، بنابراين تمام اثاثيه ي كهنه ي او در آن منزل قديمي باقي خواهد ماند. او نمي تواند تمام آن اثاثيه را با خودش ببرد و آن ها در اطراف او پراكنده و منتشر خواهند شد.
به دليل اين واقعيت، در هندوستان، آن سه مذهب بزرگ ، هندويسم، جينسيم و بوديسم، تصميم گرفته اند كه بدن مرده بايد هرچه سريع تر سوزانده شود تا بي جهت چيزهاي مضر را به مردم منتشر نكنند ، و بيشتر مردم چيزهاي زشت را سركوب كرده اند. بنابراين در هندوستان، فقط قديسان را نمي سوزانند، اين يك استثناء است. بدن هاي آنان را در يك مقبره ي مخصوص نگه داري مي كنند تا بدن هايشان بتواند سال ها ، گاهي صدها سال ، انتشار امواج ادامه دهد. ولي بدن هاي انسان هاي معمولي را بي درنگ مي سوزانند ، هرچه سريع تر ، بهتر. ساير مذاهب تصميم گرفته اند كه بدن ها را نسوزانند و در گور قرار دهند. اين خطرناك است. يعني كه شما منابعي از خشم، نفرت، شهوت و آدمكشي انباشته شده را ،انواع انرژي هايي را كه از گورهاي آنان ساطع مي شود ، پنهان مي كنيد و مي توانيد آن انرژي ها را بگيريد، اين ها واگيردار هستند.
در شرق، هرگاه انسان به خود رسيده اي مي ميرد، از قبل تاريخ وفات خودش را اعلام مي كند تا تمام مريدانش بتوانند بيايند و در انرژي او سهيم شوند ، آخرين هديه ي او. او مايل است در ميان مردم خودش و مريدان خودش ، كه مي توانند او را درك كنند و پذيراي او باشند ، بميرد. و او تمامي گنجينه هاي احساس هاي زيباي خودش را بر آنان مي بارد.در مورد انسان درحال مردن و يا مرده بايد بسيار مراقب بود.
تمثيلي باستاني وجود دارد. مردي در حال مردن بود. او چهار پسر داشت. همگي آن ها حاضر بودند. به بزرگترين پسرش گفت، "نزديك من بيا. مي خواهم پيامي به تو بدهم." ولي پسر نزديك او نمي آمد. باوجودي كه او در حال مرگ بود، بسيار خشمگين بود و گفت، "هميشه مي دانستم كه تو به هيچ دردي نمي خوري. حتي از يك مرد در حال مردن نيز نمي تواني پيامي را بگيري و من پدر تو هستم."
ولي آن پسر در جاي خودش خشك شده بود و مانند مجسمه بود و حركتي نمي كرد. مرد از پسر دومش همين درخواست را كرد ولي او نيز نزديكش نشد. از پسر سوم خواست، ولي او نيز نزديك مرد نرفت. ولي پسر چهارم بسيار جوان بود و نزديك مرد رفت و پدر در گوش او زمزمه كرد، "اين هرسه خائن هستند. آنان به من خيانت كردند. حالا تو به من وفادار باش. يك كار بكن. وقتي من مردم، بدنم را تكه تكه كن و هر تكه را در خانه ي يكي از همسايگان پرتاب كن و به پليس خبر بده." پسر گفت، "ولي چرا؟" مرد گفت، "فقط براي آرامش دادن به روح من.
با ديدن آنان كه دستبند در دست دارند و به ايستگاه پليس مي روند، روح من از هميشه احساس آرامش بيشتري خواهد داشت."
آن سه پسر پدرشان را خوب مي شناختند. تمام زندگيش در حال جنگيدن سپري شده بود. او تمام روز هايش را در دادگاه سپري كرده بود. تمام زندگي او چيزي جز يك ستيز نبود. آنان از شنيدن آخرين پيام او وحشت داشتند، كه شايد چيزي خطرناك باشد و تو نمي تواني آخرين آرزوي يك انسان درحال مرگ را برآورده نكني. و او مرد.هرسه برادر از او پرسيدند كه پدرشان چه پيامي داده. مرد جوان گفت، "من هيچ فكر نمي كردم كه پدرمان چنين مردي باشد. من نمي توانم اين كار را بكنم. ولي روح او در عذاب خواهد بود."
اين تمثيلي باستاني است كه مي گويد انسان هرگونه كه در تمام زندگي بوده است، در پايان آن ها را انباشته خواهد كرد و انرژي به خودي خودش خنثي است، ولي آن شكلي كه در يك انسان پيدا كرده است، بستگي به شخصيت او و تمام اعمال زندگي او دارد.
بنتBennett در زندگينامه ي خودش چنين نوشته كه پس از جنگ جهاني دوم چنان خسته بوده ، او در جنگ شركت داشته ، كه احساس مي كرد از خستگي در شرف مردن است. ولي پيش از اينكه بميرد، براي آخرين بار به ديدار مرشد خودش جورج گرجيفGeorge Gurdjieff رفت. پس براي ديدار او به پاريس رفت. وارد شد و گرجيف به او گفت، "چه اتفاقي برايت افتاده بنت؟ خيلي رنگ پريده هستي، گويي كه در حال مردن هستي. در وقت مناسبي آمده اي. فقط نزديك من بيا."
گرجيف دست هاي او را گرفت و به چشمانش خيره شد و ظرف دو دقيقه، بنت يك انرژي بسيار عظيم را در درونش احساس كرد. ولي اين فقط يك طرف قضيه است. در عين حال، گرجيف شروع كرد به رنگ پريده شدن و بنت از اين اتفاق وحشت كرد و گفت، "بس كن، من حالم كاملاً خوب است."گرجيف گفت، "نگران من نباش." و با زحمت به حمام رفت و در را بست و پس از ده دقيقه بيرون آمد. حالش كاملاً خوب شده بود. بنت مي نويسد: "من هرگز فكر نمي كردم كه انرژي بتواند به اين سادگي منتقل شود."aaولي انرژي منتقل مي شود.
اين انتقال بسيار مستقيم بود و براي همين او توانست از آن هشيار شود. هر مرشدي به راه هاي مختلف انرژي خودش را به مردمانش مي دهد ، با نگاه كردن به چشم هاي شما و با آمدن نزديك شما. او چه چيز ديگري مي تواند به شما بدهد؟ او به هرآنچه كه بتوان در زندگي دست يافت، رسيده است. اينك انرژي او فقط براي سهيم شدن است.ولي اگر يكي از نزديكان شما در حال مردن باشد _- پدرت، مادرت، همسرت، فرزندت، دوستت... و تو مي خواهي كاري كني ، او مي ميرد و تو زنده هستي ، مي تواني در كنار آن شخص بنشيني، مي تواني دستت را روي قلب او بگذاري و يا دست هايش را در دست بگيري و فقط ساكت باشي و فقط در آرامش باشي. و اين آرامش و اين سكوت تو به او نيز منتقل مي شود. و اگر بتواني به انساني كمك كني تا در آرامش و در سكوت بميرد، عملي زيبا و ارزشمند انجام داده اي. شايد بعدها قدري احساس ضعف و خستگي كني، ولي اين چيزي نيست ، قدري كه استراحت كني، حالت كاملاً خوب خواهد شد.
بنابراين از جانب تو، مي تواني به شخص درحال مردن كمك كني تا به سطحي بهتر از زندگي حركت كند، ولي براي اين كار بايد آرامش و سكوت داشته باشي. آنوقت است كه تو در سطحي بالاتر قرار داري و انرژي مي تواند جاري شود.انرژي همچو آب در جريان است _رو به پايين مي رود، نمي تواند سربالا برود.
بنابراين به ياد داشته باش كه انرژي در دو طرف مي تواند مبادله شود. اگر آن شخص يقيناً داراي شخصيت اهريمني باشد، بهتر است كه از او دوري كني. تو قادر نخواهي به او كمك كني.
برعكس، او مي تواند به تو كمك كند! ، قدري از شيطنت خودش را به تو بدهد، تخمي در دلت، در وجودت بكارد. ولي اگر آن شخص فرد خوبي باشد، به كسي آسيبي نرسانده باشد....
نكته ي اساسي اين است كه اگر عاشق آن شخص باشي و احساسي نسبت به او داشته باشي، آنوقت مي تواني انرژي خودت را به او بريزي. فرصت خوبي است ، و آخرين فرصت است: فرصت ديگري نداري تا به او هديه اي بدهي. و هديه اي بهتر از اين نمي تواند وجود داشته باشد، زيرا اين هديه مي تواند تمامي سفر آينده ي او را تغيير دهد.
اگر او در آرامش و سكوت بميرد، در سطحي والاتر زاده خواهد شد.ولي بايد بسيار مراقب باشي. سعي نكن در حالت مراقبه بنشيني و به آدلف هيتلر كمك كني ، اين را آزمايش نكن. اين كار وراي تو است. نمي تواني به او انرژي بدهي، او به تو انرژي خواهد داد ، و اگر تو ساكت و آرام باشي كار او راحت تر خواهد بود.فرد بايد با شخصي كه در حال مردن است بسيار مراقب باشد، زيرا بين دو نفر شما اتفاقات زيادي مي تواند رخ بدهد. زندگي آينده ي او مي تواند تحت تاثير قرار بگيرد و همچنين زندگي آينده ي تو ، مگر اينكه تو چنان هشيار باشي كه هيچ چيز نتواند تو را تحت تاثير قرار دهد.آنوقت مشكلي وجود نخواهد داشت، آنوقت مي تواني حتي در كنار آدلف هيتلر نيز با هشياري بنشيني و او به هيچ وجه قادر نخواهد بود به تو آسيبي برساند. شايد تو قادر باشي قدري به او كمك كني.

ما 38 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116