اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

سر مرشد را قطع كن

باگوان عزيز:بارها خودم را سرشار از اشك شوق و سپاسي مي بينم كه قلبم را فراگرفته است.و وقتي كه شروع مي كنم به گفتن متشكرم يا چيزي مانند آن، بهتم مي زند كه آيا براي شما سر خم كنم، يا به تمام اين جهان هستي كه بركت وجود شما را به ما بخشيده است؟ درجايي خواندم كه بودا گفته، "اگر مرا بر سر راه ديدي، مرا بكش." آيا اين درست است؟ باوجودي كه براي من هميشه افتخاري است كه در برابر شما تعظيم كنم و هرگاه كه ممكن باشد در كنار پاي شما بنشينم.

 

آن جمله ي بودا و اين مشكل تو دو چيز جدا از هم هستند. گوتام بودا مي گويد كه مردم در مراقبه عيسي مسيح را مي بينند و بسيار خوشحال مي شوند و مي پندارند كه مسيح به آگاهي آنان وارد شده است. 

و اين فقط تخيلات آنان است: كسي نيست كه وارد آگاهي تو شده باشد. يا كريشنا... مذاهب مختلف خدايان مختلفي دارند و اگر تو به تكرار نام آن ها و تماشاي تصاوير آن ها ادامه دهي، دير يا زود شروع به توهم كردن خواهي كرد. شروع مي كني به ديدن آن ها. بودا به مريدانش مي گويد كه اگر در مراقبه حتي با من ملاقات كرديد، نگذاريد من مانع شما باشم.

سرم را جدا كنيد و مرا دور بيندازيد، زيرا بايد به نقطه اي برسيد كه فقط "هيچي" nothingnessرا تجربه كنيد، فقط سكوت خالص را ، بدون هيچ تصوير، زيرا تمامي تصاوير، تخيلات هستند.

او نمي گويد كه تو مجبور هستي او را بكشي. او مي گويد كه تو بايد آن تصويري را حتماً خواهد آمد ازبين ببري، زيرا تو عاشق گوتام بودا هستي. و او چنان مرشد بزرگي است كه حتي خودش را نيز مستثني نكرده است. همه را بايد دور ريخت: كريشنا و راما و ماهاويرا ، هركس كه سر راه قرار بگيرد بايد كنار زده شود. تا به آن هيچي خالص نرسي، نبايد متوقف شوي.

خلوص آن هيچي، همان تجربه ي بودش خودت است، جايي كه هيچ چيز چون يك شيئ براي ديدن وجود ندارد ، بدون هيچ تصوير. تاجايي كه مي تواني ببيني، همه چيز خالي است. 

آگاهي تو به خويشتن خودت بازمي گردد و براي نخستين بار خودت را مي بيني. براي نخستين بار از وجود واقعي خويش هشيار مي گردي. آنچه گوتام بودا مي گويد كاملاً درست است. مشكل تو اين است كه برايت دشوار است سر مرا ببري. مشكلي نيست. نخست تعظيم كن و سپس سرم را ببر! احترام بگذار، با وقار رفتار كن، ولي سر را از دست نده. اگر دوست داري نزديك پاهايم بنشيني، سرم را ببر و سپس نزديك پاهايم بنشين. ولي بريدن سر را از دست نده.

وقتي كه سر را زدي، پاها ازبين خواهند رفت و زماني كه به من اجازه دادي ازبين بروم، از هميشه به من نزديك تر خواهي بود. و اين ناسپاسي نيست. تو از هميشه بيشتر نسبت به من سپاسگزار خواهي بود، زيرا اينك خواهي ديد كه همچنانكه من ازبين مي روم، تمامي جهان هستي برايت گشوده خواهد شد. من مانع آن بودم.اين ناسپاسي نيست و به هر ترتيب تو از دستورات مرشد پيروي مي كني. و اين فقط مسئله ي تصويري است كه در زمان مراقبه مي بيني. فقط يك بار آن را امتحان كن و تعجب خواهي كرد. 

معمولاً به نظر مي رسد كه اين ناسپاسي است، ولي تو نمي داني. تو از مرشد سپاسگزار خواهي بود كه به تو توصيه كرده كه نبايد بگذاري او مانعت شود و كار او اين نيست كه بين تو و واقعيت يك مانع باشد. كار او اين نيست كه بين تو و واقعيت بايستد، او بايد همه چيز را بردارد و عاقبت خودش نيز بايد ناپديد شود.

اين كار فقط از عهده ي مردي با محبت بسيار برمي آيد. و تو وقتي آن محبت را احساس خواهي كرد كه تشخيص بدهي اين اتفاق افتاده است. و سپاسگزاري تو هزاران بار بيشتر خواهد شد.پس بين اين دو موضوع تضاد ايجاد نكن.

 

ما 12 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116