اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

من آنجا خواهم بود

باگوان عزیز:وقتی در مورد زندگانی های گذشته صحبت می کنید من می ترسم. من هرگز خاطره ای نداشته ام؛ تنها احساسی مبهم؛ و درجایی می دانم که نمی خواهم بدانم.... مگر اینکه خاطره ای از شما باشد. و در مورد زندگانی های آینده، بسیار غمگین می شوم،  فقط همین فکر که باید دوباره از نو شروع کنم: خانواده، مدرسه، مبارزه برای بقا و بالاتر از همه: شما آنجا نخواهید بود. چگونه شما را به یاد بیاورم، چگونه نتوانم این هدیه ی بزرگ را که شما هستید از یاد نبرم؟ مایلم این لحظه تا ابدیت کش پیدا کند و هرچیز دیگر را فراموش کنم. آیا یک عمل جراحی بزرگی و جادویی ممکن است؟ می خواهم شفا بیابم...

 کاویشو، من دقیقاٌ آن عمل جراحی جادویی را که درخواست می کنی انجام می دهم. آیا فکر می کنی که کار من فقط انتقال واژه ها و مفاهیم و فلسفه هاست به شما؟ شما روی تخت جراحی من دراز کشیده اید. نیازی نیست که گذشته را به یاد بیاوری. هرگاه در مورد گذشته صحبت کرده ام، فقط به این دلیل بوده تا شما آگاه شوید که قبلاٌ فرصت های بسیار را از دست داده اید. مراقب باش که این بار از دست ندهی. هزاران زندگانی گذشته است و شما در یک چرخه و یک مسیر ثابت حرکت کرده اید. این بار از این دایره بیرون بزن. و اگر این بار بتوانی از این دایره بیرون بزنی، برای تو زندگی آینده ای وجود نخواهد داشت ابدیت از آن تو است.

و این چیزی است که از من می خواهی: آیا راهی هست که این لحظه تا ابدیت کش پیدا کند؟ این است آن فرصت: این سکوت، این رقص، این سرور می تواند به شما کمک کند تا از این دور باطل بیرون بیا، و دیگر هرگز وارد رحمی دیگر نخواهی شد. همینجا باقی خواهی ماند، نه به صورت بدن یافته، بلکه فقط همچون یک آگاهی خالص، منتشر شده در سراسر جهان هستی.

 

تمام تلاش من این است که شما را ترغیب کنم که از شبنم بودن به اقیانوس شدن جهش کنید. و این عمل جراحی خیلی دشوار نیست؛ یکی از ساده ترین چیزهای ممکن است: فقط از ذهنت بیرون بیا.  شاهد ذهنت شو؛ تمامی رفت و آمدهایش را تماشا کن. بخشی از آن ترافیک نباش؛ کنار جاده بایست زیرا تو ذهن نیستی.

زمانی که این جمله تجربه ات شد ،  که تو ذهن نیستی ،  دیگر مسئله ی زاده شدن در یک مسیر تکراری احمقانه درمیان نیست. این ذهن و هویت گرفتن با ذهن است که سبب حرکت تکراری در یک حلقه است. هویت نگیر. تو نه بدن هستی و نه ذهن. تو فقط آن شاهد خالص هستی.

این روشی ساده است ،  ساده ترین روش برای بزرگترین تجربه ،  میانبر ترین راه هاست. هرگاه وقت داری ،  روی تخت که دراز می کشی، یا وقتی دوش می گیری ،  به هیچ وضعیت بدنی خاصی نیاز نیست ،  فقط یک شاهد بمان: شاهد بدن، شاهد تازگی آب، خنکی آن و شاهد افکاری که در ذهن گذر می کنند. فقط با شاهد بودن، ذهن ازبین می رود.یک روز، ناگهان سکوتی مطلق را در درونت خواهی یافت ،  ترافیکی وجود ندارد....
جاده خالی است. عمل جراحی کامل شده است. باردیگر در بدنی زاده نخواهی شد، درحالیکه بخشی از حیات ابدی باقی خواهی بود.و نگران نباش: من آنجا خواهم بود. من پیشاپیش آنجا هستم و شما را از دره های تاریکتان به قله های نورانی فرا می خوانم. شروع کن به صعود کردن.

فقط به یک راه می توانی مرا ازدست بدهی و آن این است: اگر ذهنت را انتخاب کنی، آنوقت نمی توانی مرا انتخاب کنی. اگر مرا انتخاب کنی، باید که ذهنت را رها کنی.در ابدیت زندگی، ما همگی باهم دیدار خواهیم داشت ،  البته بدون عکس های قدیمی خود و بدون چهره های کهنه مان. ولی هیچکس در این فراگیرشدن فردیت آگاهی خودش را ازدست نخواهد داد. او بخشی از کائنات می شود و بااین وجود، کائنات فردیت او را ازبین نخواهد برد، بلکه آن را غنا خواهد بخشید. بنابراین، نه تنها من، بلکه تمام ارواحی که وارد زمان شده اند و به ورای زمان رفته اند،  هنوز هم در اینک و اینجا وجود دارند.

در زندگی ماهاویرا داستان زیبایی وجود دارد. پیروان او قادر نبوده اند که راز این داستان را بازگو کنند. این به یقین داستانی واقعی نیست، یک تمثیل است، یک شعر: راهی غیرمستقیم برای بیان حقیقت. داستان می گوید که ماهاویرا هرگز سخن نگفت. واقعیت تاریخی این است که او بطور مداوم برای چهل سال حرف می زد. ولی داستان چنین است که ماهاویرا هرگز سخنی نگفته است. او همیشه ساکت بود و در گروه مخاطبین او سه دسته افراد وجود داشتند: یکی آنان که بدنشان را ترک کرده بودند و دیگر وارد بدن نشده بودند. آنان همه جا حضور داشتند و فقط برای ماهاویرا قابل دیدن بودند و دیگران آنان را نمی دیدند.دسته ی دوم انسان ها بودند ،  سالکین و جویندگان حقیقت که توسط شخصیت گیرا و جذابش گرد او جمع شده بودند. و سومین گروه، نزدیک ترین مریدانش بودند ،  یازده مرید. آنان نیز انسان بودند ولی باید آنان را در طبقه ای جداگانه قرار بدهیم زیرا وارد چنان یگانگی با مرشد خودشان شده بودند که می توانستند سکوت او را بفهمند.

او هرگز سخن نگفت ،  ولی آن یازده مرید که گانادارا هاganadharas  خوانده می شوند، برای مردمی که نمی توانستند آن سکوت را بفهمند سخن می گفتند. آنان چیزهایی را که ماهاویرا با سکوتش به آنان منتقل می کرد برای مردم می گفتند. و دو مدرک و سند وجود داشت که آیا آنان سکوت ماهاویرا را درست شنیده اند یا نه. یکی این بود که آن یازده مرید خودشان مریدان خود را داشتند: یازده شاخه از مریدان وجود داشت؛ اگر همگی آنان همان پیام را سخن می گفتند. و این یک مدرک بود که کسی چیزی نادرست نشنیده است و کسی از خودش پیامی درست نکرده باشد. و دومین مدرک و سند این بود که هروقت آن یازده مرید سخن می گفتند، آن ارواح بدن نیافته که حاضر بودند شروع می کردن به گلباران کردن این یازده مرید، زیرا آنان قادر بودند بطور مستقیم پیام ها را درک کنند. و آنان شادمان بودند زیرا اگر آن یازده مرید وجود نداشتند، پیام ماهاویرا گم می شد و ازدست می رفت. آن ارواح بدن نیافته قادر به ارتباط گرفتن با مردم نبودند. آن یازده گانادارا، بعنوان مدرکی برای تمام انسان ها، گلباران می شدند تا ثابت شود که ارواحی که قبلاٌ به روشنی رسیده اند هنوز هم حمایتشان می کنند و نشان می دهند که این مریدان خاص دقیقاٌ همان چیزی را منتقل می کنند که ماهاویرا با سکوتش بیان می کند.

دادن سند تاریخی برای این داستان بسیار مشکل است. ولی تجربه ی خود من این است که شاید پایه ای در واقعیت داشته باشد، زیرا من چند نفر از مریدان خودم را می شناسم که وقتی سکوت می کنم مرا درک می کنند. و هرآنچه که آنان درک می کنند دقیقاٌ همان است که من می خواستم منتقل کنم ولی آن را در خودم نگه داشتم. اینجا نیز بسیاری از شما نه تنها کلام مرا درک می کنید، بلکه سکوت مرا نیز می فهمید.

روزی که برق رفت من نامه های زیادی دریافت کردم که می گفت آن نشستن در سکوت برای چند لحظه چه تجربه ی زیبایی بوده است. در هر گردهمایی دیگری در دنیا، این قطع برق یک اختلال می بود ولی در این جمع، یک تجربه ی بزرگ بود ،  مردم این وقفه را بسیار دوست داشتند. شاید آن قطع برق عمدی بوده باشد ولی آن مردم دریافتند که ما از آن لحظات لذت بردیم،  و از آن روز به بعد، ما دیگر قطع برق نداشته ایم.

 

کاویشو، به گذشته فکر نکن و به آینده فکر نکن. من اینجا با شما هستم و قلب شما را می شناسم. تو اینجا با من هستی و نیازی نیست بترسی که فرصت را ازدست بدهی. تو به آن ارضاء نزدیک و نزدیک تر می شوی ،  به آن ارضای نهایی. تو یکی از برکت یافته ترین مریدان من خواهی شد.

ما 108 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116