اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

او روشن ضمير است

اشو عزیز: چندین سال پیش همسرم عکس شما را دید و گفت، "این مردی روشن ضمیر است."گفتم، "تمامشان قلابی هستند و نظام طبقاتی هند و فقر آن گواه هستند." حالا من چهار سال است که مشرف شده ام و او سالک نیست. چه اتفاقی افتاد؟ 

 آنترریتوراجAntar Rituraj ، همسرت خیلی زود مرا تخشیص داده بود. با دیدن تصویر او گفت، "این مردی روشن ضمیر است" و او در همانجا ایستاد. او به خودش زحمت نداد که بفهمد اشراق یعنی چه. اگر او دریافته بود که شخصی به اشراق رسیده، باید می آمد، دست کم یک بار، تا با من باشد. ولی به نظر می رسد که او بسیار دانش آلوده است.

 

تو انتقاد کردی، گفتی، "تمامشان قلابی هستند" ، و 99.9% حق با تو است ، " و نظام طبقاتی هند و فقر آن گواه هستند." این نیز صددرصد درست است. اینک می گویی، " حالا من چهار سال است که مشرف شده ام و او سالک نیست. چه اتفاقی افتاد؟" تو جمله ای گفتی که در وجودت یک علامت سوال شد. جمله ی او یک نقطه ی پایانی بود: "این مردی روشن ضمیر است،" و تمام شد! ولی تو انتقاد کردی: "تمامشان قلابی هستند و نظام طبقاتی هند و فقر آن گواه هستند."

این در تو یک علامت سوال شد، زیرا تو جمله ای بسیار بدبینانه و منفی به کار برده بودی. می خواستی بیایی و ببینی که آیا آن جمله ات در مورد من درست بوده یا نبوده. همان علامت سوال تو را به اینجا آورد؛ او سوالی نداشته. با بودن با من، تو دریافته ای که یک دهم درصد امکانش هست که مردی به اشراق برسد و به آگاهی بیدار دست بیابد و او سبب فقر و نظام طبقاتی هند نباشد، بلکه با آن بجنگد و به سبب این جنگ هم در رنج باشد.

تو خبر نداری که من چه تعداد احضاریه از چه تعداد دادگاه دریافت می کنم... که احساسات مذهبی شخصی جریحه دار شده است و من باید به دادگاهی در بنگال بروم و یا به شمال هند و یا به هیماچال پرادش بروم! در تمام این سی سال، همان مردمی که سعی داشته ام آنان را بیدار کنم و بگویم شما بی جهت از این نظام طبقاتی رنج می برید، برعلیه آن عصیان کنید! 

این ها همان مردمی هستند که بارها سعی داشته اند مرا به قتل برسانند. آنان جلسات دیدار مرا مختل کرده اند و به من سنگ زده اند و حتی سعی کرده اند جلوی حرکت قطار مرا بگیرند. آنان به قطار اجازه ی حرکت نمی دادند تا وقتیکه مرا از آن بیرون نیندازند! همان مردم فقیری که شرطی شده اند... آنان از شرطی شدگی هایشان رنج می برند و من برعلیه این شرطی شدگی ها می جنگم؛ و آنان می پندارند که من با آنان می جنگم! 

من به طرفداری از آنان و علیه شرطی شدگی هایشان مبارزه می کنم، ولی آنان چنان با این شرطی شدگی ها هویت گرفته اند که تقریباٌ غیرممکن است که آنان را از این تمایز آگاه کرد: که شرطی شدگی های شما، شما نیستید. و هیچکس توسط تولدش یک براهمین نیست.به یاد داستانی قدیمی و زیبا افتادم: یکی از بزرگان اپانیشادی اودالاکUdalak نام دارد.

پدرش او را به یک دانشگاه در جنگل فرستاد: جایی که آموزگاران همگی فرزانگان هستند و مراقبه تعلیم اساسی است. وقتی اودالاک پس از ده  دوازده سال به خانه برگشت، پدرش که دانشمندی مشهور و خردمند بود او را دید که می آید و خودش از در عقب منزل فرار کرد.

همسرش پرسید، "چه می کنی؟ پسرت دارد می آید." پدر گفت،" نمی توانم با او روبه رو شوم و بعلاوه نمی توانم به او اجازه بدهم که پای مرا لمس کند: به نظر خیلی ناجور می آید. او واقعاٌ یک براهمین شده است. او براهمین شده زیرا براهما را شناخته است." براهماBrahma  منبع غایی حیات است. "من فقط به سبب تولدم یک براهمین هستم؛ او آن را کسب کرده است. اگر پای مرا لمس نکند، این عجیب خواهد بود و اگر پای مرا لمس بکند، بازهم عجیب خواهد بود. پس بهتر است که من فرار کنم. من تو را تنها نمی گذارم  پسرت بازگشته است. 

من فقط وقتی به خانه برمی گردم که من نیز یک براهمین شده باشم و نه فقط توسط تولدم، بلکه با تجربه ام، با دریافت و تشخیص خودم." هیچکس براهمین زاده نشده است و هیچکس جنگاور زاده نشده و هیچکس یک شودرا sudra  یا نجس به دنیا نیامده است . فقر در این کشور به این دلیل وجود دارد که مذاهب این کشور به فقرا تسلی داده اند، درست همانگونه که به فقرای سایر کشورها تسلی داده اند. توجیهات آنان شاید متفاوت باشد ولی نتیجه ی نهایی همان تسلی دادن است: فقر شما چیز بدی نیست؛ اگر بتوانید صبورانه این آزمون آتش را بگذرانید، در آخرت میلیون ها بار پاداش خواهید گرفت!

پس وقتی نزد من آمدی، مردی روشن ضمیر را یافتی که با تعاریف تو سازگار نبود. نمی توانی به من بگویی که من مسئول نظام طبقاتی در هند هستم و نمی توانی مرا مسئول فقر در هندوستان بخوانی. باید تعاریف خودت را عوض کنی. سوال تو به یک طلب تبدیل شد و تو یک سالک  یا یک زائر شدی تا حقیقتی را دریابی که فرد را به بیداری می رساند.همسر تو در تاریکی خواهد ماند، در ناهشیاری. اینک این مسئولیت و عشق تو است که همسرت نیز یک سالک شود. فقط دیدن یک عکس و گفتن اینکه این فرد روشن ضمیر است به او کمکی نخواهد کرد. ولی او نوعی حساسیت و نوعی هشیاری دارد، هرچقدر هم که اندک. اگر عاشق او هستی، فقط خودت طی طریق نکن؛ به او نیز کمک کن تا وارد طریقت شود. این به بازگشت او کمک می کند. هرگاه عشقی عظیم داشته باشی، می خواهی معشوقت نیز آن سرور و شعف غایی را بشناسد. شاید همسرت باشد و شاید فرزندت باشد و شاید شوهرت باشد که عاشق او باشی. عشق تو فقط یک واژه است... اگر نتوانی یک انگیزش و یک تشنگی برای حقیقت نثار او کنی، چه چیز دیگر می توانی به او ببخشی؟

 از همسرت دعوت کن. اگر او توانسته باشد مرا در تصویرم تشخیص دهد، هرامکانی هست که بتواند با نگاه کردن به چشمانم مرا تشخیص دهد. فقط به او حسودی نکن! او عاشق من خواهد شد؛ تو می شوی اولویت شماره ی دو!!

 

ما 64 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116