اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

خطرناك ترين انسان زمين

اشو عزيز:آيا ممكن است كه انسان هاي هوشمند امروزي، همانطور كه بيشتر و بيشتر به تغيير،به عنوان بخشي از زندگي خودشان عادت مي كنند، بتوانند به رويكرد بديع و انقلابي شما نسبت به زندگي نيز بيشتر باز باشند؟

به يقين. آنان هرچه بيشتر از گذشته ي ثابت بيشتر ريشه كن شوند و به تغييرات در تمام جنبه هاي زندگي شان عادت كنند، ديدن آنچه من مي گويم و درك چيزي كه من مي گويم برايشان آسان تر خواهد بود.در جوامع ثابت گذشته، مردم مطلقاً بسته بودند.چيزها چنان ثابت بودند كه مذهب تو را در وقت تولد به تو مي بخشيدند.

 

ابداً مسئله ي تغيير دادن آن در ميان نبود. مذهب تو جزيي جدانشدني از تو و در درون رگ و ريشه و استخوان تو بود.مذاهب هندو و يهود دو مذهبي هستند كه از همه قديمي تر هستند.

اين ها مذاهبي هستند كه در آن ها گرويدن از مذهبي ديگر مجاز نيست و هيچكس را از مذهبي ديگر به آيين خودشان نمي پذيرند. اين ها قديمي ترين مذاهب هستند ، تمام مذاهب ديگر از اين دو نشات گرفته اند. آن ها به تغيير مذهب اعتقادي ندارند، زيرا اين به معني امكان تغيير است.

در دنيايي ثابت، جايي كه همه چيز تثبيت شده است، يك يهودي، يك يهودي است، او يهودي به دنيا آمده، همچون يك يهودي زندگي مي كند و همچون يك يهودي مي ميرد. هيچ امكاني وجود ندارد كه تغييري بكند.

اينك امور قابليت انعطاف بيشتري دارند. اين امكان هست كه بتواني عقيده اي متفاوت با والدينت داشته باشي، اين امكان هست كه آرمان هاي تو با آرمانهاي آموزگارانت متفاوت باشد. درواقع، اگر هوشمند باشي، متفاوت هم خواهد بود. 

زيرا آرمان هاي آنان منسوخ شده است. بايد ديدگاه هاي تازه تري بيابي، رويكردهايي به جهان هستي كه با نيازهاي امروز همخواني داشته باشد. بنابراين، مطلقاً قطعي است كه همچنانكه امور در تغيير هستند و مردم در حركت هستند ،شغل هايشان را عوض مي كنند، همسرانشان را عوض مي كنند و كشورهايشان را عوض مي كنند ، نسبت به من بازتر خواهند بود. و مي توانيد اين را ببينيد.

در شرق، برايم دشوار است كسي را پيدا كنم كه نسبت به من باز و پذيرا باشد. در هندوستان مشكل است.در غرب آسان تر است. اين تصادفي نيست كه بيشتر سالكان من غربي هستند. دليلش روشن است. ذهن غربي اينك به تغيير عادت كرده است. ذهن شرقي هنوز به تغيير خو نگرفته است. هنوز در دنياي ثابت زندگي مي كند.

براساس دين هندو، ستارگان حركت نمي كنند. حتي امروزه نيز به گفتن اين ادامه مي دهند. همه مي دانند كه ستارگان با شتابي عظيم در حركت هستند. ولي براساس متون هندو آن ها فقط تزييناتي بر سقف زمين هستند و حركت نمي كنند. هيچ چيز حركت نمي كند!

در واقع، هندوستان پس از واقعه ي هيروشيما و ناكازاكي بسيار يكه خورد ، نه به سبب خود هيروشيما و ناكازاكي، بلكه پس از انفجار اتمي، آب وهوا تغيير كرد. قبلاً، در هند تاريخ ها ثابت بودند. هرسال، فصل باران در يك روز خاص شروع مي شد، تابستان در يك روز مشخص آغاز مي شد و زمستان نيز در تاريخي مشخص شروع مي شد، براي ميليون ها سال اين چيزها ثابت بودند.

مسئله ي تغيير در ميان نبود. ولي آن انفجار اتمي تمامي جو زمين را تكان داد. اينك هيچ چيز قطعي نيست. حتي همين واقعه نيز به ذهنيت هندي ضربه اي بزرگ وارد كرد ، كه تغيير ممكن است و انسان نبايد توقع داشته باشد كه امور همواره يكسان بمانند.

ولي تاجايي كه به نظام باورهاي هنديان مربوط است، آنان بسيار از پذيرابودن دور هستند. در اين خصوص آنان بسيار بسته هستند. هيچكس در اين مورد سخن نمي گويد. 

هيچكس در اين موارد حرف نمي زند. هركسي خداي خودش را دارد، هركسي كتاب مقدس خودش را دارد، هركسي آيين هاي مذهبي خودش را از زمان تولد با خودش دارد ، دعا و كشيش خودش را. 

همه چيز جا افتاده است. نيازي به جست و جو وجود ندارد. هيچكس در جست و جوي مرشد برنمي آيد. جست و جو براي مرشد فقط وقتي آغاز مي شود كه تو نسبت به نظام باورهاي خودت ترديد پيدا كني. براساس همين دليل آوري بود كه پاپ به گاليله گفت، "تو بايد آن قسمت از كتاب خودت را كه در آن نوشته اي زمين به دور خورشيد مي گردد عوض كني. اين بايد عوض شود زيرا براساس انجيل، اين خورشيد است كه به دور زمين مي چرخد." و گاليله گفت، "فقط يك جمله ي كوچك چه تفاوتي براي شما دارد؟" و پاپ گفت، " مسئله ي اين جمله ي كوچك نيست. 

اگر ثابت شود كه يك جمله از انجيل اشتباه است، آنوقت چه تضميني براي درستي باقي جملات آن وجود دارد؟ اگر يك جمله از انجيل غلط از كار درآيد، آنوقت در مومنين ترديد برمي خيزد ، كه اگر يك جمله خطاست، چه تضميني براي درست بودن باقي آن وجود دارد؟ و اگر خدا بتواند يك جمله را اشتباه بنويسد، آنوقت ديگر او خطاناپذير نخواهد بود. 

پس تو بايد آن جمله را تغيير بدهي. مسئله ي واقعيت داشتن و يا علم در ميان نيست. مسئله اعتبار و آبروي تمام مذهب مسيحيت در ميان است." ، برسر موردي كوچك كه ربطي به مسيحيت ندارد و ربطي به خدا ندارد! ولي به نوعي بحث پاپ درست بود. اگر يك آجر از پرستشگاه تو برداشته شود، آنوقت خطر اين هست كه آجرهاي ديگر نيز شروع به فروريختن كنند. و زماني كه ترديد برخيزد، پاياني برايش نيست و ترديد هميشه وجود خواهد داشت.

غرب بسيار خوش اقبال تر است، زيرا اينك پر از ترديد است و ناباوري.شرق اين اقبال را ندارد، زيرا هنوز در دنياي قديم و ثابت آويزان است، جايي كه هيچ چيز تغيير نمي كند و همه چيز ثابت است و شناخته شده ، هيچ چيز نمانده كه اكتشاف شود، بنابراين ابداً مسئله ي گشتن و جستن و علم در ميان نيست. همه چيز در كتاب هاي مقدس نوشته شده، و چنان كه هست، حتي سوال كردن در موردش نيز يك گناه محسوب مي شود!

اينك براي من زمان كاملاً مناسبي است. و ترس دولت هاي غربي اين را آشكارا نشان مي دهد. چرا آنان اينهمه از من مي ترسند؟ من ارتشي ندارم، من سلاح هاي اتمي ندارم. من چه مي توانم بكنم؟ ولي آنان مي دانند كه من بسيار آسان مي توانم نظام عقيدتي آنان را نابود كنم، مردم آماده هستند، فقط به كسي نياز است تا آنان را آگاه كند كه آن زميني كه آنان عادت داشتند روي آن بايستند، ديگر وجود ندارد و آنان بايد زميني تازه پيدا كنند تا برروي آن بايستند.

اين توطئه ي جهاني برعليه من به نظر عجيب مي آيد، زيرا هرگز قبل از اين تمام كشورها برعليه يك نفر توافق نداشته اند كه او موجودي خطرناك است.

همين چند روز پيش يك دادگاه در آلمان راي خودش را صادر كرد كه دولت آلمان اشتباه كرده كه مرا خطرناك اعلام كرده است. در دادگاه آلمان دعوايي بين سالكان و دولت آلمان جريان داشت و دولت آلمان سعي داشت اثبات كند كه من مردي خطرناك هستم. دولت سعي داشت اثبات كند كه من مي توانم ثابت كنم كه مردي خطرناك هستم. و قاضي آلماني به نظر مردي منصف و هوشمند مي آيد. او گفت، "اين را در مورد هركسي مي توان گفت ، مي تواند ثابت كند ، ولي شما هيچ سندي 

در دست نداريد كه اين مرد خطرناك بوده است. برچه اساسي آينده را پيش بيني مي كنيد؟ فقط براساس فرضيات؟" 

بنابراين او دولت آلمان را منع كرده كه از چنين واژه هايي برعليه من يا سالكان من استفاده نكند ، كه آنان خطرناك هستند و يك فرقه ي مذهبي هستند.

همين تلاش دولت ها براي اينكه ثابت كنند من مردي خطرناك هستم زيرا كه مي توانم خطرناك باشم.... ولي من چگونه مي توانم خطرناك باشم؟ آيا من مي توانم در كشورهاي آنان سلاح اتمي توليد كنم؟ آنان حتي نمي توانند چيزي بگويند. 

آنان مي دانند كه آن ترس براي چيست، ولي گفتن آن، سبب افشاشدن خودشان مي شود،به آنان كمكي نخواهد كرد.

آن ترس اين است كه من جوانان آنان را تحت تاثيرقرار دهم. و آنان هيچ راهي ندارند كه مانع من شوند. فلسفه هاي آنان مرده است و الهيات آنان نيز بي جان است و كليساهايشان گورستان است و كشيشان و پاپ هاي آنان فقط اجسادي از گذشته هستند. آنان براي زمان حال، براي عصر جديد و براي انسان جديد هيچ مطلبي ندارند.

 

ما 95 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116