اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

بهترین

اشو بزرگترين جهش در آگاهی انسانها بعد از بودا است.در حقيقت اشو با احيای دوباره تمامی گنجينه معنوی بشر،گوی سبقت را از بودا ربوده است.با الهام از او عاشقان راهش طعم ناب حقيقت را چشيده اند.

   بهتر است که برای درک عميقتر سخنانش دل به حرفهای خودش بسپاريم اشو در اين باره می گويد:

   شنيده ام که,«رين زايی»_يک راهب ذن_از بازاری می گذشت.در نزديکی قصابی بود که فروشنده به مشتری گفت:

بهترين گوشت را به من بده,قصاب پاشخ داد:حرف مزخرفی می زنی,من هِچوقت چيزی را که بهترين نباشد نمی فروشم,اينجا همه چيز بهترين است.می گويند رين زايی با شنيدن اين حرف روشن بين شد.وقتی او اين حرف را شنيد که اينجا همه چيز بهترين است ذهنش از هم پاشيد.يک شکستن,يک بينش که همه چيز بهترين است و مطلبی را درک کرد.هميشه بهترين است.

   او رقصيد و وقتی به که به آشرام بازگشت استاد او را در آغوش گرفت و گفت:پس اتفاق افتاد!حالا تمام جريان را برايم بگو.چگونه اتفاق افتاد؟

   رين زايی گفت:خنده دار است با شنيدن مطلبی که قصاب به مشتری گفت پيش آمد.از راه يک قصاب,اما چيزی از هم پاشيد,چيزی فرو افتاد.

   هر لحظه بهترين است و هر گل سرخی بهترين است.بله من هم به روشی که قصاب به مشتری گفت به شما می گويم که اينجا همه چيز بهترين است.من چيزی کمتر از بهترين ندارم,اگر جمله ای می گويم بايستی بهترين باشد وگرنه نخواهم گفت.ولی شما گاهی آنرا می گيريد و گاهی از دست می دهيد,بستگی به خودتان دارد,اين نکته بايستی درک شود.

   اول به من گوش می دهيد ولی ذهن شما خالی نيست,به من گوش می دهيد ولی مثل آينه نيستيد.هنگام گوش دادن به من غرق سروصدای درونی هستيد و اين مخرب است.شما به چيزی گوش می دهيد و من چيز ديگری می گويم.گاهی شما تنها نيمی از کلمات مرا می شنويد.کلمه ای اينجا و کلمهء ديگری آنجا,بعد آنها را به هم ربط می دهيد که چيزی درهم و برهم خواهد شد و هرگز نمی توانيد از آن چيزی بفهميد.شما بايستی آنقدر آرام به من گوش بدهيد که حتی کلمه ای را هم از دست ندهيد.نمی گويم با تمرکز به من گوش کنيد,نه,بلکه می گويم با با هشياری به من گوش بسپاريد.زيرا تمرکز هرگز کامل نيست,در تمرکز هميشه امکان جدا شدن وجود دارد.من مشغول حرف  زدن هستم بعد پرنده ای می خواند,شما چه می کنيد؟صدای پرنده به شما می رسد که نوعی حواس پرتی است.تمرکز حواس پرتی می آورد و من هرگز آنرا توصيه نمی کنم.با هشياری عميق به من گوش بدهيد.هشياری به اين معناست که به من,صدای پرنده,وزش باد و هر جريان ديگری هم گوش می دهيد.با ذهن باريک به سخنان من گوش نکنيد,ذهنی که بر روی همه چيز بسته است و تنها به من گوش می دهد.در نتيجه به من هم نمی توانيد گوش کنيد زيرا با صدای پرنده گفته های من کمتر شنيده می شوند و حقيقت کلام من هم کمتر خواهد شد.تنها به گفته های من گوش ندهيد,به همه چيز با هم گوش بسپاريد,شما آينه ای هستيد که آنچه را در اطرافتان اتفاق می افتد منعکس می سازيد,هيچ چيز حذف نمی شود.در آن لحظات روشن شما دوباره و دوباره بهترين ترانه را خواهيد شنيد.در غيراينصورت تنها يک چيز را می شنويد و بقيهء مطالب را از دست می دهيد.کلمه ای اينجا و کلمه ای در جای ديگر.سپس سعی می کنيد تا همهء آنها را به من مربوط کنيد که طبيعتاً حاصل آن چيزی که من گفتم نخواهد بود.چيزی است که شما شنيده ايد.

   خانه به دوشی پشت در ايستاد و خانم خانه در را باز کرد,او گفت:من جلو بودم.

   خانم با تعجب گفت:تو مرد بيچاره,يکی از قربانيان جنگ هستی؟صبر کن تا کمی غذا برايت بياورم,بعداً جريان را برايم تعريف کن.گفتی در سنگر بوده ای؟

   خانه به دوش گفت:نه,من جلو بودم.

   با دهان پر حرف نزن,عجله نکن,در سنگر چه کار قهرمانانه ای کردی؟

   مرد پاسخ داد:در زدم ولی جوابی نشنيدم سپس به در پشتی آمدم.

   شما حتی به تمام جمله هم گوش نمی دهيد.به يک کلمه گوش می کنيد و بعد آنرا تفسير می کنيد.با شنيدن «در جلو» فوراً تفسير جنگ و سنگر و قربانی جنگ می کنيد.آنچه من می گويم واقعاً يک عقيده نيست,برعکس من چيزی را به هوش شما ابلاغ نمی کنم بلکه سعی می کنم پرچمی را در درک مستقيم شما به اهتزاز در آورم.اين ارتباط کلامی نيست تنها در کنار ارتباط کلامی چيزی بزرگتر و ژرف تر,بين من و شما انتقال می يابد,بدون کلام.کلمات حقيقت واقعی نيستند.اگر تنها به کلمات من گوش دهيد معنا را از دست خواهيد داد.زيرا معنا در فاصله و در سکوت است,پس شما نه تنها مجبوريد کلمات مرا بشنويد بلکه سکوتی که اين کلمات را در برگرفته هم بايد بشنويد و اين مطلب تنها با عشق و اعتماد عميق امکان پذير خواهد بود.

   پس سکوت به تنهايی مؤثر نيست,اولين وسيله است که شما با توجه و هشياری گوش کنيد ولی به تنهايی کارآمد نيست.بايستی با عشق,اعتماد و دلسوزی فراوانی گوش کنيد,بايستی با من شريک شويد زيرا آنچه من می گويم منطقی و قياسی نيست,اين عشق است که من به سوی شما می فرستم.درست به يک کلمه گوش کنيد يا حتی به يک لحظهء بی کلام,می تواند شما را به پروازی بدون فضا ببرد.درست گوش کنيد,آنچه به شما می گويم فلسفه نيست,نه عقيده و نه تعصب.من نمی خواهم در مورد چيزی شما را متقاعد کنم,ابداً,معلم نيستم کارم به طور کلی متفاوت است.از نظر کيفی کاملاً متفاوت است تمام سعی من در اينجا اين است که بتوانم با جوهر وجود شما ارتباط برقرار کنم,کلمات تنها وسيله هستند و در حکم پل می باشند.

   ولی نبايستی به کلمات توجه زيادی به خرج دهيد.عميقاً به ژست ها نگاه کنيد.آنچه می گويم بايد شنيده شود و مهمتر از آن اين است که آنچه نگفته می ماند بايستی در هستی شما ارتعاشی به وجود بياورد.آگاهی شما به شدت در خواب است,من می خواهم امواجی به طرف آگاهی شما بفرستم تا زندگی به سويتان باز آيد و جاری شويد و رقص هستیِ درونی آغاز شود.آنچه می گويم هرگز کامل نيست به طور ذاتی نمی تواند کامل باشد.

   دربارهء شعر ژاپنی بايستی شنيده باشيد.«هيکو» کوتاهترين شعر در جهان است.تنها هفده هجا دارد ولی بسيار نافذ است.کلمهء هيکو به معنای آغاز است.اين نکته اهميت زيادی دارد,اگر کلمهء هيکو به معنای آغاز باشد پس سرايندهء هيکو می گويد ما تنها آغاز می کنيم و هرگز پايان نمی دهيم,شاعر آغاز می کند شنونده تمام می کند.اگر شعری کامل باشد پس ديگر چيزی برای شنونده باقی نخواهد ماند در اين صورت او فقط يک تماشاچی است و ديگر آفريننده نخواهد بود,در حقيقت خطرناک هم هست.شاعر واقعی هرگز همه چيز را تمام نمی کند و چيزی را ناتمام باقی می گذارد.جای پا و فاصله ای به جای می گذارد که اين فاصله ها بايستی توسط شما پر شوند در نتيجه آفرينندگی وجود خواهد داشت.شاعر ترانه ای را می خواند و در آگاهی شما امواجی به وجود می آيند و شما ترانه را در درونی ترين مرکز هستی خود کامل می کنيد.شاعر آنرا آغاز می کند,شما آنرا کامل می کنيد.نقاش آغاز می کند,فردی که به نقاشی نگاه می کند آنرا کامل می کند.

    اين درست همان کاری است که من در اينجا می کنم.آنچه می گويم هيچوقت کامل نيست.تنها يک اشاره,يک هول دادن,يک تلنگر و اشاره ای به ماه است.انگشت را فراموش کنيد و به ماه بنگريد,پيامی در آن وجود دارد.اين پيام در انگشت نيست کلمات من اشاراتی به سوی سکوت بی کلمه است و من تنها آغاز می کنم بعد آنرا به شما می سپارم تا کاملش کنيد.

  به همين علت کسانی که خيلی به منطق معتاد هستند با من احساس گيجی می کنند و فکر می کنند که من هيچوقت چيزی را کامل نمی کنم,آنها را به راهی می برم ولی به نتيجه گيری نمی رسانم.چيزی را آغاز می کنم و هميشه وسط کار آنرا رها می کنم.حقيقت دارد,زيرا مايل نيستم تا آفرينندگی شما را تباه کنم.می خواهم با شما شريک شوم,به شما کمک کنم تا آفريننده شويد,من نمی توانم کار آفرينندگی را برای شما انجام دهم.کار دوستانه ای نيست,از روی دلسوزی نيست.می توانم آغاز کنم,می توانم ترانه ای بخوانم بعد شما آنرا ياد بگيريد و بخوانيد,ترانه با شما تمام می شود.انتقال بين استاد و شاگرد درست مانند انتقال بين يک عاشق و معشوق است.عاشق تعليم می دهد اما معشوق تبديل به رحم می شود.عاشق آغاز می کند و معشوق آنرا کامل می کند بعد کودک متولد می شود.اين بچه به تنهايی نه متعلق به پدر است و نه مادر.به هردو آنها تعلق دارد,پدر آغاز کرد و مادر آنرا تمام کرد.بين استاد و شاگرد چيزی درشت شبيه به اين اتفاق می افتد.اگر سعی کنيد آنچه در اينجا می گويم را تنها از بيرون درک کنيد آنرا از کف می دهيدبرای بيرونی ها نيست برای درون است.پس اصرار من برای سانياس اين است که سانياس تنها نشانه ای است که شما بخشی از خانوادهء من شويد,که با من ازدواج کنيد.حالا ما مسئوليت بچه را به عهده می گيريم.می توانيم پدر و مادر بچه شويم و هستی جديدی ممکن می گردد.حقيقت چيز مرده ای نيست که بتواند به شما منتقل شود,يک تپش و انرژی است

 

ما 43 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116