اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

سوال مهم از اشو

سوال:  اشو عزیزم،  بسیاری از روشن ضمیران معاصر (زمان شما) مانند راما ماهاراشی، مهربابا، گرجیف، کریشنا مورتی و.. روی مردم کار میکنند اما مردم به جای اینکه جذب آنها شوند بیشتر از آنها زده میشوند اما توسط شما نه!؟ اشو محبوب لطفا بگویید چرا شیوه کار شما بقیه آنها متفاوت است و مردم بیشتر جذب شما میشوند!؟
 

این سوال بسیار اساسی و مهم است.
اتفاقات زیادی در ذهن مردم اتفاق میافتد. و آنها به یک بصیرت عمیق جهت کار کردن با یک استاد متفاوت نیاز دارند


ما هر یک از استاد هایی که شما نام بردید را جداگانه و بطور خلاصه تفسیر میکنیم!
رامان ماهاراشی یک عارف بلند مرتبه است اما یک استاد ضعیف. و شما باید این را بفهمید که عارف یک چیز است و مرشد چیز دیگر و این کلی تفاوت دارد.
از هزاران عارف ممکن است یک از آنها مرشد و استاد باشد
نهصد و نود و نه تای آنها تصمیم به سکوت میگیرند. بینش هریک متفاوت است. تقریبا برای آنها غیر ممکن است که آنچه برایشان رخ داده را برای دیگران توضیح دهند  و درک این موضوع کمی مشکل است که از تجربه غیر قابل بیان سخنرانی کنی! دیگران ممکن سو تعبیر کنند.
طبیعا شخصی که به اوج غایی وجودش میرسد (روشن ضمیر) نمیتواند به طور صحیح آنرا از طریق کلمات به هرکسی بیان کند. رنج و تحمل صدها زندگی از زندگی با مردم بدخبت را تحمل کرده است، زندگی با انواع و اقسام مشکلات و به طور کورمال در تاریکی راه رفتن برای پیدا کردن هیچ. و این مردم وقتی به نور رسیدند آنگاه آنرا درک میکنند. و مردم نابینایی که هیچوقت نور را ندیدند و فقط به آن باور دارند چگونه باید آنرا برای آنها توضیح داد.
در روزگار قدیم یک فیلسوف که مرد کوری بود، در خانه ای که کاملا تاریک دنبال گربه سیاهش میگشت که در آنجا نبود و آن جستجو همچنان ادامه دارد...
بعد از زمان های بسیار زیاد و خسته کننده، کسی از قله های آگاهی باید میامد، برای اولین بار زندگی با آرامش باید بوجود بیاید.  و باید تصمیم بگیرید مثل دیگر مردم نابینا نباشید. مردم متعصب و ناشنوا هیچگاه شما را درک نمیکنند، چه کسی باید آنها را متقاعد کند، چه کسی شما را به صلیب کشد، چه کسی رنج بیشتر برایت درست کند، چه کسی اینقدر دردسر و بدبختی برایت درست کند؟
شما نمیتوانید تمام آن 999 عارف را که تصمیم به سکوت گرفته اند را مقصر بدانید، این خارج از توانایی آنهاست. این وظیفه آنها نیست، آنها بهیچ وجه مدیون هستی نیستند، برای چه باید آنها را به این آلوده کرد، در این دیوانه خانه در دنیا.
رامان ماهاراشی در غار کوهستانی خودش در تمام عمر زندگی کرد، او راجع به دنیا بی تفاوت بود، او کاملا از این وضع خسته شده بود، طبیعا هیچ کسی بر ضد او بلند نمیشود!
او هیچگاه چیزی بر خلاف خرافات نگفت، بر علیه هیچ دروغ و باور و اعتقادی سخنرانی نکرد. از هیچ مذهب و سیاستی انتقاد نکرد. او شورشی نبود. او تمایلی به رسیدن شما به وجود خودتان نداشت. هیچ تلاشی برای ایجاد جامعه ای بهتر نکرد.
او حتی ذره ای علاقه به این نداشت که تجربه خودش را با دیگران شریک شود. او مانند یک چاه آب بود! اگر شما تشه اید شما نیاز به پیدا کرد راهی به آب دارید، شما باید سطل را پیدا کنید و بعد از آن طناب را پیدا کنید، و بعد میخواهید به آب داخل چاه برسید، . اما نمیتوانید آب را بردارید! آب توجهی به شما و تشنگیتان نمیکند! کار او مانند این است که تشنه لب چشمه ببرد و تشنه تر برگرداند!
طبیعی است که کسی از رامان ماهاراشی انتقاد نکند، او در سکوت زندگی کرد، خیلی آرام. او برخلاف چیزیهای ضد بشریت نبود، او امید بخش به هیچ انسانی نبود، هیچ تلاشی برای انسانیت نکرد. او به وضع خودش راضی بود و او با دنیا خداحافظی کرد.
مهربابا با دنیا مانند رامان ماهارشی خداحافظی نکرد اما او فقط به رشد روحانی شما کار داشت، اما شما فقط روح نیستید و بدن نیز هستید و او به کل وجود شما کاری نداشت؛ نمیشود بدن، دین، تحصیلات، جامعه، سیاست و ... را ول کرد و فقط به روح توجه کرد، این یک جدا سازی است.
او فقط علاقه به رشد روحانی شما داشت، اما رشد روحانی به همه چیز مرتبط است. این به خیلی از چیزهای دیگر وصل است. مگر اینکه تمام ساختار شما عوض شود.
مگر اینکه تمام سیستم بدن و ذهن و باور و ... عوض شود. چیزهای بسیار زیادی وجود دارد که باید درست شود. فقط میتوانی یک صدای ضعیف از وجودت را بشنوی.
مهربابا خواهان رشد روح بود بدون توجه به هیچ چیز دیگر. طبیعا کسی بر علیه او بر نمی خیزد. در واقع تمام مسائل مهم و بر علیه بشر نمیگذارند همچین چیزی اتفاق بیافتد که تو رشد روحانی کنی، تو با وضع کنونی نمیتوانی هیچ الوهیتی را درک کنی، البته یک راه میان بر است! مگر اینکه مواد مخدر مصرف کنی!! که این ایده ای اشتباه است. تو نمیتوانی هیچ رشد روحانی کنی مگر اینکه همه چیز باهم درست شوند و یک انقلاب روانی عمیق صورت گیرد.
مهربابا بیشتر عمرش را در سکوت بود. او هیچگاه صحبت نکرد. تمام آنچه را که او میخواست بگوید توسط منشی اش نوشته میشد. در حال حاضر راهی وجود ندارد که بفهمیم آیا منشی او چیزهایی که نوشته از مهربابا بوده یا  از ذهن خودش!
او برای دیدن من نیز آمد، من کاملا به چشمهایش نگاه کردم و ازش پرسیدم، آیا تمام این چیزها که نوشتی از ذهن خودت است؟ میتوانی این را ثابت کنی، میتوانی پیامی که به آن یقین دارید را به صورت تله پاتیک (فرا ذهنی) بهم بگویید؟
او کمی دست پاچه شد و گفت، من نمیتوانم هیچ چیزی را به طور یقین بگویم اما اینکه چطور آنها را احساس میکنم- آن پیامها توسط من داده شده.
اما احساس شما... آیا شما خسته اید از اینکه راهی برای اثبات اینها توسط مهربابا وجود ندارد؟  او صحبت نکرد، این حقیقت دارد، اما او از امضای خودش (دستخط) استفاده کرد. شما میتوانید کتابهایتان را نگه دارد، او سخنرانی نکرد، اما او میتوانست بشنود! شما باید از او بپرسید، من باید کتابی بنویسم و احساس میکنم که این از طرف شما و به اسم شما است، لطفا فقط پایین آن را امضا کنید، سپس من میتواند به کل دنیا بگویم مهربابا با من موافق است و این هم روشی است...!!
مهربابا از یک برد کوچک که کل الفبا روی آن بود برای گفتن پیام های کوتاه استفاده میکرد. شما باید متمایل به گرفتن برکت از او باشید و او دستش را روی برد الفبا میگذارد و انگشتش را روی این کلمات میگذارد: ب ر ک ت ی ا ف ت ی د (برکت یافتید) و آنگاه شما برکت یافته میشوید!!!
اگر او میتواند از طریق این برد (تابلوی الفبا) به شما برکت دهد، میتواند از طریق همین برد بگوید بله یا خیر، اما اما هیچوقت سوال نپرسیده. در واقع منشی او ممکن است از دست او  نگران شود که اگر او نه بگوید!
حالا چه کسی مخالف این مرد است؟ مردی که صحبت نمیکند بر خلاف هیچ چیز نیست، تمام کار او کمک به روح شماست. و این فقط از طریق سکوت است. شما میتوانید کنار او با سکوت و آرامی بنشینید.
در حال حاضر تعداد بسیار کمی از مردم دنیا هستند که قادرند سکوت را درک کنند. یک مرشد اول باید به شما یاد دهد که چطور ساکت شوید، و چطور در مرکز وجود قرار بگیرید و سپس شما قادر خواهید بود در سکوت به او گوش دهید. گوش دادن این نیست که شما صدایی بشنوید این به صورت تله پاتیک (فرا ذهنی) است .
مهر بابا هیچگاه کسی را جهت گرفتن مطلب به صورت تله پاتیک آماده نکرد. و به نظر میاید این کاملا بی فایده بوده. او از زبانی استفاده کرد که اکثر مردم قادر به درک آن نیستند! او میبایست از همان زبان رایج مردم استفاده میکرد، اگر من بخواهم چیزی به تو بگویم از آن زبانی که میتوانی آن را بشنوی و متوجه شوی سخن میگویم. اگر تو بتوانی سکوت را درک کنی، من نیز با سکوت با تو صحبت میکنم. در غیر اینصورت؛ مگر اینکه بخواهم تو را گول بزنم...!
اما در اطراف مهربابا هیچ اتفاقی نیافتاد.
او  مرد بزرگ و مهمی بود اما او تصمیم به سکوت گرفت مانند رامان ماهاراشی.
اما او نمیتوانست در یک مکان بماند، او هنوز دنیا را ترک نگفته بود، او راجع به این فکر میکرد که چطور سالکی های بیشتری پیدا کند. او حرکت کرد به دور دنیا برای پیدا کردن مریدان بیشتر. ولی فکر میکنم چیز زیادی پیدا نکرد. او فقط مانند آتش کده ای بود که دورش او را ستایش میکردند برای اینکه به او علاقه داشتند.
و در شرق این ایده وجود دارد که اگر شخصی روشن ضمیر شود او شما را برکت میدهد، هر میل و درخواستی یک روز به حقیقت میپیوندد. جهان هستی هیچگاه نمیتواند به هوشیاری و روشن بینی نه بگوید. برای یک روشن ضمیر، تمام هستی همیشه بله است (راضی کننده) . یک همزمانی عمیق است.
مردمی که دور مهربابا جمع میشدند جستجو گر (سالک) نبودند، آنها مردمی بودند که خواهان، مقام، پول، قدرت، اعتبار.... و تمام چیزهای اشتباه بودند. و این موضوع سرگرم کننده ای بود برای رویا بافی و برای صحبت نکردن، او مخالف هیچ چیز ضد بشریت نشد. برای چه دولتها باید با او مقابله کنند؟ برای چی مذاهب بر علیه او بلند شوند!؟
سوالی وجود ندارد – این طور مردم کاملا بی خطر هستند.
سومین در این لیست جرج گرجیف است. او منحصر ترین مرشدی است که دنیا به خود دیده است! اما این منحصر بودن وی فاصله ای بین او و بشریت بود. تمام روش های او صحیح بود، اما در راه سیر و سلوک این راه طولانی بود و او این را نیز بسیار طولانی تر میکرد!
در واقع  او یکی از سختگیر ترین بود و فقط او به دنبال جستجوگر واقعی بود.
آیا حاضری به انتهای دنیا برسی یا میخوای یک تاجر بمانی؟ شما راهی میخواهستی تا راجع به این مرد بفهمید، اما وقت او را تلف میکردن و شما نیز به دنیا بر میگشتید. او باید به دنبال آنهایی میگشت که در این راه حاضر بودند بمیرند، اگر اینچنین بود این تنها راه برای فهمیدن حقیقت است.
طبیعا دور او  گروه بسیار کوچکی از مردم بودند
و او هیچ علاقه ای به انقلاب جمعی نداشت.
تنها علاقه او به متبلور شدن فرد بود، این کافی بود که به آنها چهره واقعیشان را نشان دهد، به آنها کمک کند تا وارد بعد بی زمانی شوند و ابدیت را حس کنند. اما این انتخاب ضعیف است. کسی این را انتخاب نمیکند. برای همین تعداد بسیار اندکی دور او بودند و حاضر بودند هر ریسکی را بکنند تا به وجود برسند.
گرجیف هیچ گاه علاقه ای به این نداشت تا مردم خفته را سریعتر از خواب بیدار کند.
رامان ماهاراشی به این علاقه نداشت.
گرجیف نه تنها به این علاقه نداشت، او محکوم میکرد که بقیه روح هم ندارند! او تنها کسی در تاریخ است که گفته مردم خواب روح ندارند! و تا زمانی که روشن ضمیر نشوند روحی نخواهند داشت. روح یک پاداش است، تو با روح زاده نشده ای، اما این قابلیت را داری که اگر سعی کنی آن را بدست بیاوری!
طبیعی است که هیچ کلیسا و حکومتی رنجور نمیشود از او، اگر مردی بخواهد دو گروه 12 نفری درست کند، این نگران کننده نیست.این اصلا خطرناک نخواهد بود. او چشم و هم چشمی نمیکرد جهت تشکیل گروه بزرگتر! و او برای خودش کار میکرد، طبیعا او نمی تواند با میلیونها نفر کار کند!
آنها جمع بسیار کوچکی بودند، تمام نام آنها را میتواند در یکی دو خط نوشت! آنها به دنیای بشریت تعلق نداشتند. فقط در حاشیه بودند. یک گروه کوچک... آنها برای هیچکس خطرناک نبودند.
و میرسیم به نفر چهارم، جی کریشنا مورتی، میتوانست خطرناک باشد، میتواست مصلوب شود. او هوش بسیار بالایی نسبت به دیگر مسیحیان داشت. و نبوغ او حتی بالاتر از سقراط بود. اما به خاطر یک وسواس فکری او ضد هر سازمانی شد. او با تمام تشکیلات مخالف بود.
طبیعا تو میتوانی فکر کنی اگر او با تمام تشکیلات مخالف بود و بر علیه تمام تجمعات بود. و بهمین دلیل او هیچ سازمان و یا گروهی برای خودش بوجود نیاورد.
یک نفر برای نود سال به طور مستمر دور دنیا گشت. چه کسی به این اهمیت میدهد؟

هفتصد میلیون کاتولیک پی کار خود هستند و کی خودش را به دردسر می اندازد که یک نفر بر علیه تمام تشکیلات آنها صحبت میکند و چه کسی به او گوش میدهد؟
در هندوستان او در دهلی نو، بمبئی و آدیار مدراس صحبت کرد. اما این کل هندوستان نیست، نهصد میلیون نفر فقط در این سه شهر زندگی نمیکنند! و حتی اکثر مردم بمبئی هم به او گوش نمیدهند- بیشتر از سه هزار نفر به او گوش نکردند. و این سه هزار نفر چه کسانی بودند؟ همانهایی که چهل پنجاه سال است به او گوش میدهند. او به طور یکنواخت راجع به یک چیز صحبت میکرد و همان مردمان هم پیوسته به او گوش میدادند.
در واقع هیچ کسی او را درک نکرد و نفهمید او چه میگوید!
او تقریبا برای او یک تفریح شده بود و یک دوست دارم که قبل از مرگش او را دیده بود و او این را به وی گفته بود: چیزی که به من ضربه میزنه این است که این یک سرگرمی شده برای مردم و نه بیشتر از این. تعداد کمی از مردم از منطق من لذت میبرند و تمامش همین است.
و حالا او مرده است، نود سال تلاش او در هوا ناپدید شد.
دولتها و حکومت ها با من مخالف هستند برای اینکه من بر علیه آنها هستم!
تمام ادیان و مذاهب بر علیه من هستند زیرا من مخالف آنها هستم.
رهبران سیاسی از دست من آزرده هستند برای اینکه من گفته ام آنها آدمهای بیخود و ضعیفی هستند، برای اینکه من یک واقعیت روانشناسی را گفته که افراد بیمار و ضعیف به قدرت علاقه دارند. مردمی که از عقده حقارت رنج میبرند به دنبال قدرت، مقام، نخست وزیر و رئیس جمهور شدن هستند.
این افراد نیاز به یک بیمارستان روانپزشکی دارند و آنها در دنیا زیاد هستند.

من با تمام مذاهب مخالف هستند زیرا من برای دیانت هستم و مذاهب سدی هستند برای خلق شدن انسان با دیانت.
به مسیحیت نیاز نیست، و نه هندو، نه محمدی، نه یهودی،... آنها فقط مانع پیشرفت روحانی هستند.
چه نیازی به صداقت، خلوص، سکوت، عشق،... هست، زندگی یک خوشی است، زندگی یک جستجوی عمیق برای هوشیاری و آگاهی است. و این کیفیت توسط مسیحیت، یهودیت، جنیسم، بودایسم و.. اتفاق نمی افتد.
به مدیتیشن نیاز است، اما مراقبه یک امتیاز اختصاصی جهت فروش نیست.
بدیهی هست که تمام مذاهب بر علیه من باشند و از من دلخور باشند. برای اینکه من اولین کسی در کل تاریخ هستم که میگویم مذهب از پیشرفت بشر در زمینه روحانی ممانعت میکند و جلویش سد میسازد تا به وجود غایی خودش نرسد. آنها وسیله ای از طرف خدا نیستند بلکه آنها آنها دشمن خدا هستند. پاپ ها و خمینی ها و شانکارا چاریا ها و .... آنها نماینده خدا نیستند. آنها ممکن است نماینده شیطان باشند! برای اینکه آنها مردمانی هستند که بشریت را از هم جدا میکنند، و چه کسی برای قرنها این ناسازگاریها، جنگها و خونریزی ها، جنگ های صلیبی و جهاد ها و و یا جنگ های مقدس را بپا کرده و تمام این مضخرفات...
تمام این ستم ها و رنج ها  به نام مذهب است.
من مخالف ملت ها هستم، برای اینکه دلیلی برای وجود این همه تفرقه نیست. چرا تمام زمین نمیتواند یک حکومت واحد بشریت داشته باشد؟ چرا نمیخواهید عاقل باشید؟ کمی علم را گسترش دهیم، کنترل آسان تر میشود.
در حال حاضر مثل این است که بگویید فقط در دنیایی دیوانه زندگی میکنیم!
هر سه ماه یکبار جامعه اقتصادی اروپا مقدار بسیار زیادی غذا و طعام را در اقیانوس میریزد... کوهی از مواد غذایی!  آخرین بار هزینه  نابود کردن این همه مواد غذایی دو میلیون دلار شد، و این فقط هزینه غذا ها نبوده! فقط هزینه حمل و نقل و نابود کردن آن بوده است! و در همان نزدیک اروپا کشور  اتیوپی (حبشه) بیش از یک هزار نفر از بی غذایی در هر روز جان میدهند.
این چه نوع بشریتی است که ما در آن زندگی میکنیم؟
نیمی از بشریت از فقر میمیرند.
هر شش ماه یکبار، آمریکا بیلیون ها دلار غذا را داخل اقیانوس میریزند ولی آنها نمیخواهند این مواد غذایی را به هندوستان یا اتیوپی یا هر کشوری که مردم آن از گرسنگی میمیرند بدهند.
هیچ کس نگران وجود انسان و انسانیت نیست، هر کسی نگران پول است.
این انسانهای متفکر مال پرست را نمیتوان عاقل فرض کرد، این مواد غذایی باید نابود شود در غیر اینصورت قیمت های آن در بازار کاهش پیدا میکند و آنها نمیخواهند قیمت ها پایین بیاید. آنها میخواهند غیمت را ثابت نگه دارند و این همه مواد غذایی باید نابود شود.
اگر کل جهان یک واحد بود خیلی از مشکلات حل میشد.
در زمانی در روسیه در قطار ها به جای زغال، گندم ها را میسوزاندند! برای اینکه در روسیه ذغال گرانتر بود و آنها میبایست گندم بیشتری تولید میکردند. در هندوستان مردم میمیرند برای اینکه گندم کمیاب است. اما ذغال سنگ به اندازه کافی موجود است. ولی تو نمیتوانی ذغال سنگ بخوری! اگر کل جهان یک کشور واحد میشد، آنگاه ذغال سنگ از هندوستان به روسیه میرفت و گندم به هندوستان.
نیازی نیست کوه ها را نابود کنیم، آنهم کوهی از کره!
چرا آنها آنرا نابود میکنند؟ قبلا آنها آنرا به لیبی میفروختند. در لیبی کره موجود بود نصف قیمت کره در اروپا. و کره از اروپا برایشان آمده بود ولی آنها آنرا مفت میفروختند فقط برای اینکه از دست آنهمه کره رها شوند. و به جای آن پول میگرفتند ولی قیمت آن را در کشورشان کم نمیکردند و آن کره ها را باید به لیبی میدادند!
اما رئیس جمهور آمریکا رونالد ریگان دیوانگی را از سر گرفت و  برعلیه لیبی شد برای هیچ دلیلی! در کشورهای فقیر بمب گذاری میکنند. بمبی سه خانه کادافی را نابود کرد و یکی از دخترانش هم کشته شد برای هیچ دلیلی، و به اروپا فشار میاورد که تمام خدماتی که به لیبی میدهد را باید متوقف کند کوهستانی از کره در اروپا جمع شده است.
حالا شما به فضا نیاز دارید! یک فضای سرد.... بنابراین کره های قدیمی را باید به اقیانوس بریزند تا دوباره کره جدید تولید کنند!
نیازی به این همه کشور و ملت نیست.
اینها در گذشته ها معلق مانده اند
اگر ملتها وجود نداشته باشد، نیازی به ارتش هم نخواهد بود، در حال حاضر بیش از هفتاد درصد بودجه هر کشوری صرف ارتش و سپاه می شود. هفتاد درصد برای ارتش بی ارزشی که به چپ چپ و به راست راست دارد! صیغل دادن تفنگها، کفشها، لباس ها و... تمام آن کاریست که انجام میدهند. و در تمام دنیا هفتاد درصد از بودجه و اقتصاد برای ارتش های نظامی میرود و فقط حدود سی درصد خرج بقیه چیزها میشود
اگر کشورها و این مرزهای خیالی ناپدید شوند تمام صد در صد این بودجه به کل دنیا تعلق میگیرد. برای اینکه آن موقع ارتش کاملا بی معنی و بی فایده است. درست در همین زمان هیچ مشکلی برای جنگ با هر جنگنده و و موشک و  هواپیمایی وجود ندارد! با چه کسی در جنگ هستید؟ چه نیازی به تمیز کردن و برق اندان هر روز تفنگان است؟ برق انداختن پوتین ها و ... و در صبح زود و عصر چپ به راست!؟ تمام این آدم های سبک مغز را میتوان در کاری گذاشت که خلاقیت آنها شکوفا شود.
من خواهان این هستم که هیچ ملیتی در دنیا نباشد.
تمام جهان یک واحد و یک ملت شوند.
من خواهان این هستم که دیگر هیچ دینی در دنیا نباشد.
این همه ادیان کافی است دیگر، بیشتر از کافی. باید ناپدید شود. میلیونها راهب و راهبه درست مثل انگل و مزاحم هستند... آنها هیچ کاری نمیکنند.
ارتش ها باید به تابوت بشریت بروند! آنها باید ناپدید شوند. آنها دنیا را انکار کردند اما برای غذا و لباس و خانه و ... آنها کل دنیا باید برای آنها کار کند. این خیلی چیز عجیبی است؛ آنها میخواهند فضیلت و تقوا پیشه کنند برای انکار کردن دنیا و وارد بهشت شوند. اما تو به جهنم میروی برای تهیه خوراک، لباس، سر پناه این قدیسان. و آنها به سادگی شما را محکوم میکنند!
منطق عجیبیست!
مردم باید به  جهنم بروند- بابت کاری که نکرده محکومند! هر کس را گناهکار مینامند، برای هر شخصی گناه را خلق میکنند. اتحاد و یکپارچگی و عزت نفس هرکس را نابود میکنند، اما این مردمی که اینهمه بلا را به سر مردم می آورند باید به بهشت بروند!
مذاهب باید از روی زمین محو شوند، تمام مردم را میتوان در کار خلاقانه ای به کار گرفت، هر کسی میتواند چیزی بیافریند. دیگر نیازی به صومعه نیست. نیازی به کلیسا، معبد، ، مسجد و ... نیست. تمام این خانه های خدا- و میلیون ها نفر از مردم هیچ سرپناهی ندارند. چرا باید در تمام عمر آواره و زندگیشان در خیابان باشد؟ تمام خانه های خدا خالی هستند- خدایی در آنها ساکن نیست. تمام این خانه های خدا را میتوان سرپناهی برای این بی خانمانان درست کرد. تمام این تارک دنیا میتوانند یک کار خلاقانه و مفید انجام دهند. تمام ارتش ها میتوانند در یک کار مفید به کار گرفته شوند.
و وقتی هیچ ملتی نباشد، تمام این سیاست کثیف هم ناپدید خواهد شد...
میتوان مقدمات دیگری جهت اداره کل دنیا ساخت- یک حکومت بسیار شایسته، نه کاندیدا ها و نه رای به آنها. در دنیا هزاران دانشگاه وجود دارد. حکومت دنیا میتواند از همین دانشگاه ها اداره شود، در تمام دانشگاه ها؛ بهترین و عاقل ترین مردم آن در اداره دنیا شرکت کنند. تحصیلات کمک میکند تا مردم بهتر بفهمند. و کسی که تحصیل کرده واقعی باشد میتواند شیوه جدید و بهتری از تحصیلات و علم را در دنیا گسترش دهد.
بیشتر بخش های دولت و حکومت ها باید محو شود، نیاز بیشتری به آنها نیست. برای مثال، وزیر دفاع! دفاع در برابر چه کسی!؟
دانشگاه ها میتوانند شایسته ترین مردم را انتخاب کند مثل برندگان جایزه نوبل،اساتید برتر، بهترین هنرمندان، شاعران، نقاشان و.... این میتواند حکومت متفاوتی باشد که تابحال وجود داشته و این ها توسط مردم خواب و ناهشیار رای نیاورده اند. آنها را مردمی انتخاب نکرده اند که خودشان اندر خم یک کوچه اند و نمیدانند چه میکنند!
و ما میتوانیم بهشت واقعی را در همین دنیا بسازیم. آدم و حوا نمی خواهند دوباره به آن باغ عدن برگردند! و یک روز تو صدای در را میشنوی که خدا میخواهد وارد شود! برای اینکه شما بهشت بسیار بهتر و زیباتری نسبت به نوع قدیمی و اولیه آن ساخته اید! اما باید در حفظ این بسیار کوشا باشیم، مثل یک موزه با ارزش.
طبیعی است که رامان ماهاراشی، مهربابا، گرجیف، کریشنا مورتی به طبقه متفاوتی تعلق دارند.
من به طبقه خودم تعلق دارم! دسته ای وجود ندارد که من به آن تعلق داشته باشم، من دسته و طبقه خود را میسازم.
معلوم است که آنها با من مخالف و بر علیه من باشند زیرا من قدرت آنها را متزلزل میکنم و قدرت را از آنها میگیرم. و تمام نقشه های شوم و توطئه آمیز آنها را بر علیه بشریت لو میدهم (بازگو میکنم). طبیعی است که همگی آنها باهم بر علیه من باشند.
و آنها کمی گیج شده اند، با یک مرد تنها چه کنند؟ این خامی و ناشی بودن آنها را نشان میدهد. تمام دولت و حکومتهای جهان، تمام ادیان و مذاهب دنیا تصمیم گرفتند که بر علیه یک فرد باشند. مطمئنا این فرد باید چیز مهمی داشته باشد، در غیر اینصورت نیازی نیست آنها اینقدر به وحشت بیافتند.
من برای رشد روحانی مردم اینجا حاضر هستم، اما میدانم که رشد روحانی تمام کار نیست. نیازی به اینهمه شکافی و جداسازی نیست. این یک بعد نیست، یک پدیده چند بعدی است. به یک انقلاب اجتماعی احتیاج دارد. احتیاج به یک انقلاب اقتصادی، ساختارهای سیاسی... احتیاج به یک انقلاب عظیم ریشه ای است که هر چیزی که بر بشریت تسلط دارند را عوض کند؛ و بشریت معنی واقعی خود را پیدا کند
ما باید کاملا از گذشته فاصله بگیریم و ریشه گذشته را قطع کنیم.
فقط با مردمان جدید، یک روحانی واقعی، مردمی از جنس تمام هستی (کیهان)، میتوانند متولد شوند.
من کاملا خوشبخت هستم برای اینکه من اولین کسی هستم که بر ضد همه چیز هستم، این موقعیت هرگز در گذشته اتفاق نیافتاده است و بعدا هم اتفاق نخواهد افتاد.
و شما هم خوشبخت هستید زیرا شما با مردی همسفر هستید که مانند قدیسان مرده گذشته شما نیست، بسیار خوب!
میخواهم شما زمین را خیلی پر شور تر از این کنید.
بسیاری از این قدیسین خوب شما فقط مرض قند را آورده اند!
ما نیاز به تقدسی متفاوت داریم.
من این تقدس متفاوت را زوربای بودایی مینامم.

موعظه در سنگها
فصل یک – من به دسته خودم تعلق دارم! (5 نوامبر 1986 بعد ظهر)

 

ما 22 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116