اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

حقيقت را نميتوان انكار كرد

"باگوان عزيز:
من عاشق اين هستم كه شما چگونه در هر مرحله اي نشان مي دهيد كه غيرقابل لمس هستيد. آمريكايي ها شما را به زندان انداختند، شكنجه تان دادند، جمع شما را نابود كردند و به وضوح گمان كردند كه با اين رفتارشان، شما را تحقير مي كنند. ولي در عوض، اين غيرقابل لمس بودن شما درخشش خودش را نشان داد و اين آنان بودند كه تحقير شده باقي ماندند، اين را مي توان از خشم پيوسته ي آنان نسبت به شما به روشني ديد. شما يك دشمن غيرممكن هستيد! شما آن حقيقت ساده هستيد، كه انسان، فقط بدون جاه طلبي است كه مي تواند آزاد باشد تا ستارگان را در آغوش بگيرد."
 


انسان فقط وقتي مي تواند تحقير شود كه خودش را بالاتر از ديگري ببيند، "من مقدس تر از تو هستم" بداند چنين فردي را مي توان پايين كشيد. نمي توانيد انسان فروتني را تحقير كنيد. ابداً راهي نيست. آمريكا همه كار كرده است و به آن كارها ادامه مي دهد. اين فقط نشانگر حماقت محض است. اگر آنان نتوانستند مرا در داخل زندان هاي آمريكا تحقير كنند، چگونه مي توانند خارج از آمريكا مرا تحقير كنند؟ من تمامي تلاش هايشان را براي تحقيركردن به خودشان برمي گردانم، زيرا راه ديگري وجود ندارد. من فقط آن را نمي پذيرم.
من بارها آن داستان گوتام بودا را برايتان گفته ام. او از روستايي مي گذشت. دشمنانش جمع شده بودند و مي خواستند او را تحقير كنند كلمات ناروا و فحش هاي ركيك نثارش مي كردند. او ساكت باقي ماند. آنان قدري معطل ماندند، زيرا او هيچ چيز نمي گفت. و عاقبت بودا گفت، "اگر كارتان تمام شده، من مي توانم حركت كنم، زيرا بايد پيش از غروب به روستاي مجاور برسم.  و اگر كارتان تمام نشده است، من پس از چند روز به اينجا برمي گردم و آنوقت وقت كافي براي شما دارم.  آنوقت هرچقدر كه مي خواهيد مي توانيد بگوييد." يكي از مردان در آن جمع گفت، ما فقط چيزهايي به تو نمي گوييم، به تو توهين مي كنيم." گوتام بودا گفت، "مي توانيد توهين كنيد، ولي اگر من آن را نپذيرم، اين ديگر در قدرت شما نيست.  مي توانيد سعي كنيد مرا تحقير كنيد، ولي من فقط اين چيز ها را نمي پذيرم. بايد ده سال پيش مي آمديد كه من در دام هركسي مي افتادم و هركس به من توهين مي كرد، من احساس تحقيرشدن مي كردم. در آن زمان من برده ي هركسي بودم. ولي حالا انساني آزاد هستم. من انتخاب مي كنم: هرآنچه را كه درست است مي گيرم و هرآنچه را كه درست نيست، پس مي دهم." "در روستاي قبلي كه بوديم، مردم برايمان گل و شيريني آورده بودند تا به من هديه دهند. من گفتم، «ما فقط يكبار در روز غذا مي خوريم و امروز غذايمان را خورده ايم. پس لطفاً ما چيزها را انبار نمي كنيم، نمي توانيم اين ها را بگيريم. متاسفيم، بايد اين ها را پس بگيريد.» حالا از شما مي پرسم: آن مردم با آن گل ها و شيريني ها و ميوه جات كه آورده بودند چه مي توانستند بكنند؟"
كسي از ميان آن جمعيت گفت، "مي توانستند آن را در ميان اهل روستا تقسيم كنند." بودا گفت، "تو باهوش هستي. همين كار را بكنيد. من ده سال است كه از پذيرفتن چنين چيزهايي معذور هستم.  حالا به خانه برويد و اين چيزهايي را كه آورده ايد به هر كس كه خواستيد تقسيم كنيد."
زماني كه همچون يك نفس زندگي نمي كني، تحقيركردن تو غيرممكن است. اين نفس است تحقير مي شود. و آمريكا مجبور بود كه تحقيرهايش را پس بگيرد. براي همين است كه آنان هنوز هم خشمگين هستند و هنوز هم سخت تلاش مي كنند تا به هر راه ممكن به من آسيب بزنند. آنان يك درس ساده را نياموخته اند. آنان بدون اينكه حكم بازداشت مرا داشته باشند، مرا به زنجير كشيده بودند! همه كار را غيرقانوني انجام مي دادند. آنان با زور تفنگ مرا بازداشت كردند، بدون اينكه حتي دليلش را نشان دهند، با دستبند، با زنجيرهايي كه به پاهايم بسته شده بود و با زنجيري كه به كمرم بسته شده بود دقيقاً ترتيبش را داده بودند، زيرا تمام تاريخچه ي پزشكي مرا مي دانستند. سوابق پزشكي مرا به دولت ارائه داده بوديم  كه من كمردرد دارم. بنابراين آن زنجيرها هميشه با من بودند و هربار كه زندانم عوض مي شد، آن زنجيرها با من بودند در طول دوازده روز، پنج بار زندان عوض كردم. ولي زنجير دقيقاً در همان منطقه اي بسته شده بود كه من درد داشتم. اين مطلقاً تصادفي نبود، زيرا هرگز در محلي ديگر بسته نمي شد و مي توانست در جاي ديگري بسته شود. به آنان گفتم، "فقط آن ها را شل ببنديد." گفتند، "نه، ما آنطور كه دستور داريم مي بنديم." و آنان نگران بودند كه من براي مردم دست تكان دهم، حتي با دستبند، پس حتي دستبندهايم را نيز به آن زنجيركمر بستند تا نتوانم حتي دستم را بالا بياورم. و اتوموبيل هايشان... طوري كه مرا مي بردند ... من هرگز نديده ام كه كسي اينگونه رانندگي كند. آنان ناگهان سرعت مي گرفتند و ناگهان توقف مي كردند، فقط براي اينكه كمر مرا درد بياورند. نخستين بار دواراج  Devaraj با من بود و به آنان گفت، "اين درست نيست. نيازي نيست كه از اين كارها بكنيد."  آنان گوش نمي دادند. و اين كارها دوازده روز طول كشيد. به نظر مي رسيد كه همه جا دستورات مي رسيد كه چگونه بايد رانندگي شود: ماشين ناگهان با سرعت صد مايل در ساعت سرعت مي گرفت و ناگهان ترمز مي كرد و بارديگر سرعت مي گرفت و مي ايستاد، فقط براي اينكه تا حد ممكن به من ضربه بخورد و كمرم را كه با آن زنجير كلفت در تماس بود آسيب بزند. ولي اين مرا تحقير نمي كند. اين فقط حماقت آنان را نشان مي دهد. آنان نمي توانستند مانع لبخندزدن من شوند.  مردم در همه جا كنار جاده ايستاده بودند تا با من ديدار كنند. مهم نبود كه نمي توانستم برايشان دست تكان دهم، ولي به آنان لبخند مي زدم. در دادگاه وقتي كه قاضي وارد مي شود، آنان اعلام مي كنند كه او وارد مي شود و مي گويند، "برخيزيد."  پس همه مي ايستند. وقتي كه قاضي روي صندلي اش مي نشيند، آنوقت همه مجاز هستند كه  بنشينند. وقتي من وارد دادگاه مي شدم، مردم به خودي خودشان مي ايستادند. هيچ اعلامي دركار نبود شما براي زنداني "برپا" نمي دهيد!
و اين يك تحقير آشكار بود براي قاضي و تمام افسران پليس و تمام اهل دادگاه كه تمام آن مردم ... حتي كساني كه سالك نبودند، حتي آنان كه هرگز مرا نديده بودند و چيزي از من نشنيده بودند ، به جز آنچه كه در تلويزيون ديده بودند و رفتار وحشيانه ي دولت آمريكا را با من ديده بودند. آنان به هر دري زدند؛ فكر مي كردند كه مرا تحقير خواهند كرد. ولي هرگاه خبرنگاران من مي پرسيدند، مي گفتم، "من احساسي عالي دارم. تا جايي كه به من مربوط است، كاملاً احساسي عالي دارم. آنان مي توانند بدن مرا شكنجه دهند، ولي نمي توانند مرا لمس كنند."
و چون من تمام كارهايشان را افشا مي كردم... و آنان حتي قادر نبودند به آن واقعيت هايي كه من به مطبوعات دنيا مي گفتم پاسخي بدهند. آنان قادر نبودند حتي در يك مورد هم پاسخگو باشند، زيرا من داستان را همانگونه كه بود بازگو مي كردم. آنان احساس تحقيرشدن مي كنند و سعي مي كنند مرا آزار بدهند ولي بازهم در اشتباه هستند. آنان براي من يك مسافرت دوردنيا ترتيب داده اند! بدون كمك آنان من نمي توانستم دور دنيا را بگردم!  شايد قادر نبودم تمام مردم خودم را در كشورهايشان ببينم و شايد قادر نمي بودم كه افشا كنم كه عصر امپرياليسم سياسي پايان يافته و جاي خودش را به امپرياليسم اقتصادي داده است كه بسيار خطرناك تر است.  حالا،آنان در حال تحقيركردن ساير كشورها هستند.
من پانزده روز در ايرلند بودم. مردي كه ويزا را داده بود بايد زيادي آبجو نوشيده باشد اين فقط طرز زندگي ايرلندي است! پس او نگاه نكرد كه اين ويزاي كيست و پاسپورت كيست! او فقط آن را مهر زد. ما فقط براي يك شب اقامت ويزا خواسته بوديم و او مهر اقامت هفت روزه را زده بود شايد آن مهر از همه به دستش نزديك تر بوده! ما گفتيم "خوب است." ما وارد هتل شديم و به محضي كه اطلاعات آمريكا به آنان رسيد كه هواپيماي ما در ايرلند فرود آمده، پليس بي درنگ به فرودگاه رفت و دريافتند كه ما پيشتر وارد كشور شده ايم. بنابراين صبح فردا افسران پليس آمدند و تمام ويزاهاي هفت روزه را باطل كردند. ولي ما گفتيم، "مي توانيد آن ها را باطل كنيد. ما از اينجا نخواهيم رفت. ما فقط يك شب اينجا بوديم. ما چه جرمي مرتکب شده ايم كه شما رواديدهاي ما را باطل مي كنيد؟"
گفتند، "جرمي دركار نيست." آنان ترسيده بودند زيرا آن مرد اول اشتباه كرده بود و رواديد هفت روزه صادر كرده بود. پس به ما گفتند، "مي توانيد در اينجا ساكت زندگي كنيد و ساكت هم اينجا را ترك كنيد." 
اين پليس آنان بود! ما بدون داشتن رواديد اجازه داشتيم در آن كشور ساكت زندگي كنيم و در سكوت آنجا را ترك كنيم، فقط براي اينكه اشتباه آنان پنهان بماند. ما پانزده روز در آنجا زندگي كرديم و وقتي كه آنجا را ترك مي كرديم، وزير مربوطه در مجلس آن كشور اعلام كرده بود كه من هرگز در ايرلند نبوده ام و اين فقط يك شايعه بوده است! او خوب مي دانست كه گروه من پانزده روز در آنجا به سر برده است! و روزي كه ما حركت كرديم، خبرنگاران و عكاس ها آنجا بودند و در جلوي هتل از من عكس گرفتند. شايد آنان تمام آن عكس ها و مطالب را قبل از اينكه در مجلس اعلام كنند كه من هرگز آنجا نبوده ام، جمع آوري كرده باشند.  بنابراين اينك آمريكا تمام كشورها را تحقير مي كند. در يونان، ظرف پانزده روز مرا دستگير كردند و پاسپورت و رواديد توسط پسر رييس جمهور به من داده شده بود، كه خودش يك وزير است. او خودش رواديد چهار هفته اي به من داده بود و خودش هم آن را باطل كرد. و آنان حتي به من اجازه نمي دادند كه يك شب در هتل بمانم. ولي در فرودگاه، تمام رسانه هاي همگاني حاضر بودند، تمام كانال هاي تلويزيوني و روزنامه ها و مجلات و راديوها و دست كم چهل افسر عاليرتبه ي پليس!
من نمي توانم درك كنم كه آنان از چه چيز مي ترسيدند! من با خودم سلاح اتمي حمل نمي كنم! و وقتي كه من با خبرنگاران حرف مي زدم، رييس پليس در جلوي من ايستاده بود تا مرا باز بدارد. و من به او گفتم، "خفه شو و عقب بايست و در جاي خودت باش!" شايد در تمام زندگيش كسي چنين چيزي به او نگفته بود. و او به قدر كافي عاقل بود تا فقط به عقب برود و سرجاي خودش بايستد! زيرا او موقعيت را ديد كه اگر چيزي بگويد، من همانجا خدمتش مي رسيدم. و همه چيز در گزارش هاي خبري مي آمد: در تلويزيون و راديو... پس بهتر بود كه فقط........ ولي همين مقدار در تلويزيون ثبت شد كه او آمد تا جلوي مرا بگيرد، زيرا من در برعليه پليس سخن مي گفتم كه آنان مي خواستند خانه ما را با ديناميت منفجر كنند  و مرا زنده بسوزانند و آنان مردم مرا تهديد مي كردند.
چون من خواب بودم، جان  John نزد من آمد و وقتي مرا بيدار كرد، به او گفتم، "فقط به آنان بگو پنج دقيقه صبر كنند تا من لباسم را عوض كنم و آماده شوم تا دوباره دستگير شوم." اينك من مردي با تجربه هستم، مشكلي وجود ندارد! ولي آنان گوش نمي دادند. آنان شروع كردند به پرتاب سنگ به پنجره ها و درها. من از حمام صداهايي مي شنيدم كه گويي بمب منفجر شده است. گفتم، "اين عجيب است" و وقتي پايين آمدم به من اطلاع دادند كه آنان تهديد كرده اند كه اگر من پايين نيايم، آنان خانه را با ديناميت منفجر خواهند كرد. و من در تمام آن پانزده روزي كه آنجا بودم از منزل خارج نشده بودم. و وقتي آتن را ترك كردم، همان وزيري كه به من رواديد داده بود و سپس آن را باطل كرده بود، بارديگر در برابر مجلس دروغ گفت. بنابراين تجربه اي عظيم بوده است. آنچه را كه من در مورد سياست بازها مي گفتم صددرصد درست اثبات شده بود.
هاسيا Hasya ، منشي من، يك ساعت با آن وزير ملاقات داشته و آنوقت او در مجلس انكار مي كند كه ابداً منشي مرا نديده است. او گفته كه فريب خورده است و كس ديگري با جعل امضاي او، ترتيب ويزا را داده بود. اين ها هستند رهبران شما كه تمامي سرنوشت بشريت به آنان بستگي دارد. ما تمام سياست بازها را به دادگاه خواهيم كشاند. براي نمونه، ما از همين وزير شكايت خواهيم كرد. و هاسيا بايد به دادگاه بيايد و شهادت بدهد كه يك ساعت در مورد من با آن وزير صحبت مي كرده است و به تمام سوالات او پاسخ داده و فقط وقتي ويزا را صادر كرده است كه كاملاً راضي شده بوده. و او به سادگي انكار مي كند كه منشي مرا ديده است.
و همين چيز در مورد تمام دنياي متمدن غربي اتفاق افتاده است. برخي كشورها چنان ترسيده اند كه من حتي براي رواديد تقاضا هم نكرده ام و آنان پيشاپيش تصميم گرفته اند كه نبايد به من روادي بدهند. من هنوز تقاضايي نكرده ام و آنان مي گويند كه نبايد به من رواديد بدهند! آنان به تمام سفارتخانه هايشان در دنيا اعلام كرده اند كه من مردي خطرناك هستم و نبايد به من ويزا بدهند. اگر تقاضاي من آمد، بايد بي درنگ مردود شود. آنان چنان ترسيده اند كه تقريباً تمام مجالس اروپايي مورد مرا به بحث گذاشته اند و آن هم در موضوعاتي عجيب!
وزير خارجه ي هلند گفته است كه دليل اينكه من نمي توانم به هلند بروم اين است كه من برعليه همجنس بازي حرف زده ام، برعليه مادر ترزا حرف زده ام، برعليه پاپ و مذهب كاتوليك! و هر كشور مردم سالاري ادعا مي كند كه غيرمذهبيsecular است. پاپ مي تواند از هر مذهبي انتقاد كند و به او خوشامد مي گويند. من نمي توانم از پاپ انتقاد كنم. اگر او قدري جگر دارد، به جاي اينكه سرنخ اين سياست بازها را بكشاند، بايد به انتقادهاي من پاسخ بدهد. او در اين كشور ها اكثريتي كاتوليك دارد و سياست بازها از اينكه راي هايشان را از دست بدهند وحشت دارند.
من مي توانم منطق او را در مورد مذهب كاتوليك، مادر ترزا يا پاپ درك كنم، ولي همجنس بازي موردي كاملاً متفاوت است. من خبر نداشتم كه مذهب رسمي هلند همجنس بازي است!  اگر از همجنس بازي انتقاد كني نمي تواني وارد هلند بشوي! آن وزير تمامي مردم هلند را به عنوان همجنس باز معرفي و محكوم ساخته است! اگر مردم هلند ذره اي عقل داشتند بايد آن وزير را وادار به استعفا مي كردند، زيرا او به تمام كشور توهين كرده است. و من خطرناك هستم، زيرا از همجنس بازي انتقاد كرده ام. من هرگونه انحرافي را نقد مي كنم و به انتقادهايم ادامه خواهم داد.
و آمريكا به هر دري مي زند....... اين براي آمريكا يك تحقير است. اينك آنان سعي دارند تا هر كشور ديگري را نيز تحقير كنند. تمام كشورهايي كه با آمريكا هستند به همين ترتيب مورد تحقير واقع خواهند شد.  و يك مرد تنها مي تواند تمام دنيا را برعليه خودش بشوراند و بازهم نمي توانيد او را تحقير كنيد. حقيقت ساده است. اگر انسان فروتن باشد، تحقيركردن ناممكن است. حقيقت را نمي توان تحقير كرد.  مي توانيد آن را به صليب بكشيد، ولي نمي توانيد آن را تحقير كنيد.

ما 29 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116