اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

يحياي تعميد دهنده


"باگوان عزيز: من هميشه از شما عشقي بزرگ نسبت به يحياي تعميددهنده احساس كرده ام. به نظر مي رسد آن مردي كه به عنوان پيامبر ديده شده و آمدن عيسي را بشارت داده، از خودعيسي مهم تر است. آيا ممكن است نظري بدهيد؟ "

يحياي تعميد دهنده زياد شناخته شده نيست. او توسط مسيح و مسحيت در سايه قرار گرفته است. به يقين او نيرومند تر از مسيح و انقلابي بزرگتري از او بوده است.   باعث تاسف زياد است كه يهوديان در مورد او زياد حرف نمي زنند، زيرا او اعلام مي كرد كه يهوديت كهنه به پايان رسيده است و اينك پيامي تازه در راه است.


اين روش قديمي گفتن اين است كه او اعلام كرد كه دارد زمينه را براي رسيدن ناجي جديدnew messiah آماده مي كند. نمادها در طول زمان تغيير مي كنند، ولي براي اينكه در مورد او دقيق تر و درست تر باشيم، بهتر است گفته شود كه او زمينه را براي يك پيام جديد آماده مي كرد، نه براي يك ناجي جديد.
و براي اين مدرك وجود دارد. من در موردش حرف مي زنم.
يهوديان، از روي ضرورت، توجهي به يحياي تعميد دهنده نكرده اند. او مرگ كهنه و زايش تازه را اعلام مي كرد، چيزي كه واقعاً نمي تواند مورد احترام كهنه،
ارتودكس، سنتي باشد و مسيحيان به دليلي ديگر از او غافل شده اند ، زيرا او عيسي را غسل تعميد داد، او را به دين مشرف ساخت. مسيحيت نمي خواهد به اين واقعيت اشاره كند كه عيسي يك مرشد داشت، زيرا اين مرتبه ي عيسي را در نزد مسيحيان پايين مي آورد ، "تنها پسر خدا نيازي به مرشدي ندارد، او مرشد زاده شده
و با پيامي زاده شده است!"
بنابراين باوجودي كه به او اشاره شده است، فقط اشاره اي دارد كه يحياي تعميد دهنده، عيسي مسيح را غسل داد ولي اين زشت است كه آنان در مورد مرشد مرشد شان حرفي نمي زنند. آنان بر سر مصلوب شدن عيسي قشقرق به راه مي اندازند. تمام دينشان بر اساس مصلوب شدن مسيح است، اگر مصلوب شدني در كار نبود، ابداً مسيحيتي وجود نمي داشت.
ولي آنان در مورد اين واقعيت كه يحياي تعميد دهنده نيز گردن زده شد سخني نمي گويند. يهوديان نيز چيزي نمي گويند كه آن مرد به قتل رسيد. آنان از اين بابت شاد بودند زيرا او مرگ كهنه را بشارت مي داد. نه مسيحيان به او علاقه اي دارند، زيرا او يك مسيحي نبود! او عيسي را به يهوديت مشرف ساخت، نه به مسيحيت.
و اين مرد بايد نيروي جاذبه ي فراواني داشته باشد، كه حتي مردي مانند مسيح نيز احساس كرد كه مريدش شود.هزاران نفر توسط يحيا غسل تعميد داده شده بودند. او مي بايد جادويي خاص در اطرافش داشت و در عين حال مردي بسيار فروتن بود ، زيرا اعلام نكرد كه خودش آن ناجي موعود است.
اين نكته را بايد به ياد داشت: او بسيار زيبا بود: هر نوع ويژگي را داشت كه خودش را يك مسيح بخواند. او مردمان بيشتري را تحت تاثير قرار داده بود تا عيسي.
عيسي توسط يهوديان مصلوب مي شد زيرا حرف مي زد ، برخلاف مفهوم خداي آنان حرف مي زد، مي گفت كه او تنها پسر خدا است. او چيزي را مدعي شده بود كه برايش مدركي نداشت و او همچنين ادعا مي كرد كه او همان ناجي است كه از زمان موسي منتظرش بودند.يحياي تعميددهنده شخصيتي جذاب بود. مي توانست اعلام كند كه خودش آن ناجي است، ولي او مردي بسيار فروتن بود.
او هيچ ادعايي نداشت. برعكس، فقط مي گفت، "من زمينه را براي آمدن مسيح آماده مي كنم."در روانشناسي يهود، هيچكس هرگز نمي تواند همچون ناجي موعود پذيرفته شود. يك دليل بسيار اساسي براي اين وجود دارد. يهوديان از اين بسيار رنج برده اند.
نخست در بردگي مصريان بسيار رنج بردند.... آن هرم هاي بزرگ كه مي بينيد، كه حتي علم نيز ساختنشان را غيرممكن مي داند ، در طول هزاران سال ، چنان تخته سنگ هاي عظيمي...... غيرممكن است به اين سبب كه جرثقيل هايي كه به قدر كافي قوي باشند وجود نداشته، امروزه هم وجود ندارند. و اين سنگ هاي عظيم، سنگ هاي بزرگ تا آن ارتفاعات توسط انسان ها حمل مي شده است. هر سنگ جان صدها انسان را گرفته است. آن هرم ها توسط مصريان ساخته نشده اند، براي شاهان و ملكه هاي مصري ها ساخته شدند، ولي توسط يهودياني كه در اسارت به سر مي بردند ساخته شدند، آن يهوديان سنگ ها را با خود به بالا مي بردند، به همراه سربازان اسب سوار، كه در تمام مدت شلاقشان مي زدند
تا آن بار را احساس نكنند. و اگر كسي مي افتاد و مي مرد، بلافاصله با يك يهودي ديگر جايگزين مي شد.يهوديان از آن روزها در رنج هستند. چهل سال تمام با موسي در بيابان آواره بودند و عاقبت در اسراييل جاگرفتند ، كه در آن روزگار يهوديه Judeaخوانده مي شد ، و بلافاصله توسط رومي ها مورد اشغال قرار گرفت.
و رومي ها از مصري ها كمتر بي رحم نبودند، شايد بي رحم تر هم بودند.
يحياي تعميد دهنده توسط يهوديان كشته نشد، زيرا هرگز خودش را يك ناجي اعلام نكرده بود و آنان نمي توانند كسي را به عنوان ناجي بپذيرند، زيرا اين تنها اميد آنان است. و وقتي مردم در رنجي عظيم باشند، آن اميد همچون يك كمك بزرگ عمل مي كند، ولي بايد در دوردست ها باشد ، ولي آنقدر دور كه وراي دستيابي باشد. بايد در دسترس باشد، ولي همچنانكه به سمت آن مي روي، آن نيز به پس رفتن ادامه بدهد. هميشه در دسترس تو هست، ولي هرگز به آن نمي رسي. بنابراين يهوديان در اميد بوده اند. تمامي اميد آنان اين است كه يك ناجي خواهد آمد و آنان را از رنج رهايي مي بخشد.حالا براي آنان غيرممكن است كه كسي را به عنوان ناجي بپذيرند.
نخست، زيرا كه هيچكس نمي تواند ديگري را از رنج نجات بدهد. بنابراين شايد براي ديگران راه رفتن روي آب يك معجزه به نظر برسد، ولي يهوديان منتظر آن ناجي نبودند كه روي آب راه برود. آنان اميدي ژرف به يك ناجي داشتند كه تمام دردها و تشويش هايشان را از آنان بگيرد، نه كسي كه فقط يك مرده را زنده كند ، اين اهميتي ندارد. اين چيزها بي معني هستند، زيرا اميد آنان توسط اين چيزها برآورده نمي شود.
دوم: پذيرفتن هركس به عنوان ناجي به اين معني است كه اينك ديگر اميدي وجود ندارد. اين مرد يقيناً مانند يك جادوگر است ، آب را به شراب تبديل مي كند، روي آب راه مي رود، با دو قرص نان هزاران گرسنه را سير مي كند، مرده اي را زنده مي كند و چند بيمار را شفا مي دهد. ولي اگر او همان مسيح موعود باشد، پس تكليف آن رنج ها و مرارت ها و مشقات اين هزاران سال چه مي شود؟ حالا حتي آن اميد هم تمام شده است. مسيح آمده است و آن ناجي شكست خورده است.به جاي اينكه ببينند آن ناجي شكست خورده، مايل هستند كه آن ناجي را به صليب بكشند ، زيرا اين، اميد را برايشان زنده نگه مي دارد.هيچكس اهميتي به روانشناسي يهود نمي دهد. آنان مردماني بي رحم نبودند، آنان بي رحم نيستند. آنان كسي را شكنجه نداده اند.
چرا ناگهان آنان با عيسي درافتادند؟ او داشت اميد آنان را نابود مي كرد، و اين اميد تنها چيزي بود كه آنان داشتند، نه خوشي در زندگي، نه آزادي در زندگي، فقط يك اميد كه روزي اين رنج تمام خواهد شد. اين شب نمي تواند هميشه حاكم باشد، صبح خواهد دميد، آن ناجي خواهد آمد و يهوديان، مردمان برگزيده ي خداوند را نجات خواهد داد.آنان نمي توانستند چنين اميدي را فدا كنند. آن اميد چنان تسلاي بزرگي بود، چنان دلداري عظيمي بود كه تمامي آينده شان شده بود و حالا پسر يك نجار آمده و مي خواهد آن را ازبين ببرد.آنان نتوانستند مسيح را ببخشند. ولي آنان با يحياي تعميد دهنده مخالف نبودند، با وجودي كه او پايان كهنه و آغاز جديد را بشارت مي داد، با وجودي كه مي گفت او زمينه را براي آمدن آن ناجي فراهم مي كند. او توسط رومي ها كشته شد، به دست همسر پونتيوس پايليتPontius Pilate . اين چيزي عجيب است. او زني زيبا بود و پونتيوس پايليت در امپراطوري روم مردي قدرتمند بود... و سياست ها عجيب در كار هستند.
او چنان قدرتمند بود كه سلطان رومي ها به وحشت افتاد ، او داشت پير مي شد و اگر مي ميرد و پونتيوس پايليت در روم بود، آنوقت پسرش هيچ فرصتي براي شاه بودن نداشت. او بر مردم نفوذ فراوان داشت، پس بايد به دوردست ها فرستاده شود ، چنان محترمانه كه هيچكس فكر نكند كه او فقط از سر راه پسر سلطان كنار رفته است و وقتي سلطان به پونتيوس پايليت فرمان مي دهد كه برود... مردي قدرتمند، مردي باهوش كه زني قدرتمند نيز دارد. ولي يك زن هرچه زيباتر باشد، نفساني تر نيز هست.مرد وقتي كه ثروتمند است نفساني مي شود، وقتي كه قدرت سياسي در دست داشته باشد، وقتي كه دانش زياد داشته باشد، وقتي به عنوان يك قديس، يك پيامبر مورد پرستش قرار گيرد نفساني مي شود. او هيچ زمينه اي را براي زن باقي نگذاشته است كه در آن نفساني شود، به جز زيبايي، محدوده اي بسيار محدود، يك بعدي.
ولي چون محدوده بسيار باريك است، نفس بسيار قوي مي شود. يك زن زيبا نفسي قوي تر از هر مرد دارد.همسر پونتيوس پايليت در مورد مردي به نام يحياي تعميد دهنده شنيد ، و او تاكنون فقط مرداني را شناخته بود كه بي درنگ به زيبايي او توجه پيدا مي كردند. او هرگز مردي چون يحياي تعميد دهنده را نشناخته بود. وقتي آن زن به ديدار يحيا رفت، او حتي نگاهي هم به آن زن نينداخت و فقط گفت، "روزي ديگر بيا.
من بايد مردمان زيادي را ببينم و اين ها وقت قبلي داشته اند. و در اينجا همه برابر هستند. اهميتي ندارد كه تو همسر پونتيوس پايليتهستي، يك وقت ملاقات بگير زيرا من بايد هزاران نفر را ببينم و يحيا به او نگاه هم نكرد و آن زن احساس توهين كرد. او از نظر سياسي زني مقتدر بود و همسر اول شخص مملكت. او چنان خشمگين شد كه از طريق پونتيوس پايليت دستور بازداشت يحياي تعميددهنده را داد. پونتيوس پايليت سعي كرد آن زن را ترغيب كند، "تو اين نوع مردم را نمي شناسي.
آنان تحت تاثير زيبايي يا قدرت يا هرچيز ديگر قرار نمي گيرند. بايد صبر داشته باشي. دوباره برو."آن زن فقط از رفتن دوباره سرباز زد. پونتيوس پايليت عليرغم ميلش دستور داد او را بازداشت كنند و آن زن پيوسته به او غر مي زد كه او سر يحيا را در سيني مي خواهد و تا آنوقت احساس رضايت نخواهد كرد.
تقريباً دوازده سال طول كشيد ، زيرا پونتيوس پايليت در آن هيچ دليلي نمي ديد.
ولي اين مشكل هر شوهر است! چه زن دليلي داشته باشد و چه نداشته نباشد تو نمي تواني با منطق او را متقاعد كني و او به غرزدن و شكنجه دادن تو ادامه مي دهد و او عاقبت براي اينكه كار را تمام كند، سر آن مرد را در سيني در برابر آن خانم قرار داد.
يحياي تعميد دهنده درزندان بود كه اين ادعاهاي عيسي را شنيد. همان انتقادهايي كه من از آن ادعاها مي كنم، خود مرشدش نيز از آن ها كرده بود. وقتي كه شنيد عيسي خودش را تنها پسر خدا اعلام مي كند ، كه به مردم مي گويد" "آنانكه به من باور آورند، ملكوت الهي را به ارث مي برند و آنان كه بر من باور نياورند به دوزخ ابدي سقوط مي كنند،" ، وقتي چنين ادعاهاي نفساني را ابراز كرد، يحيا كه مردي فروتن بود نتوانست باورش شود كه مردي مذهبي، هر انسان حساسي بتواند چنين جملاتي بيان كند. و وقتي كه مسيح شروع كرد به اين به اصطلاح معجزات ، كه دون شان يك انسان بيدار است، شعبده بازهاي خياباني از اين كارها مي كنند ، او توسط يكي از زنداني ها كه آزاد مي شد پيامي فرستاد تا از عيسي يك سوال ساده بپرسد: "اين از سوي يحياي تعميددهنده است كه تو را مشرف ساخت. او يك پرسش دارد و پرسش اين است :" آيا تو واقعاً آن ناجي هستي؟" فقط يك علامت سوال ساده: "آيا تو واقعا آن ناجي هستي؟"
همين خيلي از چيزها را دربر مي گيرد. مي گويد، "چيزهايي كه مي گويي، كارهايي كه مي كني، شايسته ي يك ناجي نيست."مسيحيان احترام زيادي به يحياي تعميددهنده نداده اند به سبب همين ترديد او. ولي وقتي مردي مانند يحياي تعميد دهنده به چيزي ترديد كند، نمي تواند بي معني باشد. من مي توانم ببينم كه ترديد او درست است.
يك ناجي حتي نمي تواند خودش را به عنوان يك ناجي اعلام كند. اين اعلام كردن ها فقط بچه گانه هستند. خود وجود تو، حضور تو، كلام تو، كردار تو، خودشان اعلام خواهند كرد كه تو كيستي. نيازي نيست كه بارها و بارها تكرار كني كه تو تنها پسر خداوند هستي و تو آن كسي هستي كه تمام نژاد يهود منتظرش بوده اند. تكرار اين چيزها بارها و بارها اين نكته را روشن مي سازد كه خود او از نظر رواني نا ايمن است.اگر او يك ناجي است اهميت ندارد كه ديگران آن را باور داشته باشند يا نه. حتي اگر تمام دنيا باور نكند، هيچ تفاوتي نخواهد داشت، او هنوز هم يك ناجي است. و اگر نباشد، حتي اگر تمام دنيا باور كند كه هست، او يك ناجي نخواهد بود.هيچ كتاب مقدسي از يحياي تعميد دهنده برجاي نمانده است ، در مورد گفته هايش، جمله هايش، رفتارش. فقط چند حادثه وجود دارند، ولي همين حوادث هم كافي هستند تا كيفيت اين مرد را به شما نشان دهند ، فروتني او و در عين حال بي تفاوتي او نسبت به قدرت و زيبايي.
ترديد او نسبت به مريد خودش بسيار بااهميت است. او خودش را خطا ناپذير نمي داند. او اعلام كرده بود كه اينك كه عيسي مشرف شده است، مردي را با جاذبه ي بسيار يافته است و اينك خودش مي تواند بازنشسته شود ، او داشت پير مي شد، "حالا او جاي مرا مي گيرد و من مي توانم بازنشسته شوم."
اعتماد او به مردي كه تازه با او آشنا شده بود، در همان روز اول... و او بازنشسته شد، به جنگل رفت. اعتماد عظيم او و بااين وجود، اين ظرفيت او: وقتي كه در زندان تمام اين چيزها را در مورد عيسي شنيد، سبب شد كه ترديد كند.
ترديد در مورد عيسي نيست. ترديد در مورد احساس خود اوست كه آيا عيسي قادر خواهد بود جاي او را بگيرد؟ شايد او اشتباه كرده باشد. فقط اين را در اين نور ببينيد. او مي گويد، "من خطاناپذير نيستم. شايد اشتباه كرده ام. تو آن شخصي نيستي كه من براي جانشيني خود انتخاب كرده ام."باوجودي كه چيز زيادي در مورد اين مرد شناخته نشده، فقط چند حادثه، آن چند واقعه او را فردي بسيار باعشق و بسيار جذاب معرفي مي كنند و او يكي از آنهايي است كه به خاطر بشريت فدا شد، ولي حتي كسي نيست كه آنان را به ياد بياورد و از اين مردم بسيار زياد بوده اند ، زيرا هرگز سازماني را ايجاد نكرده اند. آنان فرد باقي ماندند.
آنان بدون اينكه هيچ قيدي ايجاد كنند، بينش هاي خودشان را با مردم سهيم شدند هزاران نفر توسط يحيا غسل تعميد داده شدند. براي همين است كه به نام يحياي تعميددهنده معرف شد. ولي هيچ سازمان يا ديني را ايجاد نكرد. او هرگز نكوشيد براي موعظه ي پيامش به دنيا، سازماني را به راه بيندازد.از اين نوع مردم زياد بوده اند و آنان خود نمك زمين بوده اند. نيازي وجود ندارد. اگر جهان هستي قادر بوده يك يحياي تعميددهنده خلق كند، قادر خواهد بود يحياهاي تعميددهنده ي ديگر به نام هاي ديگر خلق كند. نيازي نيست كه سازمان هايي مرده خلق شوند كه پاپ ها يا خاخام هاي ديوانه، شانكاراچارياها و انواع احمق ها را خلق كند.بهتر است فضا را فقط براي پيدايش افراد اصيل باز نگه داشت.

ما 36 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116