اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

نا خود آگاهي

" باگوان عزيز: به نظر من يك از تاثرآورترين سقوط هاي انسان امروز، ارزش نهادن به چيزهاي عوضي است. جايي در ناخودآگاه جمعي انسان بايد اين فكر باشد كه تمام چيزهاي زيباي زندگي را به رايگان بخواهد و براي چيزهاي غيرضروري بهاي سنگين بپردازد. ما سخنان فوتباليست ها، ستارگان سينما و سياست بازها را مي پرستيم و براي خرد هيچ ارزشي قايل نيستيم.
اوضاع بسيار رقت آور است: وقتي كه در چنين فقري باقي هستيم چگونه مي توانيم زيبايي دادوستد هاي كيهاني را كه به منبع بازگشت مي كنند درك كنيم؟ آيا ممكن است در مورد اين موانع كه انسان ها برسر آن توافق كرده اند و در ناخودآگاه مدفون است نوري بيفشانيد؟"


 
ارزش هاي واقعي درناخودآگاه مدفون نيستند- ارزش هاي واقعي وقتي هويدا مي شوند كه تو از خودآگاهيconsciousness به فراآگاهي superconsciousness رسيده باشي. آنچه كه در ناخودآگاه انسان مدفون است همان است كه زندگي انسان را چنين حماقت بار ساخته است، شايد او به حرف كسي كه فوتبال بازي مي كند، به يك هنرپيشه  توجه كند، ولي به  سخنان فرزانگان توجهي نمي كند. ناخودآگاه، زيرزمين ذهن است. در ناخودآگاه تو چيزهاي زيادي دفن شده اند كه در خودآگاه تو راهي براي بيان شدن پيدا مي كنند. براي نمونه، ميليون ها انسان مسابقات فوتبال يا مشت زني تماشا مي كنند و واقعاً به هيجان مي آيند، و آنان هرگز در مورد آنچه كه تماشا مي كنند فكر نمي كنند. در مشت زني، آنان خشونت صرف تماشا مي كنند. ولي لذت مي برند: اين بيان خشونت نهان در شماست.
جامعه انسان را با راهكاري مطلقاً خطا اداره كرده است. فكر جامعه اين بوده است كه اگر چيزي به زيرزمين انداخته شود، به تاريكي ناخودآگاه، كارتان با آن تمام است. چنين نيست. كارتان با آن تمام نيست.  به شكل هاي مختلف  بالا مي زند و با كينه توزي هم مي آيد. و به انباشته شدن ادامه مي دهد. يك خشم كوچك چيزي نيست كه نگرانش باشي، مي آيد و مي رود. ولي اگر به انباشتن خشم ادامه بدهي، زماني فرامي رسد كه مانند آتشفشاني مي شود كه هرلحظه منفجر مي شود به هر بهانه اي.
در تمام تاريخ، سركوبگري راهي براي متمدن نگه داشتن انسان بوده است __ ولي درواقع، سركوب كردن سبب اين شده كه انسان را فقط در سطح، متمدن  نگه دارد
تمدن او به ضخامت پوستهskin-deep  است! هر كس را كه فقط قدري خراش دهي، در پشت آن، آن حيوان وحشي و درنده و بدوي را پنهان خواهي يافت. تمام بازي هاي شما به نوعي ظريف، ارضاي خواهش شما براي برنده شدن است. در فيلم ها، شما خشونت مي بينيد، آدمكشي مي بينيد، تجاوزكردن مي بينيد و هر فيلمي كه آدمكشي و تجاوز در آن نباشد، به نظر جذابيتي ندارد. اين ها مواد اوليه اساسي هستند كه انسان ها را جذب مي كند. اميال شما در ناخودآگاه منتظر هستند تا برآورده شوند، و اين بازي ها راه هايي هستند براي ارضاكردن اميال شما.
شما با قاتل هم هويت مي شويد و يا با مقتول. يا با تجاوزكار هويت مي گيريد و يا با تجاوز شده. و قدري تخليه صورت مي گيرد. سبب خوشي شما از ديدن يك فيلم يا خواندن يك داستان همين است.در كاليفرنيا، در دانشگاه كاليفرنيا كشف كرده اند در طول يك سال تمام، هرگاه مسابقه ي مشت زني وجود داشت، آمار جنايت چهارده درصد نسبت به مدت مشابه آن هفته افزايش مي يابد.
چه اتفاقي مي افتد؟ آن چيزهايي كه پنهان بودند.... با ديدن خشونت در مشت زني، خشونت خودت شروع مي كند به بالازدن و آن خشونت است كه نرخ جنايت را 14% بالا مي برد. تقريباً تا يك هفته بالا مي ماند و سپس به سطح معمولي بازمي گردد. اينك دولت اين را مي داند، كه مشت زني بايد يك جرم محسوب شود و غيرقانوني باشد. ولي چنين نمي شود، زيرا مسابقات مشت زني براي برپاكنندگان آن ها سودآور هستند و آن ها به دولت پول مي دهند و به نظر مي رسد كه هرچيزي، اگر با خودش پول بياورد، قانوني است!!
در ناخودآگاه، ارزش هاي واقعي وجود ندارند، زيرا هيچكس ارزش هاي واقعي را سركوب نكرده است. ارزش هاي واقعي نياز به سركوب شدن ندارند، زيرا با هيچكس مخالف نيستند، به هيچكس آسيبي نمي رسانند. آن ارزش ها كيفيت هاي عشق و محبت هستند. ولي انسان اين ها را تجربه نكرده است، زيرا اين ها بالاي ذهن خودآگاه هستند.براي ديدن لمحه اي از دنياي ارزش هاي واقعي حقيقت، صداقت، عشق، دوستي، محبت، همدردي، حساسيت، تحسين زيبايي، وقار بايد به وراي ذهن خودآگاهت بروي. تمام آن ها به صف در انتظارت هستند. ولي جامعه شما را درگير مبارزه با ناخودآگاه كرده است و تمام ميراث حيواني شما را به پايين فشار داده است. چنين نيست كه وقتي آن را به پايين فشار مي دهي، كار تمام است، به بالاآمدن ادامه خواهد داد، مي خواهد كه بيان شود. و شما در زندگي چيز ديگري نداريد هيچ نوع خلاقيت كه انرژي تان بتواند درگير آن شود، تا كه براي مصرف ناخودآگاه انرژي باقي نماند. بنابراين اوضاعي عجيب است، تمامي ابعاد خلاقيت بسته شده است.
در نظام آموزشي شما سخني از فراآگاهي نيست. تنها چيزي كه در موردش حرف زده مي شود، ذهن خودآگاه است و اينكه تنها راه براي دوركردن هر چيز مسموم اين است كه آن را به ناخودآگاه پرتاب كني. تمام اين راهكار اشتباه است. براي همين است كه اجتماع انساني به چنين وضعيت خرابي كشيده شده است: جايي كه مردم زندگي مي كنند، ولي واقعاً زنده نيستند، تقريباً مانند اجساد متحرك هستند. آنان به سادگي از گهواره تا گور، همه روز، آهسته آهسته، درحال مردن هستند.
اين مرگي طولاني است: يك مرگ هفتاد ساله. اين را نمي توان زندگي خواند ، زيرا گلي شكفته نمي شود، ترانه اي برنمي خيزد، هيچ چيز زيبايي آفريده نمي شود. شما زندگي را غنا نمي بخشيد. و اين را همچون يك حكم اساسي به ياد بسپاريد: تا زماني كه به زندگي غنا نبخشيد، زندگي نمي كنيد.اگر زندگي را داشته باشي، بايد آن را غني تر كني، بايد دنيا را بهتر از آن چه كه پيدايش كردي ترك كني. ولي اينك به نظر مي رسد كه شما را دنيا را تيره تر، رنجورتر و غمگين تر ترك مي كنيد.
راهكار كهنه بايد متروك شود، مطلقاً متروك شود، بدون هيچ استثنايي. نكاتي پايه اي بايد به خاطر سپرده شود: ناخودآگاه از خودش هيچ راهي براي تخليه ي مستقيم محتوايش ندارد. ناخودآگاه دري ندارد، يك زيرزمين است. اگر هرچيزي بخواهد بيرون برود بايد به ذهن خودآگاه بيايد. ذهن خودآگاه، همان در است.به همين ترتيب، ذهن فراآگاه نيز هيچ دري ندارد. هرچيزي كه بخواهد بيان شود، بايد به سطح خودآگاه بيايد. ذهن خودآگاه همان طبقه ي "همكف" است: فقط از آنجاست كه چيزي مي تواند خارج شود. پس نخستين نكته اين است: ناخودآگاه بايد تخليه شود. ولي انسان از خالي كردن آن مي ترسد، زيرا حامل تمام ويژگي هاي زشت است. چگونه آن خشونتي را كه در آنجا  وجود دارد تخليه كني، آن خشم ها و آن اندوه ها.... تمام آن نگراني هايي كه در آنجا انبار كرده اي  زيرا كه نتوانسته بودي آن ها رديف كني؟
چگونه آن ها را به خودآگاهي مي آوري؟ و اگر هم بيايند، آنوقت با آن ها چه مي كني؟ ناخودآگاه به آنچه كه مورد خشونت قرار مي دهد علاقه اي ندارد، فقط به خلاص شدن از آن خشونت علاقه دارد. مي تواني فقط بالشت را كتك بزني و احساس راحتي زياد بكني. قدري عجيب به نظرت خواهد آمد كه تو بالش را كتك مي زني و آن بالش كار بدي با تو نكرده است! تو خودت را موجودي با فرهنگ، پيچيده و هوشمند مي داني  و آنوقت چه مي كني؟ بالشي را كتك مي زني كه كاري با تو نكرده است! مسئله اين نيست كه آن بالش با تو كاري كرده باشد و يا نه. ولي زدن آن، خشونت درون تو را تخليه مي كند، زيرا خشونت ربطي به موضوع آن ندارد.چه انساني را كتك بزني و چه يك بالش را، فرقي ندارد. چه يك انسان را بكشي و چه يك خرس عروسكي را بكشي، اهميتي ندارد. ولي آن عمل كشتن بايد انجام شود.
در قبايل بدوي حتي امروزه نيز در مراسم عيد و ضيافت خود، براي خدايانشان گاوهايي را كه از گل mud  درست شده است قرباني مي كنند. و حيوانات ديگر حتي انسان ها را نيز قرباني مي كنند، ولي همگي آن ها از گل درست شده اند. و عجيب ترين نكته در مورد اين قبيله هاي ابتدايي اين است كه در آنجا خشونت وجود ندارد، كسي دعوا نمي كند، آنان براي جنگيدن انرژي ندارند. آنان كسي را "كشته اند" فكر كشتن ديگر وجود ندارد. در دنيا جوامعي وجود دارند كه حتي يك رويا نيز حقيقت گرفته مي شود.
در آن حقيقتي وجود دارد ، زيگموند فرويد شاهدي بر آن است.ولي آن جوامع، در طول هزاران سال، يك روانكاوي بسيار بهتر انجام مي داده اند و اين ها جوامع فقيري هستند كه نمي دانند چه كار مي كنند.
اگر كسي شب خواب ببيند...... آن ها بسيار به ندرت رويا مي بينند، رويا براي اين وجود دارد كه تو در طول روز چيزي را سركوب كرده اي. مي خواستي زني زيبا را بببيني، ولي زنت همراهت بود و نتوانستي آن زن را ببيني. آن زن در رويا خواهد آمد. در آن قبيله هاي ابتدايي هيچ نظام سركوبگري وجود ندارد. اگر كسي ديگري را دوست دارد، نزد او مي رود و مي گويد، "تو زيبا هستي و من خيلي تو را دوست دارم." آن شخص شايد حتي يك بيگانه باشد. ولي اگر شخصي رويا ببيند، نخستين چيزي كه اتفاق مي افتد اين است كه پيران قوم گردهم مي آيند و او بايد نزد آنان اعتراف كند كه خواب ديده است. اين امري بزرگ است كه كسي خواب ديده است. اگر او خواب ديده باشد كه به كسي اهانت كرده ، آنوقت بايد همراه شيريني و ميوه، به نشانه ي دوستي نزد آن شخص برود و از او معذرت بخواهد، زيرا كه در خواب به او اهانت كرده بود. به نظر ما اين كاملاً بي معني مي آيد، زيرا در رويا، آنچه كه مي كني به خودت مربوط است، آن ديگري نمي داند كه تو به او اهانت كرده اي. موضوع اين نيست: كه آن ديگري نمي داند تو به او توهين كرده اي. مسئله اين است تو نوعي ضديت با آن شخص داري كه در خوابت آمده است، و بهتر است ازهمين حالا اوضاع روشن باشد. نزد آن شخص برو و معذرت بخواه و برايش هديه ببر و آن رويا هرگز تكرار نخواهد شد. فرعون مصر به دربار خودش و تمام كشور اعلام كرده بود كه هركس درخوابش بيايد او را خواهد كشت! حالا اين خيلي مسخره است.مردم بسيار مي ترسيدند ولي اگر در خواب ديده شوي چه مي تواني بكني؟
اين درواقع مشكل اوست: تو به روياي او نرفته اي! و او چندين نفر را كشت، زيرا كه با وجود اخطار او، بازهم آنان را در خواب ديده بود!چرا كسي بايد خواب او را آشفته كند؟ و او با تمام قدرت حاكم بر مزگ و زندگي مردم بود و آنان را مي كشت. تمام مردم آن سرزمين وحشت داشتند كه مبادا به دست او كشته شوند، بدون هيچ جرمي و آنان كاري به روياهاي او نداشتند، روياي او، روياي خودش است، مشكل او است.
ولي كه بود كه اين را به آن فرعون بگويد؟ اين مردمان بدوي بسيار هوشمندتر، بسيار معصوم تر هستند. اينگونه جوامع كه در آن رويا را واقعيت مي دانند، جايي كه بايد كاري آگاهانه انجام دهي تا روياهاي زشت به سراغت نيايند و شرافت تو را ازبين نبرند هرگز در تاريخ خود جنگي نداشته اند. قبايل كوچك آنان هرگز باهم به جنگ نپرداخته اند در آنان خشونتي به اين نوع وجود ندارد. هيچكس با ديگري نمي جنگد. حتي اگر در خواب هم كسي به تو توهين كند و يا تو به كسي توهين كني،  و بايد آگاهانه آن را حل و فصل كني، ديگر داشتن هرگونه خشونتي غيرممكن مي شود. مردم در آنجا تماماً ساده هستند.
ناخودآگاه فقط به موضوعات ساختگي نياز دارد تا از آشغال هاي خودش خلاص شود. نيازي نيست كسي را بكشي. مي تواني يك مجسمه را به قتل برساني، مي تواني يك عكس را بكشي، مي تواني يك عكس را بسوزاني و احساس راحتي كني.و آهسته آهسته، هرچه كه از ناخودآگاه در خواب و يا در بيداريت مي آيد، به آن يك واقعيت بده تا بيرون برود.
آن را سركوب نكن. فكر نكن كه، "اين بد است و من نبايد آن را به كسي نشان بدهم." اگر چنين كني به يك زخم تبديل مي شود و عاقبت به يك سرطان. آن را تخليه كن. در خلوت اتاق خودت مي تواني به هر روشي كه مي خواهي آن را تخليه كني. مراقبه ي پوياdynamic meditation  در اساس براي سبك سازي ناخودآگاه ابداع شد.
روش اندونزي لاتيهان latihan نيز همين كار را مي كند. و زماني كه ناخودآگاه كاملاً پاك شد و ديگر براي سركوب كردن انرژي تلف نشود، همان انرژي شروع مي كند به بالا آمدن، زيرا به ياد بسپار كه انرژي نمي تواند ساكن بماند، بايد حركت كند. اينك كه ديگر در ناخودآگاه كاري برايش نمانده، شروع مي كند به بالاآمدن به سطوح سبك تر در درون تو و در آنجاست كه تو ارزش هاي واقعي را پيدا مي كني، ارزش هايي كه انسان را به وراي حيوان مي برد و از او يك انسان مي سازد.
همچنين، هرآنچه را كه در فراآگاهي تجربه مي كني نيز بايد به سطح خودآگاه بيايد و رويش عمل شود. فقط فكرهاي عالي كافي نيست، فقط تجربه كردن زيبايي كافي نيست، بگذار تجربه هايت به عمل درآيند و سازنده شوند. در موردشان كاري بكن. و همانطور كه برايشان كاري انجام مي دهي، درخواهي يافت كه كيفيات عميق تري وارد ميشوند.فقط نوشتن يك قطعه شعر مي تواند منبعي عظيم از انرژي آزاد كند. انجام هر عمل زيبا، هر عمل محبت آميزي، سهيم كردن آنچه كه داري، در فراواني، با هركسي... همين ها فراخودآگاهيsuperconscious  تو را بيشتر و بيشتر به خودآگاهيت مي آورد. اينك دري براي حركت به دنيا يافته است.
و زماني كه فراخودآگاهي كاملاً خالي شده باشد، آنگاه فراخودآگاهي جمعيcollective superconsciousness  شروع مي كند به بارش گنجينه هاي نهانش. و زماني كه فراخودآگاهي جمعي خالي شد، به آن شكوه غايي رسيده اي، به خودآگاهي كيهاني cosmic conscious. از اين ذهن فراخودآگاه كيهاني، هر عمل آگاهانه ي تو، عطري از الوهيت و قداست خواهد يافت. هرچه را كه لمس كني طلا مي شود، هرچه كه بگويي حقيقت مي گردد. هر حركت تو در زندگي امواجي از زيبايي ، خوشي، سرور پراكنده مي سازد كه تا كناره هاي دوردست جهان هستي منتشر مي شود و ميليون ها نفر را كه هرگز تو را نمي شناسند و شايد هرگز هم نشناسند،  ولي در آن خوشي تو سهيم هستند لمس مي كند.
شايد گاهي اين را احساس كرده باشي : نشسته اي، حالت خوب است و ناگهان غمگين مي شوي و نمي داني چرا. دليل اين است كه كسي در آن نزديكي امواج اندوه پراكنده مي كند و آن امواج چنان قوي هستند كه مي توانند بر تو تاثير بگذارند. گاهي درست عكس اين را مي بيني: بسيار سبك و بي وزن هستي، بدون هيچ دليلي؛ نوعي تازگي، سرزندگي و نشاط داري. حتي نمي تواني به كسي بگويي كه "من خيلي مسرور هستم." آنان فكر مي كنند كه تو ديوانه شده اي زيرا دليلي ندارد كه احساس سرور كني!
دليلش چيست؟ نمي تواني دليلي بدهي، زيرا خودت هم نمي داني چرا! نكته اين است كه كسي امواجي از سرور پراكنده ساخته و آن امواج تو را لمس كرده اند.
ما موجواتي بسيار حساس هستيم: مانند آنتن هاي راديو هرگونه موج نزديك را دريافت مي كنيم، امواجي بسيار لطيف.
بيشتر اوقات شما از رنج هاي ديگران رنج مي بريد و فقط گاهي از اوقات است كه در سرور كسي سهيم مي شويد، زيرا كه مردمان غمگين و رنجور فراوان هستند و افراد خوشحال و مسرور بسيار به ندرت يافت مي شوند. اگر بتواني اين را درك كني، وقتي كه احساس اندوه مي كني، مي تواني قدري فاصله احساس كني.
شايد ربطي به تو نداشته باشد. وقتي كه خوشحالي خاصي احساس مي كني، شايد ربطي به تو نداشته باشد. مي تواني فاصله اي مشخص را نگه داري و مي تواني اين احساس ها را مشاهده كني و مشاهده كردن اين عواطف مي تواند به تو كمك كند تا منبع خاص خودت را پيدا كني.
انسان با گنجينه اي عظيم زاده شده است، ولي همچنين با تمامي ميراث حيواني زاده شده و ما بايد به نوعي آن ميراث حيواني را خالي كنيم و براي بيرون آمدن آن گنجينه به سطح خودآگاه و سهيم شدن آن، راهي پيدا كنيم زيرا اين يكي از ويژگي هاي آن گنجينه است: هرچه بيشتر آن را سهيم شوي، بيشتر آن را خواهي داشت.

ما 41 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116