اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

حسادت

 
"باگوان عزيز:چند روز پيش سرشار از انرژي و عشق به خودم بودم. فرصتي برايم پيش آمده بود تا با شيطان شماره يك خودم، حسادت روبه رو شوم و نتيجه اين بود كه خودم را حتي بالاتر يافتم : احساس شعف بسيار و سپاسگزاري كردم.هنوز هم يك انرژي عظيم را احساس مي كنم كه تقريباً غيرقابل نگه داشتن است و به نظر مي رسد كه از نفسانيت و عشق ورزي تشكيل شده است.اگر واردش بشوم، اين مخاطره را پذيرفته ام كه ديگران را آزار بدهم، ولي راه ديگر، به نظر سازشكاري مي رسد.نشستن و تماشا كردن آن مرا ديوانه مي كند!باگوان، پرسش اصلي من اين است: من از اين تجربه چه چيزي آموخته ام و چگونه از آن استفاده كنم تا بارديگر توسط حسادت اسير نشوم؟ چگونه از اين رهايي لذت ببرم تا بتوانم نفسانيت را بدون سازشكاري، ناكام شدن يا ديوانه شدن بيان كنم؟"
 


ويوك Vivek، اين براي تو تجربه اي بسيار بامعني بوده است، يكي از تجربه هاي كليدي كه مي تواند كمك كند تا تمامي انرژي انسان را تغيير دهد. جورج گرجيف عادت داشت تا نخستين و اصلي ترين ويژگي مريدانش را پيدا كند ، يك ويژگي كه دشمن شماره ي يك آنان بود ، زيرا دشمن شماره يك آنان شامل كليدي هست كه يا مي تواند آنان را نابود كند ، اگر آن را درك نكنند ، يا اينكه سبب دگرگوني آنان مي شود.تو با حسادت روبه رو شدي. حسادت يكي از خطرناك ترين عناصر در آگاهي انسان است، به ويژه در ذهنيت زنانه!
روبه روشدن با دشمن شماره يك، بدون پنهان كردنش، بدون سفيداب زدن به آن، بدون اينكه آن را محبوب جلوه بدهي ، كه حق با تو است، موقعيت چنان است كه البته تو بايد حسادت كني! بدون اينكه به هيچ وجه خودت را با اينكه در آن حسادت حق با تو بوده است، راضي كني ، مي تواند متحول كننده باشد. اگر خودت را راضي كني كه حق با تو است، حسادت باقي خواهد ماند و قوي تر خواهد شد. آنوقت اين انرژي را كه اينك احساس مي كني، احساس نخواهي كرد. اين انرژي توسط آن حسادت جذب خواهد شد و منتظر لحظه اي خواهد شد تا بتواند منفجر شود ، به هر بهانه اي. ولي تو بدون هيچ تشريح و توصيفي براي آن، با آن رويارو شدي.... آن را توجيه نكردي و فقط با آن واقعيت رو به رو شدي كه اين حسادت را داري.... و آن را پذيرفتي، كه اين به تو ربط دارد و نه به هيچكس ديگر و هيچكس ديگر در اين دنيا مسئول آن نيست.
تمام اين ها بهانه هايي هستند براي حفاظت از حسادت.
تو كارت را خوب انجام دادي و نتيجه اين است كه فقط با تماشاكردن آن، حسادت ازبين رفت و اين همان چيزي است كه من سال ها است به شما مي گويم: كه هيچكاري نبايد كرد. فقط با مشكل طوري برخورد كن كه آينه با شيئي رفتار مي كند، بدون داوري و چون اين دشمن شماره يك تو بود، انرژي فراواني در خودش داشت. حالا حسادت ازميان رفته و آن انرژي رها شده است. براي همين است كه حالا احساس زنده بودن بيشتر و عشق بيشتر مي كني. يك نكته را به ياد بسپار: مي تواني بار ديگر همان اشتباه را تكرار كني. نفسانيت و لذت بردن sensuality را محكوم نكن. لذت بردن در سراسر دنيا تقبيح شده است و به سبب همين محكوميت، آن انرژي كه مي تواند در لذت بردن شكوفا شود، به انحراف كشيده مي شود و به حسادت، خشم و نفرت تبديل مي شود ، نوعي زندگي خشك و بدون تازگي و طراوت. لذات نفساني همان زندگي تو است. تفاوت بين تو و يك سنگ در همين است ، زيرا سنگ لذات نفساني ندارد.
هرچه بيشتر لذت پرست باشي، بيشتر زنده هستي و اگر تمام انرژي تو در عشق ورزي و بازيگوشي نفساني رها شده باشد، بدون اينكه خودت را بازبداري، بدون هيچ ترس چيزي وجود ندارد كه از آن بترسي. لذت بردن يكي از بزرگترين بركات براي انسان هاست، اين حساسيت تو است، آگاه بودن تو است. معرفتي كه از صافي بدن گذشته باشد، همان لذات نفسانيsensuousness  است. به ياد بسپار: هرگز سازش نكن. سازشكاري مطلقاً با ديدگاه من مخالف است.
مردم را مي بيني. آنان در رنج هستند زيرا در هر موردي سازش كرده اند و آنان نمي توانند خودشان را عفو كنند، زيرا كه سازش كرده اند. آنان مي دانند كه مي توانستند جرات كنند، ترسو بودنشان را اثبات كرده اند. آنان از چشمان خودشان نيز افتاده اند، آنان حرمت به خود را از كف داده اند، سازشكاري چنين مي كند. چرا انسان بايد سازشكاري كند؟ براي از دست دادن، چه داري در اين زندگي كوتاه، با تماميت هرچه بيشتر زندگي كن.
از رفتن به افراط و تفريط نترس، نمي تواني بيش از تماميت پيش بروي، اين آخر خط است و سازش نكن. تمام ذهن تو طرفدار سازشكاري است، زيرا ما اينگونه بار آمده و شرطي شده ايم. سازشكاري يكي از زشت ترين واژه ها در زبان ما است. يعني كه : "من نيمي مي دهم، تو نيمي بده. من نيمي را قبول دارم و تو نيمي ديگر را قبول كن."
ولي چرا؟ وقتي كه مي تواني همه را داشته باشي، وقتي كه مي تواني تمام شيريني را داشته باشي و بخوري، آنوقت چرا سازش كني؟ فقط قدري شهامت، قدري جرات لازم است ، و فقط در ابتدا. وقتي كه زيبايي سازش نكردن را و شرافتي را كه با خودش مي آورد، و خوشي آن و يكپارچگي و فرديت آن را تجربه كني، براي نخستين بار احساس مي كني كه ريشه پيدا كرده اي، كه يك مركز داري، كه به وجود خودت قائم هستي و آنوقت همچون يك تاجر زندگي نمي كني. زندگي كردن همچون يك تاجر، خودفروشي است. همچون يك جنگجو زندگي كن. يا پيروز هستي و يا شكست خورده، ولي هرگز سازش نكن. بهتر است كه شكست بخوري، با تماميت. تا اينكه توسط سازشكاري پيروز شوي. آن پيروزي هيچ چيز جز حقارت به تو نخواهد داد و آن شكست بدون سازشكاري، هنوز هم به تو شرافت مي بخشد.
زندگي اسرارآميز است. در اينجا گاهي پيروزي فقط شرم آور است و شكست يك شرافت است، زيرا كه انسان سازش نكرده است. بنابراين هرگونه احساس هوس كه داري، هر عشقي را كه احساس مي كني، فقط آن ها را در ذهنت نگه ندار. وگرنه ترش مي شوند، تلخ مي شوند. آن ها را بيان كن.
و يك چيز را به ياد داشته باش: بيان كردن هميشه مقدار عظيمي از انرژي ات را آزاد مي سازد، وگرنه انرژي تو به انباشته شدن ادامه مي دهد و باري گران مي گردد. و وقتي كه يك بار گران شد، شروع مي كني به انداختن مسئوليت روي ديگران. زيرا كه تو غمگين هستي، سنگين هستي، كسي بايد كاري خطا انجام داده باشد.
اگر تو غمگين هستي، تو در خطا هستي. اگر شادماني، حق با تو است. براي من اين تقريباً يك معيار شده است كه هركس كه غمگين است، شكايت دارد و نق مي زند، خطاكار است. بايد هم خطاكار باشد. شايد براي اندوه خودش هزار ويك دليل بياورد كه چرا چنين است. من اين را نمي پذيرم. او به اين سبب اندوهگين است كه به زندگيش مجال شكوفايي نداده است. او پس كشيده است حتي وقتي مردم بخواهند يكديگر را دوست بدارند، خودشان را پس مي كشند ، زيرا تمامي مذاهب عشق را مسموم ساخته اند.
آن ها قادر نبوده اند كه عشق را نابود كنند، ولي در مسموم كردنش موفق بوده اند و لذت بردن بسيار محكوم شده است و اگر لذت بردن را محكوم كني ، آنوقت چه چيزي
باقي مي ماند؟ آنوقت انسان همچون يك تنديس مرمرين باقي مي ماند ،دستش را لمس مي كني و احساس مي كني با يك شاخه ي مرده دست داده اي. تمام انرژي او در خودش فرونشسته است ، به جاي اينكه همچون گل ها شكوفا شود، در درونش به عقده هايي تبديل شده كه او را غمزده ساخته است.دست كم مردم من نبايد هرگز به سازشكاري فكر كنند. سازش براي چه؟ واقعي باشيد. صادق باشيد. خالص باشيد. تا مي توانيد عشق بورزيد. از نفسانيات خود لذت ببريد ، اين هديه اي از سوي طبيعت است. و نظاره گر باشيد زيرا از چيزي كه لذت مي بري، حق هركس ديگر نيز هست. وگرنه درگيري وجود خواهد داشت. مردم به سبب درگيري هاست كه سازش مي كنند.
اگر از زندگي كردن با شدتintense living  لذت مي بري، بايد هركس ديگر را كه به شدت زندگي مي كند تحسين كني. اينكه او با چه كسي زندگي مي كند اهميت ندارد ، زيرا ما همگي يك زندگي داريم، نيروي حياتي ما يكي است. تمامي مذاهب با بيان نفسانيات مخالف بوده اند، زيرا شخصي كه بتواند نفسانياتش را بيان كند، به نوعي استحكام و نوعي آزادي دست پيدا مي كند. نمي تواني او را به اسارت بكشي. او براساس طبيعت خودش زندگي خواهد كرد. نمي تواني چيزي را بر او تحميل كني. نمي تواني از او يك شوهر يا يك همسر بسازي. همين دليل است كه جامعه سخت كوشيده است تا سركوب كند، زيرا انسان سركوب شده،  بسيار تحقير شده است ، او تقريباً همچون يك گاو نر اخته شده است!
نمي تواني يك گاو نر را به گاري ببندي. گاو نر بسيار نيرومند است. مي تواند تو و گاري تو را به هركجا كه بخواهد بكشاند، به جايي كه تو هرگز نمي خواهي بروي. نمي تواني او را كنترل كني. و اگر او با ماده گاوي زيبا برخورد كند، به آساني از گاري تو بيرون مي زند! اينكه بر سر تو و گاري تو چه بيايد، به خودت مربوط است!!
او بي درنگ شروع به عشقبازي مي كند و ابداً اهميتي نمي دهد كه گاري سرنگون شده! تو در زير آن افتاده اي.
انسان ها مي بايد از قديم دريافته باشند كه گاوهاي نر را نمي توانند مورد استفاده قرار دهند، بي فايده هستند. ولي آنان سبب بي فايده بودن گاوهاي نر را دريافتند، زيرا پر از انرژي هستند، بسيار هوسران و عشقباز هستند. مردم شروع كردند به اخته كردن گاوها و وقتي كه گاوي اخته شد، مي تواني او را به موجودي كاملاً تحقير شده و ناتوان تبديل كني كه سرنوشتش چنان نبوده است. حالا مي تواني او را به گاري ببندي. مي تواني او را برده سازي. مي تواني در مزرعه و هرجا كه بخواهي از او كار بكشي. تو نيروي توليد مثل او را نابود كرده اي. تو برعليه طبيعت جرمي را مرتكب شده اي. حالا ماده گاوي مي تواند از كنار او رد شود و او به آن ماده گاو حتي نگاه هم نمي كند، او انرژي ندارد.
در دوران كودكي ام، وقتي ديدم كه گاوي را اخته مي كنند، پرسيدم كه موضوع چيست. پدرم گفت، "وقتي به قدر كافي بزرگ شدي، خواهي فهميد." گفتم، "نمي خواهم منتظر بشوم. مي خواهم حالا بفهمم. چرا اين موجودات بيچاره را چنين شكنجه مي دهند؟" پدرم گفت، "تو فقط صبر كن."
و وقتي كه فهميدم، به پدرم گفتم، "شما فقط در مورد گاو ها چنين نكرده ايد، در مورد انسان ها هم همين كار را كرده ايد ، به روشي ديگر، نه جسماني، بلكه رواني."تمامي مذاهب انسان ها را اخته مي كنند. براي نمونه، در سراسر دنيا به زنان گفته اند كه در هنگام عشقبازي نبايد هيچ نشانه اي از لذت بردن نشان بدهند. چه بي معني. حتي در هنگام معاشقه نيز نبايد از خودشان نشانه هاي لذت بردن را نشان دهند زيرا اين كاري است كه روسپيان مي كنند نه خانم ها ، و اين يك سازشكاري است. آنان با خانم بودن، سازش كرده اند. بنابراين وقتي كه مرد با آنان معاشقه مي كند، آنان چشم بسته دراز مي كشند، زيرا حتي بازكردن چشم ها نيز براي يك خانم مجاز نيست ، ديدن چنان صحنه ي زشتي كه آن حيوان روي آنان بالا و پايين مي رود. "خانم ها" چنين صحنه هايي را نمي بينند! بهتر است چشم هايت را ببندي. و حركت نكني!
هزاران سال بود كه زن ها چيزي از انزال نمي دانستند ، و حتي امروزه در شرق، نود و نه درصد از زنان نمي دانند كه انزالorgasm  چيست و در سراسر دنيا نيز داستان همين بود، زيرا آنان هرگز حركت نمي كردند، هرگز لذت نمي برند، هرگز به بدنشان اجازه ي رقصيدن نمي دادند. رفتارهاي جنسي زن و مرد با هم تفاوت دارند. جنسيت مردان بيشتر موضعي است و به آلت تناسلي محدود مي شود. جنسيت در زنان بيشتر لذت بردن است تا سكس، در تمام بدنشان منتشر است. تا تمامي بدن زن در معاشقه مشاركت نداشته باشد او لذت انزال را ، كه بزرگترين نعمت طبيعت است ، تجربه نخواهد كرد و اين واقعاً تكان دهنده و تعجب آور است كه چون مرد زن را نابود كرده، چون زن مجاز نبوده تا از معاشقه لذت ببرد، خود مرد به تنهايي تمام بالا و پايين رفتن ها را انجام داده است؛ شخص ديگري وجود نداشته است.
شنيده ام كه مردي مست در ساحل دريا قدم مي زد.... آنوقت مردي را ديد كه دراز كشيده و روي بازوهايش بالا و پايين مي رود (push-ups  تمرين پشت بازو م.) مرد مست به پايين نگاه كرد، به اين طرف و آنطرف نگاه كرد، دور او گشت و سپس به پشت آن مرد زد و گفت، "پسرجان، دخترت رفته است. چرا بي جهت بدنت را خسته مي كني؟ به خانه برو."
ولي اين واقعاً اوضاع انسان هاست. و محصول جانبي اين است كه همين به اصطلاح نجيب زادگانgentlemen  كه چنين موقعيت زشتي را درست كرده اند ، كه همسرانشان را از لذت بردن محرم كردند و آنان را موجودات خشكي بارآوردند ، دردسرهاي زيادي را درست كردند، زيرا اين زنان موجوداتي خشمگين، عصبي، غرغرو و ستيزه جو شده اند. اين ها دقيقاً انحراف هاي همان انرژي است كه مي توانست به گل ها و رايحه ها تبديل شود و از سوي ديگر، آن نجيب زادگان مجبور بودند نزد زنان روسپي بروند. آنان بودند كه روسپي ها را درست كردند ، كه يك زشتي ديگر بود، مجبور ساختن زنان به فروختن بدن هايشان ، زيرا آنان با زنان خودشان نمي توانستند به اوج انزال دست يابند! خارج شدن اسپرم به معني انزال نيست. آنان مي توانستند توليد مثل كنند، ولي قادر به توليد انزال نبودند؛ انزال به دو شريك نياز دارد كه لذت جويانه باهم برقصند.
براي آفرينش "خانم ها" ladies، آنان مجبور شدند كه زنان بيچاره ي ديگر را به روسپي تبديل كنند. اگر خوب به ساختار اجتماعي و رفتارهاي آن و روش هايي كه انسان را نابود ساخته نگاه كني، اجتماعي واقعاً زشت است، بسيار تهوع آور است. دست كم مردم من بايد تماماً آزاد باشند. آنان بايد عشق بورزند. و در اينجا خانمي وجود ندارد و هيچ نجيب زاده اي وجود ندارد. در اينجا فقط مردان و زنان وجود دارند، مردان و زنان واقعي و هوسراني كنيد. از زندگي در نهايت خودش لذت ببريد و به ديگران نيز كمك كنيد تا از زندگي به تماميت لذت ببرند. و در نهايت تعجب درخواهيد يافت كه به سبب عشق شما، به سبب هوسراني شما، تمامي رفتارهاي زشت شما ازبين رفته است، زيرا آن ها ديگر هيچ انرژي دريافت نمي كنند ، آن رفتارها نوعي انحراف بودند، محصولات جانبي سازشكاري شما بودند.
به هيچ دليلي سازش نكنيد ، احترام و آبرو.. همگي بي معني هستند. قبل از تو چند ميليون انسان زندگي كرده اند؟ و آيا چند نام را به ياد داري كه بسيار محترم، بسيار شريف بوده اند؟ و آنان تمامي زندگيشان را فداي آبرو و احترام خود كرده اند و اينك حتي نام آنان نيز....؟ هيچكس نمي داند كه آيا واقعاً وجود داشته اند يا نه. در اساطير جين داستاني بسيار زيبا وجود دارد. من خيلي آن را دوست داشته ام. در اساطير جين اگر پادشاهي تمام دنيا را فتح كند به او چاكراوارتينchakravartin  مي گويند. چاكرا يعني چرخ، گويي كه دنيا يك چرخ است ، يك چرخ هم هست ، و او تمامي آن را فتح كرده است. اسطوره چنين است كه در بهشت فقط چاكراوارتين ها مجاز هستند تا روي كوهستان طلايي امضا كنند. مردي چاكراوارتين شد و از اينكه اينك مي تواند  نامش را روي كوهستان طلايي بنويسد بسيار خوشحال بود. كوهستاني عظيم است و مردماني اندك هرچند گاه يك بار ، قادر بوده اند تا نامشان را روي آن كوهستان بنويسند.
آن مرد از دنيا رفت و وارد دروازه هاي بهشت شد و نگهبان از او پرسيد، "تو بايد نامت را بر روي كوهستان طلايي بنويسي. ولي تنها برو، هيچكس را با خودت نبر."
او گفت، "چرا؟ من دوست دارم چند نفر از دوستانم را كه قبل از من مرده اند با خودم ببرم وگرنه امضاكردن روي آن كوهستان چه لذتي دارد؟ هيچكس تو را تماشا نمي كند، هيچكس هرگز نخواهد دانست كه در آنجا امضا كرده اي." نگهبان گفت، "به من گوش بده. من مدت هاست كه اين شغل را دارم... قبل از من پدرم در اين مقام بوده و اين شغل موروثي ما است. و اين توصيه به هر كس كه براي امضاكردن رفته داده شده است. و همه خواهان همان چيزي بوده اند كه تو مي خواهي. و پس از آن، همگي از ما تشكر كرده اند كه «خيلي از لطف شما ممنونيم كه نگذاشتيد كسي را با خودمان ببريم.» پس لطفاً تنها برو."
او با اكراه پيش رفت و نگهبان كوهستان درها را باز كرد و گفت، "مشكلي هست. كوهستان پر از نام شده است. جايي وجود ندارد. و اين تنها در مورد تو نيست. قبل از من پدرم در اينجا بوده و پيش از او پدرش در اينجا بوده. اين شغل فاميلي ما است. و من شنيده ام كه قرن هاست كه چنين بوده است و كوهستان جاي خالي ندارد. بنابراين، هروقت شخص تازه واردي مي رسد، بايد اول نامي را پاك كند و به جاي آن، نام خودش را بنويسد. راه ديگري وجود ندارد، جايي نيست." آنوقت او دريافت كه چه خوب شد كسي را همراهش نياورده است كه اين را ببيند. كوهستاني بزرگ و حتي يك جاي كوچك هم براي نام او وجود ندارد. ولي او مي بايد مردي فهيم بوده باشد. به دروازه بان گفت، "من نام كسي را پاك نخواهم كرد، زيرا فايده اش چيست؟ فردا كسي مي آيد و نام مرا پاك مي كند و نام خودش را مي نويسد. اين بي فايده است. بنابراين چاكراواتين بودن من عبث است و من مي پنداشتم كه فقط گاهي اوقات چنين اتفاقي مي افتد. من اشتباه مي كردم. تمامي اين كوهستان پر از نام فاتحان دنياست."
زندگيت بسيار كوتاه است. نگران احترام و آبرو نباش، نگران افتخار و اينكه ديگران چه مي گويند نباش. فقط به انرژي خودت گوش بده و از آن پيروي كن. من اين را شهامت مي خوانم. لذت ببر و عشق بورز و اگر بتواني  با تماميت عشق بورزي و لذت ببري امكان دارد كه روزي به وراي حواس جسماني بروي و به نقطه اي از هشياري برسي كه تمام انرژي تو به شعله اي از آگاهي تبديل گردد ، تمام لذات جسمي ات، تمام شهوات، تمام عشقت، همه چيزت ، به آن شعله تبديل شود كه به آن شعله، اشراق و بيداري مي گويند: شعله اي كه براي هميشه در كائنات باقي مي ماند، بدون اينكه شكلي ديگر بگيرد، زيرا تمامي امكانات تبديل شدن را مصرف كرده است.
مردم بارها و بارها در همان سطح به دنيا باز مي گردند. اين شرافتي ندارد.اگر با تماميت زندگي كني، فقط يك بار كافي است.
پس ويوك، تو با حسادت خودت بسيار خوب رفتار كردي. اينك آن انرژي تخليه شده است ، زيرا تو وارد حسادت نشدي. وگرنه آن حسادت تو را مي سوزاند، زخمي ات مي كرد، تو را غمزده مي كرد، به تو آسيب مي زد و ديگران را نيز مسموم مي ساخت ، زيرا ما چنان كه مي پنداريم، جدا نيستيم. ما در عمق بسيار به هم پيوند داريم و به ويژه در اينجا با من. شما بيشتر و بيشتر به يكديگر پيوند مي خوريد. تفاوت ها ازبين مي روند، كسي اهميت نمي دهد كه چه مذهبي داري، از چه مليتي هستي، هيچ مانعي باقي نمي ماند.
مردم به هم نزديك تر و نزديك تر مي شوند. اين يعني كه آنان از هم تاثير مي پذيرند. اگر يكي بيمار شود، اندوهگين شود آنوقت ديگران نيز هريك به نوعي تحت تاثير قرار
مي گيرند. اگر كسي شادمان باشد ، برقصد، آواز بخواند و گيتارش را بنوازد ، آنوقت ديگران نيز در قلبشان ترانه اي را احساس مي كنند و من مي خواهم كه شما بيش از پيش به هم نزديك باشيد، تقريباً همچون يك روح در بدن هاي مختلف.
تو سال ها بود كه با حسادت مبارزه مي كرده اي. اينك آن كليد را يافته اي. بارديگر، اگر حسادت آمد، بي درنگ آن را بگير و همانطور كه با دشمن شماره يك خودت رفتار كردي، مي تواني با تمام دشمناني كه به ذهنت مي آيند رفتار كني. آن ها دشمنان كوچكتري هستند، حتي زودتر ازبين مي روند، آن ها آنقدر انرژي ندارند.
ولي اگر انرژي باقي بماند، آنوقت مشكلات حتماً ظهور خواهند كرد ، با اين انرژي چه مي كني؟ تاكنون آن انرژي توسط حسادت مصرف و مكيده مي شد. اينك در تمام بدنت پخش شده است. احساس لذت و عشق بيشتري مي كني. و تو، تاكنون، به نوعي خشك بوده اي، هميشه خودت را قدري از مردم دور نگه مي داشتي.
اين تقصير تو نيست، اين مصيبت تمام انگلستان است! پس اين انگليسي بودن را نيز دور بينداز. فقط انسان باش و منتظر نمان، زيرا اگر آن انرژي بيان نشود، توليد مشكل مي كند. آن را بيان كن ، برقص، آواز بخوان، عشق بورز، هرچيزي كه به نظرت آمد، انجامش بده.

ما 19 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116