اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

كيميا گري واقعي

" باگوان عزيز:
 تاجايي كه به ياد دارم، هميشه احساسي داشتم كه شخصي، درجايي روي اين سياره، زنده است كه من بايد ملاقاتش كنم. كسي كه يك فرزانه است، يك كيمياگر، يك مرشد.
 اين بسيار پيش از آن وقتي بود كه من معناي واقعي مرشد را بدانم. فكر مي كردم كه فقط يك افسانه است، زيرا وقتي كودك بودم عاشق خواندن داستان هايي چون مرلين جادوگر و ساير كيمياگران بودم. اين احساس چنان در من قوي بود كه مرا از سپردن هرگونه تعهدي به هرچيزي بازمي داشت. ازدواج، تجارت، سياست و كشورها.
آيا اين احساس مي تواند يادآوري مبهمي باشد از بودن با مرشدي چون شما و ازدست دادن يك فرصت در يك زندگي پيشين؟ اگر چنين است، چرا چنين احساسي قوي براي يافتن او در اين عمر وجود دارد؟ من به اين دليل اين سوال را مطرح مي كنم كه شايد كسي همين احساس را داشته باشد و اگر آنان بدانند كه اين ممكن است، آنوقت مانند من وقتشان را صرف چيزهاي بي ربط نخواهند كرد."


 
پريمداPremda ، هرگونه امكاني هست كه تو در زندگي پيشين خود با مرشدي بوده باشي. زندگي تغيير مي كند، ولي تاجايي كه به تكامل آگاهي و تجربه هاي آن مربوط است، آن ها تو را وادار مي كنند تا از همان جايي شروع كني كه در زندگي پيشين متوقف شده بودي. درغيراينصورت، تقريباً براي همه غيرممكن مي بود كه به اشراق برسند، زيرا ذهن انسان چنين است: تمامي عمرش را صرف چيزهاي بي ربط و بيهوده مي كند. ولي پس از هرمرگ، هرآنچه كه باارزش ترين تجربه ي تو بوده، تو را دنبال خواهد كرد. هرآنچه كه در تكامل روحاني به دست آمده باشد با تو مي ماند، آن را ازدست نمي دهي. و اين البته تو را واخواهد داشت تا به دنبال مرشدي بگردي، طريقي را جويا شوي، كاري بكني با وجودي كه دقيقاً نمي داني چه بايد بكني.
ولي هر خواسته اي، هر اشتياقي براي حقيقت، هر شوقي براي يافتن كسي كه تو را هدايت كند، كه بتواند به تو كمك كند، باقي خواهد ماند. تازماني كه با آن شخص ملاقات كني..... يك معيار ساده وجود دارد كه آيا آن شخص را ملاقات كرده اي يا نه : اگر آن احساس وادارشدنgoading  ازبين برود، اگر ديگر اصراري براي جست وجو وجود نداشته باشد، آنگاه تو آن شخصي را كه در پي اش بوده اي، يافته اي.
به سبب اديان غربي، موقعيتي بسيار عجيب در ذهن مردم ايجاد شده است  كه تو فقط يك زندگي داري. اين توليد جنون كردن است، زيرا يك چنين زندگي كوتاه و اينهمه كار براي انجام، اينهمه خواسته براي برآورده شدن، اينهمه جاه طلبي براي رسيدن! و همه سريع تر و سريع تر مي دوند تا وارد گور شوند. اديان شرقي فقط در يك مورد باهم توافق دارند  و اين اهميت دارد. آن ها فلسفه هاي متفاوت دارند، براي چيزهاي مختلف تعبيرات متفاوت دارند، ولي تمام اديان شرقي در يك مورد باهم در توافق مطلق هستند: كه تناسخ يك واقعيت است، كه تو از ازل اينجا بوده اي، در زندگاني هاي بسيار زياد، در شكل هاي بسيار، آهسته آهسته  به سمت انسان بودن حركت كرده اي و در شكل انساني، شايد زندگاني هاي بسيار كرده باشي و براي زندگاني هاي متعدد نيز در آينده به شكل انسان باقي خواهي ماند، تا زماني كه به آن تجربه ي غايي حقيقت برسي.
و به نظر درست مي آيد. فقط هفتاد سال عمر به انسان دادن و اينهمه خواسته و جاه طلبي و اينهمه مشكلات؟! او كجا وقت مراقبه خواهد داشت؟ كجا به دنبال حقيقت و مرشد بگردد؟
و علم مطلقاً يقين دارد كه در اين جهان هيچ چيز نابود نمي شود، فقط شكل عوض مي كند. اگر در جهان هيچ چيز نابود نمي شود  نه حتي يك سنگ  آنوقت پرارزش ترين پديده، آگاهي يا معرفتconsciousness ، نيز نمي تواند فقط با يك مرگ ازبين برود. تو بارها به دنيا آمده اي و بارها مرده اي، ولي ادامه داده اي. تمامي تجربه هاي تو، تاجايي كه به تكامل معرفت مربوط است، با تو هستند. براي انسان اين تنها امكاني هست كه روزي بتواند به اشراق برسد، زيرا حتي اگر در هر زندگي، فقط چند گام به حقيقت نزديك تر شود، يك روز به وطن خواهد رسيد.
به نظر من، تناسخ   reincarnationيك حقيقت است. من به شما نمي گويم كه آن را باور كنيد  زيرا با باورداشتن مخالف هستم. فقط مي گويم آن را به عنوان يك نظريه hypotheses  بپذيريد تا بتوانيد روي آن كار كنيد. يك نظريه يك باور نيست و همچنين يك حقيقت تجربه شده هم نيست.
فقط پذيرفته مي شود تا بتوانيد در يك خط مشخص روي آن كار كنيد. مرشد واقعي  نمي تواند هيچ باوري به تو بدهد، زيرا باور دشمن شماره يك تمامي جست و جو هاست.
مرشد واقعي فقط مي تواند به تو يك نظريه بدهد  كه براي او حقيقت است، ولي آن را همچون يك نظريه به تو مي دهد تا روي آن كار كني. شايد تو نيز حقيقت را بيابي.
وقتي كه حقيقت را يافتي، آنوقت بستگي به خودت دارد. وقتي كه آن را يافتي، ديگر مسئله ي باوركردنش درميان نيست، تو مي داني. اين اشتياق و خواست تو براي يك مرشد، براي يك كيمياگر، از زمان كودكي...... زيرا كيمياگرها نيز مرشد بودند.
آنان در پشت كيمياگري پنهان مي شدند، زيرا مسيحيت تمام مكاتب خرد ورزي را نابود مي كرد و مردم حتي براي مراقبه كردن بايد پنهان مي شدند. بنابراين، كيمياگران، چنانكه در كتاب ها آورده شده، كساني نبودند كه سعي داشتند فلز پست تر را به طلا تبديل كنند. اين درست نيست، اين فقط براي كيمياگر ها يك زبان رمزي بود.
فلز پست انساني است كه از خويشتن بي خبر است، تغيير دادن او به طلا يعني آگاه ساختن او. اين زبان رمزي آنان است. و آنان مجبور بودند زبان رمز به كار ببرند، زيرا كليسا و پاپ هيچ چيز ديگري را به جز مسيحيت نمي خواستند كه بر آگاهي انسان مالكيت انحصاري داشته باشد و اين چيز بسيار عجيبي است. آنان هيچ چيز براي تقديم كردن نداشتند و آنان تمام اين افراد را نابود كردند  زنان ساحره فقط زناني فرزانه بودند كه رازهايي خاص را براي منتقل كردن داشتند.
كيمياگران فقط در پشت نام كيمياگري پنهان شده بودند، كه سعي دارند طلا بسازند. در هر مكتب كيمياگري، اگر از ابتدا وارد شوي، در اتاق انتظار انواع وسايل نمايشي وجود داشت: لوله هايي مختلف كه در آن ها مايعات رنگارنگ وجود داشت و به نظر مي رسيد كه يك كارگاه يا آزمايشگاه بزرگ شيميايي است. ولي اين فقط يك نما بود. در پشت آن، مكتب واقعي بود، جايي كه در آن سعي داشتند بشريت فرومايه را به بشريتي طلايي تبديل كنند. اين شوق پيوسته ي تو سندي قطعي است كه بذري را از زندگي گذشته با خودت حمل كرده اي. نه، اين زندگاني را از دست نده. هر تلاشي را بكن تا آن بذر شروع به جوانه زدن كند، تا در زندگي بعد ناآگاهانه در جست و جوي مرشد دست وپا نزني، تماماً هشيار باشي  و حتي بدون يك مرشد نيز مي تواني كار كني.

ما 22 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116