اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

وقتی که مذهب سازماندهی شود

"باگوان، مذهب چیست؟ نظر شما در مورد مذهب رسمی چیست؟"
 
دین والاترین پرواز معرفت انسان است یک جستجوی فردی برای یافتن حقیقت است. حقیقت دورنی نمی تواند موضوع دانش عمومی بشود. هر فرد باید به دورن خویش برود؛ هربار اکتشافی تازه است. مهم نیست که چند نفر به بیداری یا اشراق رسیده باشند، زمانی که تو به آن دست می یابی مطلقاٌ تازه است، زیرا که حقیقت را نمی توان قرض گرفت.
این جستجو اساساٌ از شناخت اندرون خویش تشکیل شده است. تو یک بیرون داری و هیچ بیرون نمی تواند بدون اندورن وجود داشته باشد. خود وجود دنیای بیرون دلیلی است برای اثبات یک دنیای درون. دنیای درون از سه لایه تشکیل شده است: افکار سطحی ترین لایه هستند، احساسات و عواطف عمقی تر هستند، و سپس وجود being  است  که الوهیت شماست. شناخت الوهیت خویشتن، شناخت جاودانه بودن وجود خویش، جستجوی اساسی مذهب است.


تمام حواس شما را به بیرون هدایت می کنند: چشم ها برای نگاه به بیرون باز می شوند، گوش ها چیزهای بیرونی را می شنوند، دست هایتان چیزهای بیرونی را لمس می کنند. حواس دروازه های رفتن به بیرون هستند  و همیشه به یاد داشته باش که همان دروازه ای که تو را به بیرون می برد، می تواند تو را به دورن آورد: همان دری که با آن از خانه خارج می شوی، در وقت ورود، تو را به درون خانه می آورد. فقط جهت عوض می شود: برای رفتن به بیرون به چشم های باز نیاز داری و برای آمدن به درون به چشمان بسته  تمام حواس باید ساکت شوند. نخستین چالش با ذهن است ولی ذهن واقعیت وجود شما نیست. باوجودی که در داخل
جمجمه تان قرار دارد، وجود شما نیست  ذهن بازتابی از بیرون است.
تمامی افکار شما بازتاب های بیرونی هستند.برای مثال، انسان نابینا نمی تواند به رنگ ها بیندیشد زیرا که نمی تواند رنگ ها را ببیند  زیرا که بازتابی وجود ندارد. انسان نابینا حتی نمی تواند تاریکی را ببیند و چون او هرگز نه نور را دیده و نه تاریکی را، امکان هیچ بازتابی وجود ندارد. انسان نابینا نمی داند که آیا در مکانی که هست نور وجود دارد یا تاریکی، هردو برایش بی معنی است. و اگر افکارت را تحلیل کنی درخواهی یافت که تمام آنها توسط واقعیت های بیرونی در درونت آفریده می شوند. بنابراین افکار اساساٌ به بیرون تعلق دارند که در دریاچه ی آگاهی درون بازتاب یافته اند.
ولی به سبب این افکار  و این افکار انبوهی عظیم هستند در درون شما، که به انباشته شدن ادامه می دهند و یک دیوار چین می سازند..... شما باید به ورای افکارتان بروید. و مذهب فقط یک روش می شناسد  نام های متفاوتی برایش هست ولی روش یکی است: تماشاکردن افکار watchfulness و مشاهده گری witnessing.  فقط افکار را تماشا می کنی: بدون قضاوت کردن، بدون سرزنش کردن و بدون تحسین کردن آنها  تو کاملاٌ جدا از آنهایی. فقط روند گذر افکار را بر پرده ی ذهن تماشا می کنی.
همزمان با قوی تر شدن تماشاگر در وجودت، افکار کمتر می شوند  به همان نسبت. اگر تماشاگر ده درصد وجودت است، آنوقت نود درصد انرژی ات در افکار تلف می شوند و اگر تماشگرت نود درصد شود، آنگاه فقط ده درصد انرژی در افکار مصرف می شود. لحظه ای که صددرصد تماشاگر شوی، ذهن خالی می گردد. تمامی این روند مراقبه meditation نام دارد. همچنانکه از لایه ی افکار گذر می کنی،  به دومین لایه ی درونی برخورد می کنی  لایه ی عواطف یا حوزه ی دل  که لطیف تر است. ولی تا این زمان تماشاگر تو حتی قادر است که احساسات و عواطف و حالات تو را نیز تماشا کند هرچقدر ظریف و لطیف هم که باشند. و همین روش به همان ترتیبی که در مورد افکار عمل کرده بود عمل خواهد کرد: به زودی احساسات و عواطف و حالات عاطفی ازبین خواهند رفت. شما باید به ورای ذهن و دل بروید. اینک سکوتی تمام وجد دارد: هیچ چیز درحرکت نیست. این وجود شماست: این تو هستی.
حقیقت، چشیدن همین وجود است. زیبایی وجود شما زیبایی جهان هستی است. سکوت وجود شما زبانی است که جهان هستی درک می کند. و با آرمیدن در وجودت، به وطن رسیده ای: سرگشتگی به پایان رسیده، مبارزه خاتمه یافته است. تو در آسایش در درون خویش آرام میگیری.باغی پرشکوه و پنهان برایت آشکار می شود زیرا که تو از واقیعت جدا نیستی  با آن یکی هستی. درختان و ماه و ستارگان و کوهستان ها همگی بخشی از یک وحدت زنده هستند،  تو نیز پاره ای از همان وحدتی؛ بخشی از خداوند می شوی.
دین والاترین دستیابی انسان است. ورای دین هیچ چیز وجود ندارد  ولی نیازی هم نیست: وجودت چنان سرشار و غنی است، چنان از شعف، سکوت، آرامش، ادراک و سرور آکنده ای که برای نخستین بار زندگی واقعاٌ یک ترانه می شود، یک رقص و یک ضیافت می شود. آنان که دین را نمی شناسند، سرور و شعف را نمی شناسند.
ولی دین رسمی چیزی کاملاٌ متفاوت است، بنابراین من باید برایتان روشن کنم که دین واقعی همیشه امری فردی است. لحظه ای که حقیقت سازمان دهی شود، میمیرد: یک نظریه می شود، یک الهیات، یک فلسفه می شود  ولی دیگر تجربه نخواهد بود زیرا که جمعیت نمی تواند تجربه کند. تجربه همیشه برای فرد رخ می دهد، جداگانه برای هر فرد.
تقریباٌ مانند عشق است. نمی توانید برای عشق سازمان هایی درست کنید که خیالتان راحت شود  که سازمان از عهده اش بر می آید و كشيش و رهبر مذهبي از طرف شما عاشق می شود! ولی این چیزی است که برای مذهب رخ داده است. هرگاه یک انسان حقیقت را کشف می کند، بی درنگ یکی از مزورترین بخش های بشریت  كشيش ها او را احاطه می کنند.
آنان شروع می کنند به گردآوری سخنانش و تفسیرکردن کلامش و شروع می کنند به تفهیم این نکته به مردم که اگر آنان مایل اند حقیقت را بدانند، باید از طریق ایشان بروند  زیرا آنان نمایندگان خدا هستند! شاید خودشان را پیامبران و پیام رسانان بخوانند، هر نامی را می توانند انتخاب کنند، ولی واقعیت این است که آنان نمایندگان خود-منتخب خدا هستند. آنان خداوند را نمی شناسند ولی به نام خدا از بشریت بهره کشی می کنند.
دین سازمان یافته شکل دیگری از سیاست است. من همانگونه که همیشه سیاست را به عنوان پست ترین فعالیت انسان ها محکوم کرده ام، نگرشم در مورد ادیان رسمی نیز چنین است.  می توانید این را ببینید: كشيشان و سیاستمدارها همیشه برعلیه بشریت در توطئه بوده اند. آنان همیشه از یکدیگر حمایت کرده اند. آنان امور را بین خود چنین تقسیم کرده اند که زندگی دنیایی شما به سیاستمدار تعلق دارد  در آنجا او حاکم است  و زندگی دورنی شما به كشيش تعلق دارد،  در اینجا او حاکم است.
گاهی انسان چنان تعجب می کند که باورکردنی نیست که حتی در قرن بیستم و همین چند ماه پیش پاپ می تواند اعلام کند که ارتباط مستقیم با خداوند گناه است!! باید توسط کشیش بروی، از طریق یک "کانال صحیح"!! زیرا اگر مردم شروع کنند که مستقیماٌ با خداوند تماس بگیرند و نزد او اعتراف و نیایش کنند، میلیون ها کشیش بیکار خواهند شد. آنان هیچ کاری انجام نمی دهند و تمام عملکردشان فریب دادن شما است. چون شما زبان خداوند را نمی دانید و زیاد تکامل یافته نیستید، فقط در مقابل وجهی که به کلیسا یا معبد اهدا می کنید، آنان این کار را برایتان انجام می دهند!
و این هدایا به جیب كشيش ها می رود. آنان هیچ چیز در مورد خداوند نمی دانند ولی بسیار دانش آموخته اند: می توانند متون مذهبی را مانند طوطی بخوانند. ولی خواسته ی دورنی شان برای خداوند نیست، برای حقیقت نیست  آنان سالک نیستند، آنان استثمارگر اند.
شنیده ام: کشیشی دو طوطی خرید و با سختی فراوان به آنان یاد داد که سخنان زیبای مسیح را بخوانند. و همه بسیار حیرت می کردند زیرا که طوطی ها بسیار دقیق می خواندند. کشیش برای طوطی ها تسبیح های کوچکی ساخته بود تا پیوسته در حال ذکرکردن باشند و همچنین کتاب های انجیل بسیار کوچکی برایشان یافته بود. بنابراین همیشه کتاب هایشان باز بود و تسبیح ها را حرکت می دادند. باوجودی که نمی توانستند بخوانند ولی بسیار خوب از بر کرده بودند. کشیش صفحه ای را باز می کرد و میگفت: "صفحه ی دوازده" و آنان شروع می کردند به خواندن  نه اینکه واقعاٌ بخوانند، بلکه از حفظ کرده بودند.
کشیش بسیار راضی بود و احساس می کرد که خوب است یک طوطی دیگر هم داشته باشد که بتواند به او بیاموزد که یک موعظه ی کامل را از حفظ بخواند، بجای اینکه فقط انجیل را بخواند و تسبیح بگرداند. او یک طوطی مناسب یافت و صاحب آن طوطی به او گفت: "آرزوی شما برآورده خواهد شد: این طوطی باهوش ترین پرنده ای است که من دیده ام."
ولی کشیش آگاه نبود که این یک طوطی ماده است و چون او را در همان قفسی قرار داد که آن دو طوطی مشغول تسبیح انداختن و خواندن انجیل بودند، طوطیان نگاهی به طوطی ماده انداختند و یکی به دیگری گفت: "خوبه، حالا می تونی آن تسبیح را کنار بگذاری! دعاهای ما مستجاب شد!"
كشيش هاي شما چیزی بیش از طوطی نیستند و دعاهای آنان برای قدرت است، برای اعتبار و برای پول است. آنان سیاستمدارهایی در لباس مبدل هستند؛ آنان به نام خدا سیاستمداری می کنند  سیاستشان سیاست اعداد است. اینک هفتصد میلیون کاتولیک وجود دارد: طبیعی است که پاپ قوی ترین مرد مذهبی در دنیا باشد.
هر مذهبی کوشیده است به روش های مختلف جمعیت خودش را افزایش دهد.در دين اسلام اجازه دارند چهار زن بگیرند تا بتوانند هر سال چهار فرزند تولید کنند. و آنان موفق بوده اند: پس از مسیحیت، دومین دین بزرگ در دنیا هستند.
دین سازمان یافته تنها یک واژه ی بی محتوا و بی معنی است: در درونش فقط سیاست اعداد قرار دارد. و شما خوب می دانید که هرگاه زمان انتخابات نزدیک شود سیاستمدارهای شما شروع می کنند رفتن به دیدار آموزگار مذهبیshankaracharya . در مدت پنج سال کسی به دیدار شانکاراچاریا نمی رود، ولی با نزدیک شدن انتخابات حتی نخست وزیر هم به دیدار او می رود! او برای یک زیارت مذهبی راهی معبدی دوردست در کوهستان های مرتفع هیمالیا می شود. برای چه؟ ناگهان یک نیاز عظیم مذهبی در درونش شکل می گیرد که با پایان یافتن انتخابات فروکش می کند! این مردمان به رای نیاز دارند: آنان باید به رهبران مذهبی ادای احترام کنند. و آن شانکاراچاریا احساس عظمت می کند که نخست وزیر پای او را به نشانه ی احترام لمس می کند و پیروان آن شانکاراچاریا، هندوها، احساس می کنند که نخست وزیر ما شخصی بسایر مذهبی است.
وقتی پاپ به هندوستان می آید حتی رییس جمهور و نخست وزیر با تمام اعضای کابینه اش در فرودگاه به صف می ایستند تا از او استقبال کنند. برای چه؟ سومین مذهب بزرگ در هند اینک مسیحیت است و ادای احترام به پاپ یعنی تمام آرای آن مسیحیان هند مال او خواهند بود. مذاهب سازمان یافته  چه مسیحیت باشد چه هندویسم یا مسلمان در پی یافتن حقیقت نبوده اند. مسیحیت سازمان یافته در طی دو هزار سال چه حقیقتی را به سخنان مسیح افزوده است؟ بنابراین چه نیازی به این سازمان هست؟ چنین سازمانی فضیلت و تقوا را در دنیا افزایش نداده است، فقط کلام مسیح را تکرار کرده است  که برای همه در کتاب موجود است. در طول بیست و پنج قرن، چند بودایی به جست و جوی حقیقت رفته اند یا حقیقت را یافته اند؟ فقط صفی طولانی از طوطیان که چیزی را تکرار می کنند که گوتام بودا دریافت!
و باید به یادتان بیاورم که گوتام بودا بخشی از هیچ مذهب سازمان یافته نبود، و ماهاویرا نیز چنین نبود و مسیح نیز به هیچ دین رسمی تعلق نداشت  آنان جویندگانی انفرادی بودند. حقیقت همیشه توسط یک فرد دریافت می شود: این مزیت فرد و شرافت او است.
ادیان سازمان یافته جنگ آفرین بوده اند: درست همانگونه که سیاستمدارها چنین بوده اند. شاید نام های متفاوتی به کار ببرند... سیاستمدارها برای سوسیالیسم می جنگند، برای فاشیسم یا نازیسم .... و ادیان سازمان یافته برای خدا می جنگند، برای عشق، برای مفهوم خودشان از حقیقت. و میلیون ها انسان در برخوردهای بین مسیحیان و مسلمانان، و بین مسیحیان و یهودیان، و بین محمدیان و هندوها، و بین هندوها و بوداییان کشته شده اند. مذهب واقعی کاری با جنگیدن ندارد: کاوشی برای صلح و آشتی است. ولی مذاهب سازمان یافته علاقه ای به صلح ندارند، آنها به قوی تر شدن و سلطه گری علاقه دارند.
من همانطور که سیاستمدارها را محکوم می کنم، مذاهب سازمان یافته را نیز محکوم می کنم  زیرا این ها چیزی جز سیاست بازی نمی کنند. بنابراین وقتی (دیروز) به شما گفتم که انسانهای واقعاٌ مذهبی باید مورد احترام قرار بگیرند و سیاستمدارها باید برای راهنمایی نزد ایشان بروند، در مورد دین سازمان یافته شده حرف نمی زدم، منظورم فقط افراد واقعاٌ مذهبی بود. و انسان واقعاٌ مذهبی نه هندو است و نه مسیحی و نه بودايي و نه يهودي. چگونه می تواند باشد؟
خود خداوند نه هندو است و نه يهودي و نه مسیحی! و انسانی که چیزی از الوهیت را شناخته است، رنگی از الوهیت به خود میگیرد، با رایحه ای از الوهیت معطر می شود.
در شرق باستان این افراد مذهبی والاترین شکوفایی ما بوده اند، حتی شاهان و امپراطوران برای لمس کردن پای ایشان و متبرک شدن به نزدشان می رفتند و برای حل مشکلاتی که قادر به حل آنها نبودند از ایشان راهنمایی می خواستند.
اگر ما بخواهیم که این دنیا زنده بماند باید باردیگر به آن روزگار باستانی کودکی مان بازگردیم، زمانی که فرد مذهبی هیچ نفعی برای خودش متصور نبود. برای همین بود که چشمانش شفاف بود، قلبش عشق خالص بود و وجودش جز برکت نبود. هرکسی نزد او می رفت شفا می یافت، مشکلاتش حل می شد و بصیرتی نسبت به مشکلاتش پیدا می کرد.
ادیان سازمان یافته باید از روی زمین محو شوند  آن ها باید این نقاب مذهبی بودن را دور بیندازند. آنان فقط سیاستمدار هستند: گرگ هایی در لباس میش. آنان باید رنگ واقعی خودشان را نشان بدهند آنان باید سیاستبازی های خودشان را نشان دهند. و آنان تمام اوقات سیاستبازی می کنند و فقط این بازی را به نام مذهب انجام می دهند.ادیان سازمان یافته آینده ای ندارند.
آنان باید از این لباس مبدل خارج شوند و تماماٌ همچون سیاستمداران خودشان را نشان دهند و بخشی از دنیای سیاسی شوند تا ما بتوانیم فردی را که اصالتاٌ مذهبی است شناسایی کنیم  وجودی بسیار کمیاب. ولی فقط چند فرد اصیل مذهبی می توانند دنیا را به سمت نور هدایت کنند، به سمت زندگی جاودان، به سمت حقیقت غایی.
 

ما 19 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116