اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

آموزش جنسي به كودكان

فكر پشت آن اين است كه كودكان با ديدن حيوانات برهنه ممكن است فاسد شوند!! چقدر مسخره است كه فكر كنيم كودكان با ديدن بدن برهنه ي حيوانات فاسد خواهند شد!! ولي درهرحال برخي از اخلاق گرايان و مذهبيون چنين نهضتي را شكل داده اند تا از آوردن حيوانات بدون پوشاك به خيابان جلوگيري كنند. ببينيد كه براي نجات انسان ها چه كارها مي كنند!
اين "ناجيان" همان كساني هستند كه  انسان ها را نابود مي كنند. آيا هرگز دقت كرده ايد كه حيوانات در برهنگي شان چه زيبا و شگفت انگيز هستند؟ حيوانات حتي در برهنه بودنشان نيز معصوم و ساده هستند. شما بسيار به ندرت به برهنه بودن حيوانات فكر مي كنيد و تا نوعي برهنگي بيمارگونه در خودتان پنهان نباشد، هرگز برهنگي آن ها را نخواهيد ديد. ولي كساني كه مي ترسند و آنان كه بزدل هستند براي جبران ترس خود از برهنگي همه كار مي كنند. به سبب همين افكار است كه نسل بشر روز به روز بيشتر به قهقرا مي رود.


آنچه واقعاً مورد نياز است اين است كه مردم چنان ساده شوند كه بتوانند معصوم و مسرور، برهنه ، بدون لباس بايستند ، مانند ماهاويراMahavira  كه برهنه و بي لباس برخاست. مردم مي گويند كه او با كنارگذاشتن پوشاك، لباس پوشيدن را ترك كرد. ولي من منكر اين هستم. من مي گويم كه معرفت او، آگاهيش چنان  شفاف و چنان معصوم شد ، پاك همچون يك كودك ، كه به سادگي برهنه ايستاد. وقتي كه هيچ چيز براي پنهان كردن وجود نداشته باشد، انسان مي تواند عيان و عريان بايستد.
تا زماني كه چيزي براي  مخفي كردن وجود داشته باشد، فرد خودش را مي پوشاند. ولي وقتي چيزي براي پنهان كردن نباشد، انسان حتي نيازي ندارد كه لباس برتن كند. آنچه در واقع مورد نياز است نوعي دنياست كه در آن هر فرد چنان معصوم، چنان پاك و بي گناه است كه قادر باشد پوشاك را كنار بگذارد. در برهنه بودن چه گناهي وجود دارد؟
ولي امروزه اوضاع چنان است كه مردم حتي با داشتن پوشاك نيز يك ذهنيت گناه آلوده دارند. با وجود انواع پوشاك، برهنه هستند. و همچنين مردماني وجود داشته اند كه حتي در عريان بودنشان نيز برهنه نبوده اند. برهنگي يك وضعيت ذهني است. با ذهني معصوم و پاك، حتي برهنگي نيز معنايي والا دارد، اهميت و زيبايي خودش را دارد. ولي تاكنون ما با زهر تغذيه شده ايم و اين زهر به تدريج در تمام زندگي ما منتشر شده است ، از يك زاويه ي وجودمان تا زاويه اي ديگر.
ما از يك زن مي خواهيم كه به شوهرش همچون يك خدا بنگرد. همچنين از همان ابتداي كودكي به او آموزش داده شده كه سكس يك گناه است، دري به دوزخ است. فردا، وقتي كه او ازدواج كند، چگونه مي تواند به شوهرش احترام بگذارد؟، كسي كه او را به سمت سكس، به سوي گناه مي كشاند! از يك سو به زن آموزش مي دهيد كه شوهرش يك خداست! ولي تجربه ي او نشان مي دهد كه اين موجود گناهكار او را به سوي جهنم مي كشاند.
وقتي در نخستين جلسه درسالن اجتماعات باراتيا ويديا Bharatiya Vidya Auditorium در مورد اين موضوع صحبت كردم، همان روز خواهري نزد من آمد و گفت، "من خيلي ناراحت هستم. من از شما بسيار عصباني هستم. سكس موضوعي محكوم شده است. سكس گناه است. چرا به اين تفصيل در اين مورد حرف زديد؟ من واقعاً از سكس نفرت دارم." حالا، او زني شوهردار است كه دختران و پسراني هم دارد و از سكس متنفر است. او چگونه قادر است شوهرش را كه او را به سكس دعوت مي كند دوست بدارد؟ او چگونه مي تواند فرزندانش را كه از سكس به دنيا آمده اند دوست بدارد؟ عشق او مسموم باقي خواهد ماند، اين زهر در عشق او هميشه پنهان خواهد ماند. وبه سبب همين محكوم بودن سكس ، بين او و شوهرش، بين او و فرزندانش هميشه يك ديوار اساسي برپا خواهد بود. در نظر او اين فرزندان، ثمرات يك گناه هستند و رابطه ي بين او و شوهرش يك رابطه ي گناه آلوده است. آيا فرد مي تواند با كسي كه رابطه اي گناه آلوده دارد دوستانه رفتار كند؟ آيا انسان مي تواند با گناه درهماهنگي زندگي كند؟ كساني كه سكس را تقبيح مي كنند زندگي زناشويي همه را نابود ساخته اند. و نابودي زندگي زناشويي، نتيجه اش اين نيست كه مردم به وراي سكس رفته اند. مردي كه با ديوار نامريي گناه بين خودش و همسرش روبه رو است هرگز نمي تواند از او راضي باشد. آنگاه در اطراف به دنبال زني ديگر مي گردد، نزد زنان روسپي مي رود. بايد كه چنين كند. اگر او در خانه رضايت كامل مي داشت، تمام زنان دنيا مي توانستند برايش همچون خواهران و مادران باشند. ولي چون اين رضايت وجود ندارد، تمام زنان برايش همسران بالقوه هستند ، همچون كساني كه مي توانند به شريك جنسي تبديل شوند. اين طبيعي است، بايد كه چنين باشد زيرا درجايي كه او بايد سرشار از نعمت  سرور و رضايت باشد، چيزي جز زهر، انزجار و سخن از گناه نمي يابد. بنابراين در اطراف چرخ مي زند و در جست و جوي ارضاء خويشتن است. و انسان ها در اين جست و جو چه چيزها كه ابداع نكرده اند!
اگر از تمام رفتارهايي كه در اين خصوص ابداع شده فهرستي تهيه شود حيرت خواهيد كرد! ولي آن عنصر اساسي كه ما به آن توجه نكرده ايم اين است كه آن سرچشمه طبيعي، آن منبع عشق، منبع سكس، زهرآگين شده است. و زماني كه احساس گناه وجود داشته باشد، وقتي بين زن و شوهر  احساس اكراه و انزجار وجود داشته باشد، همين رويكرد گناه آلوده امكان هرگونه رشد و تحول را براي هميشه بر روي آنان خواهد بست.
وگرنه، تاجايي كه من درك مي كنم، اگر يك زن و شوهر سعي كنند سكس را به روشي هماهنگ درك و تحسن كنند و نسبت به يكديگر پر از ادراك عاشقانه باشند، با احساسي از خوشي و شادماني و بدون سرزنش كردن سكس، آنگاه رابطه ي بين آنان حتماً متحول شده و ارتقا خواهد يافت. و پس از اين، اين امكان وجود دارد كه همان زن، همان همسر همچون يك مادر براي شوهرش به نظر بيايد!
حدود سال 1930، گاندي به سيلان رفت. كاستوربا Kasturba، همسرش نيز با او رفته بود. ميزبان ها فكر كردند كه مادر گاندي با او همراه است، زيرا خود گاندي او را با  baصدا مي زد، به معني مادر. در مراسم معارفه و خوشامدگويي، ميزبان از اينكه گاندي به همراه مادرش از آنجا ديدار مي كند ابراز خوشوقتي كرد.
منشي گاندي بسيار عصبي شده بود. اشتباه از او بود، او مي بايد پيش ازاين اعضاي هيات را به سازمان دهندگان معرفي مي كرد. ولي حالا بسيار دير شده بود: گاندي اكنون به ميكروفن نزديك شده بود و مي رفت تا سخنراني خودش را آغاز كند. منشي از اين نگران بود كه  گاندي او را به اين سبب توبيخ كند. او نمي دانست كه گاندي ابداً از اين موضوع خشمگين نبود، زيرا مردان زيادي وجود ندارند كه اين توفيق را داشته باشند كه همسرانشان را به مادرانشان تبديل كرده باشند.
گاندي گفت، "اين تصادفي با شگون است كه دوستي كه مرا معرفي كرد، اشتباهاً حقيقتي را بيان كرد. در طول چند سال اخير كاستوربا واقعاً مادر من شده است. او زماني همسرم بود، ولي اكنون مادر من است."
اين ممكن است. اگر زن و شوهر قدري تلاش كنند تا سكس را بايكديگر درك كنند، مي توانند در دگرگون ساختن سكس باهم دوست باشند و به يكديگر ياري رسانند. و روزي كه زن و شوهر در متحول كردن سكس توفيق بيابند، احساسي از يك سپاسگزاري عظيم بين ايشان ايجاد خواهد شد. نه هرگز قبل از آن. پيش از اين، چيزي به جز يك خشم و دشمني  ظريف و پنهاني بين آنان وجود ندارد. پيش از اين فقط يك نزاع هميشگي وجود دارد، نه يك دوستي با صفا.
دوستي آنان روزي شروع مي شود كه در متحول ساختن انرژي هاي جنسي شان براي هم يك يار و يك وسيله باشند. اين وقتي است كه نسبت به يكديگر احساسي از سپاسگزاري پيدا مي كنند. آن روز، مرد سرشار از احترام نسبت به همسرش است، زيرا به او كمك كرده تا از شهوت رها گردد. آن روز، زن نسبت به شوهرش سرشار از سپاس است، زيرا او را از شهوانياتش آزاد ساخته است. از آن روز به بعد آنان در يك رابطه ي دوستي واقعي زندگي و عاشقانه خواهند كرد، نه در رابطه اي جنسي. اين نقطه ي آغاز سفر زندگي آنان است در جهتي كه شوهر براي زنش يك خدا مي شود و زن نيز براي شوهرش يك الهه مي گردد. ولي چنين امكاني در نطفه مسموم گشته است.
براي همين است كه ديروز گفتم مشكل بتوانيد دشمني بزرگتر از من براي سكس پيدا كنيد. ولي دشمني من اين نيست كه سكس را محكوم يا تقبيح كنم، دشمني من چنين است كه به جهتي اشاره مي كنم كه سكس را متحول كنيد و چگونگي آن را بيان مي كنم. من به اين معنا دشمن سكس هستم كه طرفدار دگرگون كردن ذغال به الماس هستم. من آرزو دارم كه سكس متحول شود.
اين چگونه مي تواند انجام شود؟ روش چيست؟ به شما گفتم كه  دري ديگر بايد باز شود، دري جديد. وقتي كه نوزاد به دنيا مي آيد، سكس فوراً سروكله اش پيدا نمي شود. هنوز زمانش نرسيده است. بدن انرژي جمع مي كند، ياخته ها قوت مي گيرند و زماني فراخواهد رسيد كه بدن كاملاً آماده است. انرژي به آهستگي خودش را جمع و جور مي كند، و آنگاه با فشار دري را باز مي كند كه در 14 سال نخست بسته بوده است ، و براي كودك، اين شروع دنياي سكس است.
وقتي كه اين در گشوده شد، گشودن دري جديد مشكل مي شود، زيرا طبيعت انرژي چنين است كه هرگاه گذرگاهي براي جريان يافتن در آن پيدا كند، برايش آسان تر است كه همان گذرگاه را نگه دارد. وقتي كه رود گنگ مسيرش را جا انداخت درهمان مسير جاري مي شود، هر روز مسيري تازه را نمي جويد. شايد هر روز آب هاي تازه به درونش سرازير شوند، ولي در همان مسير قبلي جريان خواهد داشت. به همين ترتيب، انرژي حياتي انسان براي خودش مسيري را مي جويد و سپس در همان مسير جاري مي گردد.
اگر انسان بخواهد از جنسيت گرايي رها شود، لازم است قبل از آنكه در سكس باز شود، دري جديد براي اين انرژي باز شود. آن در جديد، مراقبه است. در سال هاي ابتداي كودكي بايد  درس ها و آموزش هاي اجباري براي مراقبه وجود داشته باشد. در عوض، ما به كودكان ضديت با سكس را مي آموزيم كه مطلقاً احمقانه است.
كودك را نبايد در مخالفت با سكس آموزش داد، بايد به او چيزي مثبت داد: چگونه در دسترس مراقبه قرار بگيرد و كودكان سريع تر به مراقبه دست خواهند يافت زيرا آن دري كه بر روي انرژي جنسي آنان باز مي شود، هنوز بسته است و گشوده نشده. آن انرژي امن و محافظت شده است، مي تواند هر در جديدي را بكوبد و بگشايد. بعدها همين كودكان رشد مي كنند و سپس برايشان بسيار دشوار خواهد بود به مراقبه دست بيابند.
يك گياه تازه و جوان را مي توان به هر جهتي خم كرد، در هر جهتي مي توان آن را چرخاند.  ولي وقتي كه رشد كرد، سفت و سخت مي شود. اگر سعي كني آن را خم كني، مي تواند بشكند. آموختن مراقبه به مردم مسن، رويكردي اشتباه است. تمام تلاش ها بايد براي آموزش آن به كودكان باشد. ولي انسان ها، چنين كه هستند، فقط در اواخر عمرشان به مراقبه علاقمند مي شوند! فقط آنوقت است كه در مورد مراقبه جويا مي شوند و اينكه انضباط روحاني چيست و چگونه به آرامش مي توان رسيد. وقتي تمام انرژي هاي ما مصرف شد، وقتي كه تمام امكانات پيشرفت از ميان رفت، وقتي همه چيز در شيارهاي خودشان سفت و سخت شدند، وقتي تمام نرمي و قابليت انعطاف ازبين رفت، وقتي كه متحول شدن بسيار دشوار است، مي خواهيم كه خودمان را دگرگون كنيم. كسي كه يك پايش لب گور است مي پرسد كه چگونه مي تواند به مراقبه دست بيابد: "آيا راهي هست؟" اين عجيب است. اين مفهومي جنون آميز است.
تازماني كه  مفهوم مراقبه را با نوزاد انسان مرتبط نسازيم، اين سياره هرگز روي صلح و مراقبه به خودش نخواهد ديد. مرتبط ساختن اين مفهوم با كساني كه در شامگاه زندگي شان زندگي مي كنند عملي عبث و بيهوده است. كوشش براي رسيدن به آرامش در انتهاي زندگي نياز به تلاشي بسيار زياد و بي جهت دارد. اگر اين كوشش در ابتداي زندگي به عمل مي آمد، انسان بسيار آسان تر به مقصود مي رسيد. بنابراين نخستين گام در متحول كردن  سكس، معرفي مراقبه به كودكان خردسال است ، براي مشرف ساختنشان به آرامش، به بي ذهني، براي تشرف آنان به سكوت. كودكان، با استانداردهاي بزرگسالان، در هر صورت ساكت و آرام هستند. اگر قدري به آنان جهت داده شود و آزموش داده شود كه حتي قدري ساكت وآرام بمانند، تازماني كه به چهارده سالگي و به سن بلوغ برسند دري جديد به روي آنان گشوده شده است. آنوقت آن  انرژي كه بالغ شده است، از دري جاري مي شود كه پيشاپيش باز شده است. به اين ترتيب، آنان خيلي پيش از اينكه سكس را تجربه كنند،  تجربه اي از آرامش، از سرور، از بي زماني و بي نفسي خواهند داشت. اين آشنابودن، انرژي آنان را از رفتن به كانال هاي خطا باز مي دارد و آن را به مسيري درست هدايت خواهد كرد.ما به جاي اينكه آرامش مراقبه را به كودكان آموزش دهيم، انزجار از سكس را به آنان مي آموزيم. مي گوييم: "سكس گناه است، سكس كثيف است!" به آنان مي گوييم كه اين نيرو چيزي زشت و بد است و ما را به دوزخ مي برد. ولي دادن اين نام ها هيچ چيز را در وضعيت واقعي تغيير نمي دهد. برعكس، كودكان كنجكاوتر مي شوند: مي خواهند بيشتر در مورد اين چيز دوزخي بدانند، مي خواهند اين اهريمن را بيشتر بشناسند و ميل دارند اين چيز كثيف را كه والدين و آموزگارانشان اينهمه از آن وحشت دارند بهتر بشناسند و ظرف مدتي كوتاه كودكان درمي يابند كه خود والدينشان به  همان چيزي مشغول هستند كه آنان را از آن منع مي كرده اند!! و روزي كه اين را كشف كنند، تمام احترام و اعتمادشان از والدين سلب خواهد شد.
برخلاف آنچه كه عموماً مي گويند، تعليم وتربيت جديد مسئول سلب احترام از والدين نيست، خود والدين تقصيركار هستند. كودكان به زودي درمي يابند كه والدينشان  كاملاً درگير همان چيزي هستند كه مي گويند كثيف است! و اينكه زندگي روزانه ي آنان با زندگي شبانه شان تفاوت دارد و بين گفتار و كردارشان همخواني وجود ندارد. كودكان نظاره گرهايي بسيار دقيق هستند. آنان به هرآنچه كه در خانه روي مي دهند توجه دارند. آنان مي بينند كه آنچه را كه پدرشان "كثيف"   و مادرشان آن را "بد" مي خواند، در خانه رواج دارد! آنان به زودي از اين نكته هشيار مي شوند و تمامي احترام و اعتبار والدين برايشان ازبين مي رود، زيرا در نظر آنان والدينشان منافق و رياكار هستند. آنان به آنچه كه موعظه مي كنند عمل نمي كنند.
و به ياد بسپاريد: كودكاني كه ايمانشان را به والدينشان از دست بدهند، هرگز قادر نخواهند بود به خداوند  ايمان داشته باشند. كودكان نخستين لمحه از الوهيت را در والدينشان مي بينند، و اگر اين ايمان شكسته شود، آنان در بزرگي، به يقين انسان هايي بي خدا مي شوند. كودكان، نخستين احساس الوهيت را در پاكي والدينشان حس مي كنند. والدين به آنان از همه نزديك تر هستند. احساس  ايمان و حرمت از طريق والدين در كودكان برمي خيزد. اگر ايمان كودك درهم بشكند، بازگردان كودك به نزديكي با خداوند بسيار دشوار خواهد بود. نخستين خدايانشان به آنان خيانت كرده اند ، پدر و مادر ثابت كرده اند كه رياكار هستند.
امروزه، نسل جوان وجود خداوند يا روح را انكار مي كنند و مفهوم رهايي غايي را به تمسخر مي گيرند و مذهب را فريب و حيله مي دانند. نه به اين سبب كه خودشان جست و جو كرده و به نتيجه گيري شخصي خودشان رسيده اند، بلكه به اين سبب كه والدينشان را منافق و  فريبكار يافته اند و تمام اين فريب بر اساس سكس قرار دارد و حول محور جنسيت مي گردد.
به كودكان ياد ندهيد كه سكس گناه است. درعوض، الزامي است كه به آنان آموخته شود كه سكس بخشي جدانشدني از زندگي است، كه ما از سكس زاده شده ايم و اينكه سكس خود زندگي ما است. اين به آنان كمك مي كند كه رفتار پدرومادرشان را به درستي درك كنند و وقتي بزرگ شدند و زندگي را خودشان تجربه كردند، از صداقت و صفاي والدينشان سرشار از احترام خواهند شد. در شكل دادن زندگي مذهبي آنان، هيچ عنصري عظيم تر از كشف صداقت و درستي والديشنان نيست. ولي امروزه تمام كودكان مي دانند كه  والدينشان منافق و فريبكار هستند. سبب اصلي تضاد بين فرزندان و والدين همين است.
سركوب كردن سكس بين زن و شوهر و بين فرزندان و والدين شكافي ايجاد كرده است. نه؛ ما نيازي به مخالفت با سكس و محكوم كردن و تقبيح آن نداريم. آنچه مورد نياز است آموزش جنسي به كودكان است.
به محض اينكه آنان به قدر كافي بالغ شدند كه سوال كنند، بايد هرآنچه را كه به نظر اساسي مي آيد، هرآنچه را كه مي توانند درك كنند بايد به آنان گفت تا بيش از اندازه در مورد سكس كنجكاو نشوند و تا نقطه ي جنون جذب آن نشوند كه سعي كنند از منابع عوضي آن را فرا بگيرند. وگرنه، همانطور كه امروزه اوضاع چنين است، كودكان آنچه را كه بخواهند پيدا مي كنند، ولي آن را از مردمي عوضي و از مسير هاي اشتباه فرامي گيرند و همين كار سبب مي شود كه براي باقي عمرشان درد بكشند و شكنجه شوند. و در تمام اين مدت ديواري از سكوت و پنهان كاري بين فرزندان و والدين وجود دارد، گويي كه نه والدين و نه فرزندان هيچ چيز از سكس نمي دانند!بايد به كودكان آموزش جنسي صحيح داده شود.
دومين نكته اينكه بايد به كودكان مراقبه را آموخت ، چگونه آرام، باصفا و ساكت بمانند و چگونه به وضعيت بي ذهنيno-mind برسند. اگر در خانه ها تسهيلاتي فراهم شوند كه آنان بتوانند هر روز دست كم يك ساعت وارد سكوت شوند، كودكان بسيار بسيار به سرعت مي توانند ياد بگيرند كه به اين حالت برسند. و البته اين فقط زماني ممكن خواهد بود كه شما، والدين، نيز همراه آنان به مراقبه بنشينيد. يك ساعت نشستن در سكوت مي بايد در هر خانه اجباري باشد. اگر به سبب ضرورت، در خانه اي يك وعده غذا از دست برود، اين را مي توان تحمل كرد، ولي هيچ خانه اي نبايد بدون يك ساعت مراقبه در روز بماند. اگر در مكاني كه خانواده در آن سكونت دارد، يك ساعت سكوت اجرا نشود، خواندن آن به عنوان "خانه" اشتباه است. اين خانه اي كاذب است.
روزي يك ساعت مراقبه كردن، تا زماني كه فرد به چهارده سالگي برسد، در مراقبه را بر او خواهد گشود، دري به آن وضعيت كه در آن، بي زماني و بي نفسي را تجربه مي كند، جايي كه لمحه اي از روح را مشاهده مي كند. داشتن چنين لمحه اي قبل از تجربه ي سكس اهميت دارد. اين لمحه، پاياني است بر زياده روي و افراط در سكس: اينك انرژي مسيري تازه يافته است. من اين را نخستين گام مي خوانم.
در تمرين زندگي بدون عمل جنسي، در رفتن به وراي سكس، در روند دگرگوني انرژي جنسي، مراقبه نخستين قدم است. گام دوم عشق است. بايد عشق را از وقت نوزادي به كودكان آموزش داد. تاكنون چنين پنداشته شده كه آموزش عشق منجر به دنياي سكس مي شود. ولي اين ترسي بي اساس است. آموزش سكس مي تواند انسان را به عشق رهنمون شود، ولي آموزش عشق هرگز او را به جنسيت گرايي نمي كشاند. حقيقت درست عكس اين است. هرچه عشق بيشتري در درون فرد رشد كند، انرژي جنسي بيشتري به عشق تبديل مي شود و تقسيم مي شود.
فرد هرچه از عشق خالي تر باشد the less love-filled  ، ذهنيت جنسي بيشتري داردthe more sex-minded . فرد هرچه بيشتر از عشق تهي باشد، نفرت بيشتري دارد،  فرد هرچه از عشق خالي تر باشد، زندگي اش بيشتر سرشار از كينه ورزي خواهد بود. و انسان هرچه بيشتر از عشق خالي باشد، حسادت، رقابت، نگراني، و بدبختي بيشتري در زندگي خواهد داشت. فرد هرچه با تشويش، حسادت، نفرت و رنجش بيشتري احاطه شده باشد، انرژي بيشتري در درونش راكد مي ماند و آنگاه تنها راه براي تخليه ي آن، سكس است.

ما 9 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116