اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

حیله ی ذهن برای پرهیز از عمل

" باگوان عزيز:در هندوستان ضرب المثلي وجود دارد كه مي گويد :"واسوديوا كوتوم باكام، تمامي زمين يك خانواده است." شايد اين گفته اي هزاران ساله باشد.
آيا واقعاً زماني بوده است كه مردم همچون يك خانواده زندگي مي كرده اند؟ يا اينكه اين ديدگاه يك عارف بوده، ديدگاهي كه شما آن را به واقعيت خواهيد آورد؟"

هرگز جامعه اي وجود نداشته است كه با ديدگاه واسوديوا كوتوم باكام Vasudhaiva Kutumbakam ، تمامي زمين يك خانواده است، زندگي كرده باشد. عارفان هزاران سال است كه در مورد اين سخن مي گويند، ولي متاسفانه مردم عارفان را مي پرستند، ولي به آنان اجازه نمي دهند كه ايشان را متحول كنند. درحقيقت، پرستيدن راه گريزي است از متحول شدن. به عبارتي ديگر، مردم چنين مي گويند: "حق با شماست، ولي هنوز زمانش براي من نرسيده است. من به شما احترام مي گذارم، شما را مي پرستم و آنچه را كه گفته ايد به ياد خواهم سپرد، ولي نمي توانم هم اكنون طبق آن عمل كنم.


من فقط يك انسان معمولي هستم، شما يك روح بزرگ هستيد كه به خويشتن رسيده است ، فاصله بسيار زياد است." پرستيدن عارفان، احترام واقعي نيست. اين راهكار ذهن است براي پرهيز از ديدن انگشتي كه ماه را نشان مي دهد.انسان بسيار حيله گر است. مي تواند براي خلاص شدن از يك نفر او را به صليب بكشد و مي تواند براي خلاص شدن از يك نفر او را بپرستد. مصلوب كردن و پرستيدن تفاوتي باهم ندارند زيرا كه هدف اصلي يكي است: "فقط مرا تنها بگذار، مدينه فاضله ي احمقانه تو خوب است، من هيچ بحثي برعليه آن ندارم، ولي تو يك موجود ويژه هستي و من فقط يك مخلوق معمولي هستم." براي اثبات اين واقعيت، مردم عارفان خودشان را تجليات خداوند، ناجيان و پيامبران خوانده اند. به نوعي ايشان را بسيار در دوردست قرار داده اند، چنان فاصله اي بين خودشان و عارفان ايجاد كرده اند كه ديدگاه عارف، فقط يك ديدگاه باقي مانده است. با اين رويكرد، عملي ساختن آن ديدگاه ناممكن است.
نخستين گام براي عملي ساختن چنين ديدگاه بزرگي اين است كه تشخيص بدهي آن عارف فقط يك موجود انساني مانند خودت است. اگر او خويشتن را شناخته است، تو نيز مي تواني خودت را بشناسي. آنچه كه در او به تحقق رسيده است، در تو به صورت بالقوه هست. آنچه در او شكوفا شده است، در تو به صورت بذر هست. ولي بين گل و بذر ابدا فاصله اي وجود ندارد. بذر در راه است و هر تلاشي را انجام مي دهد تا يك گل بشود. ولي براي انكار اين واقعيت ساده دو دليل وجود داشته است. يكي اينكه توده ها خواهان آن فاصله بوده اند و ديگر اينكه اين كار سبب ارضاي نفساني بسياري از كساني كه عارف نبوده اند و فقط تظاهر مي كرده اند مي شده است.اينكه خودت بگويي كه تو توسط خداوند فرستاده شده اي، دروغي بزرگ است ، زيرا خدا يك دروغ است و تو اينك مي خواهي با گفتن اينكه تو يك پيامبر و رسول هستي، آن دروغ را حتي ويرانگر تر سازي. اين كار سبب ارضاي نفس كساني بود كه واقعاً به تشخيص نرسيده بودند، بنابراين آنان هرگز تلاشي انجام ندادند كه آن فاصله را ازبين بردارند. برعكس، تاكيد كردند كه درست است ، آنچه براي آنان ممكن بوده، براي شما ناممكن است.
براي اثبات اينكه آن فاصله عظيم است، يا اينكه دست به معجزات ساختگي زدند و يا اينكه شما پس از مرگشان معجزاتي به زندگي آنان اضافه كرده ايد ، زيرا اين كار آن تمايز را بسيار آشكار مي سازد. شما نمي توانيد معجزه كنيد و اين مردم معجزه مي كرده اند. يقيناً آنان از رده اي بالاتر آمده بودند، قدرت هاي روحاني كه شما نداريد!آنان همچنين مايل بودند كه معجزات ساختگي در اطرافشان ايجاد شود، اين به نفس آنان كمك مي كرد.
اين همچنين به شما نيز كمك مي كرد تا خودتان را محافظت كنيد، وگرنه، مي بايست خودتان را متحول سازيد، چيزي را كه به نظر ناممكن مي رسد، عملي سازيد ، واسوديوا كوتوم باكام تمامي زمين يك خانواده است. برادران با برادران مي جنگند، شوهران با زنان مي جنگند، زنان با شوهران مي جنگند و فرزندان با فرزندان مي جنگند. حتي خود خانواده نيز يك خانواده نيست ، آنوقت عرفا تمامي دنيا را همچون يك خانواده مي بينند.پس اين به نفس آنان كمك مي كرد تا آن فاصله را ايجاد كنند و به شما نيز كمك مي كرد زيرا به نظر غيرممكن مي رسيد. حتي پنج نفر در يك خانه نمي توانند در آشتي زندگي كنند، يك تضاد و ستيز و جنگ هميشگي برقرار است. حتي كساني كه يكديگر را دوست دارند نيز براي هم يك دردسر هستند. پس چه امكاني وجود دارد كه تمامي زمين يك خانواده باشد، يك جمع عاشقانه باشد؟ باديدن اين ناممكن، بهتر است قبول كني كه اين وراي تو است، فقط براي آن موجودات ويژه ممكن است. ولي تمام دنيا از آن مردمان ويژه تشكيل نشده است.
"پس تنها كاري كه مي توانيم بكنيم اين است كه آنان را بپرستيم." اين روشي بسيار پيچيده است براي مصلوب كردن آن شخص.
يك عارف واقعي اين را منكر مي شود، كه تفاوتي وجود دارد، زيرا او مي تواند ببيند كه تو خواهان تفاوت و تمايز هستي. در داستان هايي كه مربوط به زندگاني هاي گذشته ي گوتام بودا است، داستاني هست كه درست قبل از اين زندگي كه او گوتام بودا شد، انساني ناهشيار بود، درست مانند هركس ديگر و در مورد مردي شنيد كه به بيداري رسيده بود. همه براي ديدار او مي رفتند. پس او نيز با مقداري گل به ديدار او رفت. او پاي آن شخص را لمس كرد و آن گل ها را در پاي او نهاد. در وقتي كه برمي خاست، نتوانست باور كند: آن مردي كه به اشراق رسيده بود در برابر اين انسان ناهشيار خم شد و پاي او را لمس كرد. بودا گفت، "چه مي كني؟ من يك انسان ناهشيار معمولي هستم، تو يك روح بيدار و به اشراق رسيده اي. چرا پاي مرا لمس كردي؟" آن مرد خنديد و گفت، "ديروز نيز من يك انسان ناهشيار و خواب بودم. امروز بيدار هستم. تو امروز ناهشيار هستي، فردا بيدار خواهي شد. به ياد داشته باش كه من پاي تو را لمس كردم. وقتي به بيداري رسيدي هرگز اين را ازياد نبر."
اين داستان بسيار اهميت دارد. آن مرد مي گويد، "من سعي دارم به تو بياموزم كه از حالا به بعد... زيرا من مي توانم امكانات را ببينم، آن بالقوگي را كه تو بيدار خواهي شد. فقط مسئله ي زمان مطرح است. زمان مهم نيست ، فردا يا يك زندگاني بعد. ولي به ياد بسپار كه وقتي در خواب بودي، يك بودا پاي تو را لمس كرد."
پيام اين چيست؟ پيام اين است كه او سعي دارد يك پل بسازد. او مي كوشد بگويد كه بيدارشدن چيزي فوق طبيعي نيست، خود ذات و طبيعت تو است، ربطي به خداوند ندارد، به تو ربط دارد. بستگي به تو داردمي. تواني تا وقتي كه بخواهي بخوابي و لحظه اي كه بخواهي بيدار شوي، مي تواني بيدار شوي.
و بودا اين واقعه را به ياد داشت. آخرين كلام او قبل از مردن اين بود، "لطفاً شروع نكنيد به پرستيدن من. من اينجا نيستم تا پرستندگان توليد كنم ، ميليون ها پرستنده پيشاپيش وجود دارند. تنديس هاي مرا نسازيد، وگرنه آموزش هاي مرا ازياد خواهيد برد، اين يك انحراف است و شما با پرستيدن ارضا خواهيد شد. اين در حال شما تفاوتي ايجاد نخواهد كرد. هماني كه هستيد باقي خواهيد ماند."واين دقيقاً كاري است كه مردم كردند. او مرد و آنان عليرغم آخرين كلامش، مجسمه هايش را ساختند و شروع كردند به پرستش او. درواقع، در دنيا مجسمه هاي بودا بيش از هر مجسمه ي ديگري وجود دارد.زبان هاي خاور ميانه و فارسي واژه اي ديگر براي مجسمه ندارند. واژه ي تنديس را "بت" budt مي خوانند و "بت" از واژه ي بودا آمده است. تنديس هاي بودا چنان زياد بوده كه مترادف با واژه ي تنديس شده است. و براي بيست و پنج قرن مردم او را مي پرستيده اند. در شرق هزاران معبد وجود دارد. به نظر مي رسد كه هيچكس به آن تحول ودگرگوني كه او آموزش مي داد علاقه اي ندارد و همه مشتاق پرستيدن او هستند.
به نظر مي آيد كه پرستش راهكاري بسيار ظريف براي پرهيز از آن مرد است.يهوديان نيز همچنين از عيسي پرهيز مي كردند، ولي آنان روشي بسيار ابتدايي را به كار بردند. هندوها نيز از بودا پرهيز كردند ولي روشي بسيار پيچيده را به كار بردند. و مي توانيد از نتايج آن ببينيد ، زيرا عيسي مصلوب شد و مصلوب شدن او، مبداء مسيحيت گشت. اين مذهبي است كه از قتل، از خشونت و خون برخاسته است.نمي توانيد چيز ديگري از مسيحيت انتظار داشته باشيد.در طول اين دوهزار سال ميليون ها انسان را كشته است. خود منبع آن، قتل و مصلوب كردن بوده است. آنان به آموزش هاي عيسي توجهي نداشته اند. او مي گفت، "دشمنت را مانند خودت دوست بدار." آنوقت من نمي فهمم كه اين مردمي كه آنان كشتند چه كساني بودند!؟ اگر قرار است عاشق دشمنانت باشي، آيا عاشقان خودت را مي كشي؟!
دشمنان را بايد دوست داشت، پس چه كساني بايد كشته شوند ، دوستان!؟ نه، آنان آموزش ها را دنبال نكرده اند، فقط در كليساها موعظه مي كردند. ولي "دشمنان" ، و دشمنان بيگناه... كه آسيبي به مسيحيان نزده بودند... تنها گناه آنان اين بوده كه مسيحي نبودند و مايل نبودند كه مسيحي باشند و اين گناهي بس بزرگ بود!!
هندوها از روشي پيچيده تر استفاده كردند، شايد به اين دليل كه آن ها تمدني قديمي تر و بافرهنگ تر بودند. آنان مي توانستند گوتام بودا را مصلوب كنند، ولي چنين نكردند. برعكس، او را به عنوان يكي از تجليات خداي هندو پذيرفتند.تعجب خواهيد كرد اگر بدانيد كه هندوها بيست و چهار تجلي خداوندincarnations of God دارند!
اين عدد بيست و چهار در ذهن هندي نقش بسته است. درست همانطور كه يك روز بيست و چهار ساعت دارد ، يك حلقه ي كامل شده ، يك خلقت one creation برابر است با يك حلقه ي ميليون ها ميليون سالي. در يك حلقه ي خلقت، بيست و چهار تيرتانكارا tirthankarasوجود دارد: اين فكر از جين ها Jainsاست. هر زبان و ارقام آن، براساس ده رقم ten digits است و آن ده رقم از ده انگشت گرفته شده است ، زيرا مردمان بي سواد با انگشت هايشان مي شمارند. پس نخستين شمارش ها براساس تعداد انگشتان بود و ده انگشت وجود دارد. اين فقط يك تصادف است. براي همين است كه تمام رياضيات با ارقام از يك تا ده كامل مي شود و پس از آن فقط تكرار است. يازده، دوازده، سيزده... اين ها تكرار است. آنوقت مي تواني تا رقم هاي ميليوني ادامه بدهي، ولي همگي تكرار هستند. اعداد اصلي ده تا است، ولي نيازي نيست كه اعداد اصلي حتماً بايد ده تا باشند.
رياضيدان هايي مانند لايبنيتز Leibniz بوده اند كه فقط با سه رقم كار كرده اند: يك، دو، سه ، و هرگونه محاسبه را با همين سه رقم انجام داده اند.
پس از سه، چهار نمي آيد، زيرا در رياضيات لايبنيتز چهار وجود ندارد. بعد از سه، ده مي آيد، يازده، دوازده، سيزده، بيست. مشكلي نيست ، مي تواني اينگونه بشماري. در رياضيات معمولي، چهار صندلي در اتاق وجود دارد، لايبنيتز آن را ده مي شمارد و مشكلي به وجود نمي آيد، محاسبات كاملاً درست خواهند بود.آلبرت آينشتن حتي سعي كرد با دو رقم كار كند. فقط با خواند لايبنيتز، او گفت، "چرا سه؟" آن نيز يك تصادف ديگر بود: به اين سبب بود كه لايبنيتز ذهني بسيار مسيحي داشت و به تثليث اعتقاد داشت. اگر اعداد را از سه كمتر كني، چه برسر تثليث خواهد آمد؟! اگر فقط دو رقم وجود داشته باشند، آنوقت : يك، دو، ده و يازده.
براي اينكه تثليث را نجات بدهد و با پاپ مشكل نداشته باشد، او اعداد را همان سه نگه داشت. آلبرت آينشتن با عدد دو سعي كرد. يقين است كه دو رقم مطلقاً لازم است ، نمي تواني فقط با يك رقم كار كني و او موفق شد، با دو، ممكن است.
همين نوع تصادف در هندوستان نيز رخ داد. جينيسم كه قديمي ترين مذهب بود، اين فكر را داشت كه همانطور كه يك روز و يك شب يك دايره ي كامل را مي سازند و آنوقت يك روز و يك شب ديگر، دايره اي ديگر را مي سازند، همينگونه نيز در مورد خلقت است.... يك خلقت، سپس همه چيز وارد شب تاريك مي شود، ناپديد مي شود. سپس يك خلقت ديگر آغاز مي شود. هر خلقت بيست و چهار آموزگار يا پيشوا دارد، آنان كه تيرتانكارا خوانده مي شوند، طريقت سازها path-makers ، معني تيرتانكارا در لغت همين است.
پيش از اينكه بيست و چهار تيرتانكاراي جين ها مشهور شوند، هندوها فقط ده تجلي خداوند داشتند، ولي سپس قدري احساس فقر كردند: "جين ها بيست و چهار تا دارند و ما فقط ده تا؟!"
مردم در هر سطحي بسيار احمقانه و رقابت آميز رفتار مي كنند... ماهاويرا باوجودي كه آخرين تيرتانكارا بود، در تمامي آن سلسله ي بيست و چهارتايي، از همه بيشتر اهميت داشت. تا زمان ماهاويرا، تمام متون هندو داراي ده تجلي خداوند هستند. شايد دليل آن نيز همين شمردن با انگشتان باشد. و تعجب نخواهيد كرد كه عدد ده نيز يك مفهوم هندو است. اين هندوها بودند كه براي نخستين بار عدد ده را آوردند.پس غيرممكن نيست كه ده عددي كامل باشد و طبيعتاً ده تجلي خداوند كامل است. مي توانيد به زبان هاي خودتان نگاه كنيد و درخواهيد يافت. براي مثال، تمام زبان هايي كه از سانسكريت مشتق شده است، به ويژه زبان هاي كشورهاي
توسعه يافته ي غربي.... عدد دو در سانسكريت، دوا dwa است كه در برخي زبان ها توا twa شد و عاقبت دو two شد.
عدد سه در انگليسي از تري tri سانسكريت مي آيد. تفاوت بسيار جزيي است ، زيرا در انگليسي صداي "دترا" dthra وجود ندارد. تعداد حروف الفباي سانسكريت دوبرابر حروف انگليسي است، پس در انگليسي نمي توانيد بنويسيد "دتري"dthri، اگر چنين كنيد، تري three خواانده مي شود. بايد با چسباندن ت - ه t-h صداي دترا dthra را بسازيد.
عدد شش در سانسكريت ساست sasth است و مي توانيد ببينيد كه مرتبط است. عدد نه در سانسكريت نو nov است كه بازهم ارتباط را مي توانيد ببينيد. ده عدد كامل بود و پس از آن همگي تكرار هستند. ولي زماني كه ماهاويرا روي عدد بيست وچهار تاكيد كرد، دانشمندان هندو احساس كردند كه قدري عقب مانده اند.
مردم مي گفتند، "شما فقط ده تيرتانكارا داريد و جين ها بيست و چهارتا." بنابراين، بعد از ماهاويرا، متون هندو شروع كردند در مورد بيست و چهار تجلي خداوند صحبت كردن ، ناگهان، بدون هيچ سبب و دليلي. متون مذهبي هندوها بلافاصله پس از مرگ ماهاويرا در مورد بيست و چهار تجلي خداوند صحبت كردند، فقط براي رقابت كردن با جينيسم.
اين به آنان فرصتي نيز داد و فرصت اين بود ، شايد به سبب اين فرصت بود كه رقم را به بيست و چهار افزايش دادند، يا كه برعكس. آنان گوتام بودا را ، كه بانفوذترين فرد خارج از جرگه ي هندوها بود ،پذيرفتند. آنان درواقع نمي توانستند او را مصلوب كنند ، آنان مردماني بسيار پيچيده تر بودند ، ولي مي توانستند او را به روشي بسيار منطقي مصلوب كنند.آنان در كتاب مذهبي خود به نام شيوپورام Shivpuramداستاني را در مورد بودا نقل كردند. داستان اين است كه خدا دنيا را خلق كرد. بهشت و جهنم را آفريد، شيطان را نگهبان دوزخ ساخت.شيطان سلطان جهنم بود، درست همانطور كه خدا سلطان بهشت بود، شيطان سايه خدا بود، حريف او بود. ولي ميليون ها سال گذشت و كسي وارد جهنم نشد ، همه مي مردند و به بهشت مي رفتند، زيرا مردم هيچ عمل خطايي انجام نمي دادند. آنان جاني و گناهكار نبودند.شيطان بسيار عصباني بود، به بهشت رفت و از خدا پرسيد، "اين كاملاً احمقانه است! چرا جهنم را آفريدي؟ اگر قرار نيست كسي به آنجا بيايد، آنوقت اين يك اتلاف محض است. و عمر من نيز تلف شده است ، من فقط آنجا نشسته ام!
تو مرا سلطان دوزخ كردي و هيچكس در سرزمين من نيست. فقط فضايي خالي است. من ميليون ها سال صبر كردم و اين كافي است. يا كار آن پادشاهي را تمام كن، يا اينكه شروع كن به فرستادن مردم به آنجا. من مي خواهم مردم واقعي را در آنجا ببينم، نمي خواهم در آنجا بيكار و تنها بمانم."و خدا گفت "عصباني نشو، برگرد. من به زودي در بدن گوتام بودا زاده خواهم شد و مردم را متقاعد خواهم كرد كه خطا كنند. و به زودي جهنم پرازجمعيت خواهد شد."براي همين است كه خداوند تجلي گوتام بودا را گرفت.
راهكار را ببينيد: آنان گوتام بودا را به عنوان تجلي خداوند مي پذيرند، ولي هدف او فرستادن مردم به دوزخ است. و از آن زمان، جهنم پراز جمعيت است. و آنان پيوسته به فضاي آنجا مي افزايند و مردم بيشتر و بيشتري را در آن، جا مي دهند. اوضاع كاملاً برعكس شده است: حالا مردم بسيار به ندرت به بهشت مي روند. بيشتر قطارها به جهنم مي روند!!!
در شيوپورام گفته شده كه جمعيت در دوزخ چنان زياد است كه گاهي مردم در روي زمين زنده نگه داشته مي شوند، زيرا آنان در ليست انتظار هستند! نمي تواني آنان را به بهشت ببري و در جهنم هم جا نيست! آنان با سرعت زياد مشغول اضافه كردن فضا هستند. پس بسياري از مردم زمين در ليست انتظار قرار دارند و زندگي مي كنند تا برايشان فضا آماده شود و سپس به آنجا برده خواهند شد!!
آنان اينگونه تمامي آموزش هاي گوتام بودا را محكوم ساخته اند ، اين يعني نابود سازي روحانيت مردم. و مي توانيد اثراتش را در هندوستان ببينيد: بوديسم ازبين رفته است. بوديسم در هندوستان زاده شده و هندوستان بسيار تحت تاثير بودا قرار داشته است. هزاران معبد و مجسمه وجود دارند كه نشان مي دهند تمامي كشور تحت نفوذ او بوده است. ولي بوديسم چنان به تمامي ازبين رفته است كه حتي در مقدس ترين مكان ها بوداييان، بودگايا Bodhgaya، جايي كه بودا به اشراق رسيد ، درخت بودي Bodhiدر آنجاست و معبدي به عنوان يادگار باقي مانده است ، آنان نتوانسته بودند يك كشيش بودايي را براي آن معبد پيدا كنند، بنابراين آداب و تشريفات مذهبي را براي صدها سال براهمين هاي هندو انجام مي داده اند. اين يك سنت خانوادگي شده است.من از آن مردي كه كشيش آنجا بود پرسيدم، "چند سال است كه اينجا هستيد؟" گفت، "ما از زماني كه اين معبد در اينجا بوده، اينجا هستيم."هندوها چنان فضايي ايجاد كردند كه آنان كه شروع كرده بودند به پيروي كردن از بودا ، آنان كه مي خواستند به دوزخ و آتش جهنم بروند ، به جرگه ي هندوها بازگشت كردند.
سعي دارم برايتان بگويم كه مصلوب كردن عيسي، سبب ايجاد مذهب متعصبي چون مسيحيت شد كه هزاران يهودي را در طول قرن ها كشته و هنوز هم آتش انتقام جويي آنان فروكش نكرده است.هندوها بسيار بهتر عمل كردند. آنان به بودا بي احترامي نكردند، به او همچون يك تجلي خداوند احترام گذاشتند ولي ترتيبي دادند كه مردم متقاعد شوند كه هركس از او پيروي كند، وارد جهنم خواهد شد، پس از او پيروي نكنيد. تمامي هندوستان از هرچه بودايي بود پاك شد. بوديسم در سراسر آسيا،
به جز هندوستان رواج يافت. من عادت داشتم به گردهمايي آنان در بودگايا بروم. ملت آسيايي در آنجا نماينده داشت، به جز هند، زيرا در هندوستان، بوديسم وجود ندارد.
مي تواني از مصلوب كردن استفاده كني، مي تواني از پرستيدن استفاده كني و ترتيبي بدهي كه به يك نتيجه برسي و گاهي ممكن است كه پرستيدن بسيار بدتر از هر مصلوب كردني باشد.عارفان ، عارفان اصيل ، هميشه سعي داشته اند تا انسان را متقاعد كنند: "هيچ تفاوتي بين ما و شما نيست. تنها تفاوت در اين است كه شما خوابيده ايد و ما چشم هايمان را بازكرده ايم و بيدار هستيم ، و اين تفاوت چنداني نيست."واسوديوا كوتوم باكام. واسوديو يعني تمامي زمين، كوتوم باكام يعني خانواده. اين هرگز تحقق نيافته است. انسان اميد دارد كه يك روز چنين چيزي محقق شود.نگرش من نيز چنين است.

ما 23 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116