اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

آنها نيز پيرو من خواهند شد

" به نظر مي رسد كه گرچه جامعه هم اينك شما را طرد مي كند ، به مرور شما را پذيرا خواهد شد . لطفاً پاسخ دهيد . "
 
سيذارتا ، چرا نگران جامعه هستي ؟ مرا طرد كند يا بپذيرد ؟ جامعه را فراموش كن ! آن هميشه كساني همچون مرا زماني مي پذيرد كه رفته ايم ؛ آن هميشه زماني بوداها را مي پذيرد كه مرده اند . زماني مي پذيرد كه بودا ها نمي توانند كاري انجام دهند ؛ زماني مي پذيرد كه بوداها تبديل به تئوري شده اند ؛ آن حالا فقط يك خاطره است . آنگاه آنها مي پذيرند .. نه فقط مي پذيرند ، ستايش نيز مي كنند . آن تمام چيزي است كه تا به حال انجام داده اند و در آينده نيز انجام خواهند داد . در اصل هيچ چيزي تغيير نكرده است . نا روشن بين ، ناروشن بين باقي مانده است .


چرا آنها طرد مي كنند ؟ آنها از ترس طرد مي كنند . گوش كن : همين حالا من درباره ي بي حوصلگي حرف زدم . حال شخص معمولي نمي تواند آن را بپذيرد ، كه فرد بايد به درون بي حوصلگي برود . او خواهد ترسيد . خواهد گفت : اين مرد درباره ي چه چرندياتي حرف مي زند ؟ او حتي از گوش دادن نيز خواهد ترسيد ، زيرا چه كسي مي داند ؟ .. كه شايد اين عقيده به ذهنش برود كه زندگي كسالت آور است .
آنگاه تمام شادي هايش .. و او مدت طولاني اي شاد بوده است و با اسباب بازي هاي كوچكش شادمان بوده است . تمام آن اسباب بازيها خرد خواهند شد ! او نمي خواهد اين كار را بكند ؛ او توسط اسباب بازيهايش مسخ شده است . او نمي خواهد به چنين چيزهايي گوش بسپارد . وقتي من رفتم ، آنها مي توانند مرا پرستش كنند .. زيرا من او را نشانه نخواهم رفت .
پرستش ارزان است . زيستن با استاد سخت و دشوار است ، به جسارت نياز دارد . پرستش مي گويد : شايد حق با تو باشد ، اما ما آمادگي اش را نداريم . تو بايد بر حق باشي ؛ ما حتي آمادگي مباحثه درباره اش را نيز نداريم ، زيرا .. چه كسي مي داند ؟ .. اگر ما درباره اش بحث كنيم ، شايد حقانيت تو به اثبات برسد . بنابراين ما بحث نمي كنيم ؛ ما تو را خواهيم پرستيد . تو بايد بر حق باشي ! چگونه مي تواني بر حق نباشي ؟ اما ما هنوز نمي خواهيم از تو پيروي كنيم . ما تصوير زيبايي از تو در معبد خواهيم گذاشت . گلها را به زير پايت خواهيم ريخت ، نامت را تكرار خواهيم كرد ، و همان كارهاي احمقانه اي را كه هميشه انجام داده ايم ، انجام خواهيم داد . تو فقط يك دكور خواهي بود . ما تصوير زيبايي از تو را درخانه خواهيم گذاشت ؛ آن سالن پذيرايي را قشنگ مي كند . اما همه اش همين .
اين روشي مؤدبانه براي دوري كردن است ، روش بسيار مؤدبانه اي براي گفتن : نه ، ما نمي توانيم با تو بياييم .. حداقل ، هنوز نه . در نهايت شايد حق با تو باشد ، اما نگران فرجام نيستيم . ما را ببخش و بگذار شاديمان را زندگي كنيم . زندگي بسيار دلربا است .. چه كسي دلواپس روشن بيني است ؟
و هر كسي كه اينجا مي آيد و سنگي به خانه هاي شيشه اي تان مي زند ، همچون يك دشمن به نظر مي رسد .
هر كسي كه مي آيد و خوابتان را آشفته مي كند و روياهاتان را خراب مي كند ، همچون يك دشمن به نظر مي رسد . بنابراين زماني هم كه بودا مي زيست بايد طرد شده باشد . اگر طرد نشده باشد ، پس او يك بودا نيست . وقتي او مرد ، مورد پرستش قرار گرفت . اگر بعد از مرگ مورد پرستش قرار نمي گرفت ، پس او يك بودا نبود .
اين همان كاري است كه ما هميشه در برابر بوداها ، كريشناها ، مسيح ها انجام داده ايم .. آن رويه ي هميشگي ما بوده است . ما روش حيله گرانه اي يافته ايم ، روشي زيركانه . ما نمي خواهيم نه بگوييم ، زيرا در آن صورت وارد بحث با اين گونه افراد خواهيم شد .. و اين گونه افراد اهل جر و بحث اند . رو به رو شدن با آنها خطرناك است زيرا شايد تو را متقاعد كنند ، همان وجود آنها متقاعد كننده است . فرد نمي خواهد به آنها نزديك شود . وقتي آنها مردند ، سپس آن كاملاً خوب است . وقتي مسيح زنده است ، او را به صليب بكش .. و اينها همان كساني هستند كه او را به صليب كشيدند ، حالا به كليسا مي روند . همان مردم ! اگر او دوباره بيايد ، همين مردم دوباره او را به صليب خواهند كشيد . مردم ، مردم هستند ؛ آنها يهودي و مسيحي و هندو و ... نيستند . آنها فقط همان مردم هستند .
فقط امكان دو مقوله وجود دارد : روشن بيني و نا روشن بيني . نا روشن بيني ها يكسان اند . روشن بيني ها يكسان اند . مزه ي آنان متفاوت نيستند .
يهوديان مسيح را به صليب نكشيدند .. آن كار اذهان ميانه حال بود ، ذهني كه از رو به رويي با واقعيت ترسيد ؛ ذهني كه از رفتن به درون نهايت بي حوصلگي  مي ترسد .
و نهايت بي حوصلگي يك گذر است : آن راهنمايي است به سوي معبد جشن .
اما ، سيذارتا ، نگران مردم نباش . چرا بايد نگران باشي ؟ ترديدي در ذهن تو وجود دارد ؟ آيا به دنبال حمايت مردم هستي ؟ آن بايد نا آسودگي خاصي را در تو ايجاد كرده باشد : اشو چگونه بر حق است اگر كه مردم زيادي بر عليه او هستند ؟
تو كمي احساس لرز و ترس مي كني ، كمي وحشت به درونت آمده است . وقتي تو اينجا با افراد نارنجي پوش من هستي ، احساس خوبي وجود دارد : اشو بايد بر حق باشد .. اين همه مردم نارنجي پوش .
وقتي به جاده ي ام جي مي روي ، طبيعتاً شروع به فكر كردن مي كني : من اينجا چه مي كنم ؟ همه نارنجي پوش نيستند . و نه فقط اين كه آنها نارنجي نيستند ، آنها تا حد مرگ مخالف اند .
ترس به درونت رسوخ مي كند ، ترديد مي آيد : شايد جادو شده باشم ؟ هيپنوتيزم ؟ شخص هوشمندي همچون من ، اينجا چه مي كنم ؟ چرا اين مديتيشن ها را انجام مي دهم ؟ هيچ كس ديگري مديتيشن نمي كند ! و من از راه بسيار دوري آمده ام ، و مردمي كه در پونا زندگي مي كنند ذره اي هم توجه نمي كنند .
حالا تو در عمق وجودت مي خواهي با من باشي ، اما با اين جمعيتي كه مخالف من اند چه خواهي كرد ؟ حالا براي خودت مشكلاتي مي آفريني .
تو مي پرسي : به نظر مي رسد كه گرچه جامعه هم اينك شما را طرد مي كند ، به مرور شما را پذيرا خواهد شد . لطفاً پاسخ دهيد .
تو واقعاً نگران جامعه نيستي .
تو مي خواهي از من بشنوي كه : بله ، سيذارتا ، نگران نباش .. اين مردم پيرو من خواهند شد ، صبر كن ! تمام اين مردم نارنجي پوش خواهند شد .. فقط صبر كن ، به زمان نياز است .
تو از من يك بيمه مي خواهي كه حضور آن مردم كه مخالف من اند تو را آشفته نكند .
فقط به اين مسائل نگاه كن . دقت كن كه چه اتفاقي در ذهنت مي افتد وقتي كه از من پرسش مي كني ، چرا پرسش مي كني . پرسش شايد تمام واقعيت تو را نشان ندهد ، اما تو نمي تواني آن را از من پنهان كني . و من به پرسش شما پاسخ نمي دهم . من بيشتر به علت پرسش شما پاسخ مي دهم كه چرا اين پرسش در تو رخنه كرده است . بنابراين بعضي اوقات اين چنين احساس مي شود كه من كاملاً به پرسش شما پاسخ نداده ام ؛ بعضي اوقات ممكن است حتس شگفت زده شوي كه من كمي غير مستقيم برخورد مي كنم ، نه مستقيم . بعضي اوقات ممكن است فكر كني كه دارم از پاسخ دادن طفره مي روم .. در واقع اين چنين نيست . در ظاهر تمام تلاش من در اينجا پاسخ دادن به پرسش نيست ، اما در باطن ، از كجا آمده است ، چرا آمده است .
افرادي هستند كه پرسش مي كنند و خاطر نشان مي كنند كه : اين واقعاً پرسش من نيست من اين را به خاطر ديگران مي پرسم .
اما چرا ديگران نمي توانند آن را بپرسند ؟ چرا شما بايد نگران بقيه باشيد ؟ حالا ، اين شخص مي خواهد بپرسد اما نمي خواهد نشان دهد كه اين پرسش از اوست .
 روزي مردي به ديدارم آمد و گفت : يكي از دوستانم ناگهان ناتوان ( عنين ) شده است . من به خاطر او آمده ام . راه حلي وجود دارد ؟
من به آن مرد گفتم : چرا به دوستت نگفتي ؟ .. او خودش مي توانست بيايد و به من بگويد كه يكي از دوستانش عنين شده است ، زيرا من به خوبي مي توانم ببينم كه تو دوست خودت هستي .
او بسيار نگران شد . شروع به عرق ريختن كرد . گفتم : عرق نريز ! اما چرا ؟ چرا نمي تواني با مشكل رو در رو شوي ؟ اگر ناتوان شده اي ، آن قدر خودت را ناتوان نكن كه حتي نتواني پرسش كني . حداقل آن توانايي را در خودت حفظ كن . با مشكل رو به رو شو .
افرادي وجود دارند كه به سمت تفكر مي روند .... و نه فقط اين ، آنها فريب مي دهند .. آنها حتي فكر مي كنند كه براي كمك به ديگران پرسش مي كنند . يوگا چياما اغلب پرسشهايي مي پرسد كه : اين به ديگران كمك مي كند . در عمق اين پرسش مال او است اما او نمي خواهد اين را بپذيرد ، كه اين پرسش من است . آن آسيب مي زند : من چنين پرسشي بپرسم ؟ من نبايد چنين پرسشي را بپرسم . من مدت درازي با اشو زيسته ام .. من نبايد چنين پرسشي بپرسم .
اما پرسش آنجاست و بايد پرسيده شود ، بنابراين شخص راه زيركانه اي براي پرسيدن آن مي يابد .
حالا ، سيذارتا نگران جامعه است ، در ظاهر اين گونه به نظر مي رسد . در عمق او نگران خودش است . او يك قول حتمي مي خواهد كه : سيذارتا ، تو در راه صحيح قرار گرفته اي .. ديگران در اشتباه اند . فقط صبر كن ! آنها فقط مرا نخواهند پرستيد ، ؟ آنها تو را نيز خواهند پرستيد ! شما حواريون من هستيد ؛ شما لوك و توماس و مارك من هستيد .
صبر كن ، فقط صبر كن ! تو با مريد يك ديوانه شدن كار بزرگي انجام داده اي . فقط صبر كن .. اين مردم ابله فقط استادت را نخواهند پرستيد ، آنها تو را نيز خواهند پرستيد . آنگاه تشخيص خواهند داد ، آنگاه خواهند ديد كه چه فرصت بزرگي را از دست داده اند .
عميقاً به درون ترس ات برو و اجازه بده ترس به روشني در پرسشت بيان شود . حداقل علت پرسشهايت را درياب . اگر بتواني علت پرسشهايت را دريابي ، از صد پرسش ، نود و نه تاي آن به سادگي ناپديد خواهند شد .. زيرا پاسخ ات را در همان علت خواهي يافت . با عميقاً به درون پرسش رفتن ، با رفتن به درون ريشه ها ، پاسخ را درخواهي يافت . و پرسشي را كه پاسخش را خودت درنيافتي ... پرسيدن آن اهميت زيادي دارد .. آن پلي ميان من و تو خواهد شد .
هميشه به درون ريشه هاي نا خود آگاه پرسش ات برو .

ما 199 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116