اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

آخر خط و آسودگي

باگوان عزيز: پس از دو هفته جلسات هيپنوتيزم كه با كاويشا داشتم، اينك مي توانم مقاومت خودم را در برابر آسوده شدن ببينم. به دنبال دليلي براي اين مي گشتم كه ديدم به نظر من، آسوده شدن يعني تنبل و بي فايده بودن.خانواده ام ترجيح مي دادند كه بيمار باشند تا اينكه قدرتشان را وانهند با اين تفكر كه مشغول بودن و سرگرم بودن يعني موفقيت.من پيام آنان را خوب دريافت كردم و اينك، يك بار ديگر به شما نياز دارم تا واژه اي را دوباره معني كنيد: ممكن است توضيح دهيد كه آسوده شدن واقعاً چيست؟

 

آسوده شدنrelaxation چيز بزرگي نيست، موردي ساده است. فقط خوابي در بيداري است. تو هر روز ساعاتي به خواب نياز داري. سعي كن پديده ي خوابيدن را درك كني. كودك در درون رحم مادر به مدت نه ماه، بيست و چهار ساعته در خواب است. پس از اينكه به دنيا آمد، آهسته آهسته ساعات خواب او كم مي شود ، او بيست و دو ساعت مي خوابد، بيست ساعت مي خوابد، هجده ساعت مي خوابد، شانزده ساعت مي خوابد.تا وقتيكه بالغ مي شود، ساعات خواب او به هفت يا هشت ساعت خواب معمولي مي رسد.
اين ادامه دارد تا اينكه فرد احساس پيري كند. اين در هر فرد متفاوت است، زيرا كسي در هفتاد سالگي مي ميرد، ديگري در هشتادسالگي و برخي افراد لجبازتر هستند، در نودسالگي و صدسالگي مي ميرند! ، و مردمي هم هستند كه به وراي صدسالگي مي روند. بنابراين همانطور كه شخص احساس پيري و خستگي مي كند، خواب او حتي كمتر مي شود ، سه يا چهار ساعت مي خوابد، سپس آهسته به دو يا سه ساعت مي رسد. چرا چنين اتفاقي مي افتد؟ ، كه نوزاد در رحم مادر بيست و چهار ساعت در خواب است و وقتي فردي سالخورده است، فقط دو يا سه ساعت در شب مي خوابد؟
دليل اين است كه در خواب، بدن شما بدون هيچ اخلالي از جانب شما عمل مي كند. به مدت نه ماه در رحم مادر، بدن بسيار مشغول كاركردن است ، در باقي عمر اينهمه كار نخواهد كرد ، زيرا در آن نه ماه، بدن بايد از تمامي مراحل تكامل كه انسان از همان ابتدا وارد شده است، عبور كند.اينك دانشمندان مي گويند زندگي در اقيانوس به وجود آمده است و نوزاد درابتدا درست مانند يك ماهي است. در نه ماه ،او تقريباً دو يا سه ميليون سال تكامل را طي مي كند. بدن چنان درگير اين كار است كه هيچگونه اخلالي را نمي خواهد و اگر كودك بيدار باشد، اخلال به وجود خواهد آمد.
مرد سالخورده، همچنانكه در بدنش پيرتر مي شود، هيچ بافت و عصب تازه اي را نمي سازد. عصب هاي كهنه در حال مردن هستند و با اعصاب تازه جايگزين نمي شوند. كار داخلي بدن كمتر شده است، زيرا او در حال مردن است. حالا، آمادگي براي مرگ، كم شدن از ساعات خواب است. درست همانگونه كه براي آماده شدن براي زندگي، بيست و چهار ساعت خواب در روز مورد نياز بود، اينك آماده شدن براي مرگ تقريباً به خواب نيازي ندارد.آسودگي يك تلاش خودآگاه است براي اينكه به بدن اجازه بدهي كه بدون اخلال از سوي تو، كارش را انجام دهد.
تو فقط غايب مي شوي، بدن را همچون يك جسد بي جان رها مي كني ، و اين مورد نياز است. همانطور كه زندگي انسان بيش از پيش دچار تنش و بي قراري شده است، سرعت بيشتري يافته است، خواب معمولي كافي نيست. آسودگي شما را به حيطه اي ژرف تر از خواب هدايت مي كند.هيپنوز hypnos يعني خواب. ولي نوعي متفاوت از خواب ، خوابي كه آگاهانه توليد شده است، نه يك خواب فيزيولوژيك، بلكه خوابي روانشناختي.
از نظر فيزيولوژيك، خواب تنها تا حد مشخصي مي تواند عميق باشد، ولي خواب روانشناختي مي تواند بسيار عميق رسوخ كند. همه اش بستگي به تو دارد.جامعه يقيناً تو را براي فعاليت، رقابت، سرعت و كارآيي آماده مي سازد. تو را براي آسوده شدن و كاري نكردن و استراحت آماده نمي سازد. جامعه هرگونه استراحت گرايي را به عنوان تنبلي محكوم مي سازد. جامعه كساني كه ديوانه وار فعال نيستند و سعي نمي كنند به جايي برسند را محكوم مي سازد. هيچكس نمي داند به كجا خواهند رسيد، ولي همه مي گويند، "تندتر برو!"
شنيده ام كه مردي با همسرش در جاده اي با سرعت هرچه تمام تر رانندگي مي كرد. زن بارها وبارها به مرد گفت، "فقط به نقشه نگاه كن."و مرد مي گفت، "تو ساكت باش. خفه شو! راننده من هستم. مهم نيست كه ما به كجا مي رويم: آنچه مهم است اين است كه ما با سرعت مي رويم. موضوع اصلي سرعت است."
هيچكس نمي داند كه اين مردم در دنيا به كجا مي روند و چرا مي روند. لطيفه اي بسيار مشهور در مورد جرج برنارد شاو Shaw وجود دارد. او با قطار از لندن به جايي ديگر سفر مي كرد و مامور بليط ها وارد شد. او تمام جيب هايش را گشت، كيفش را گشت، چمدانش را گشت. و مامور بليط ها گفت، "من شما را مي شناسم. همه شما را مي شناسند. شما جرح برنارد شاو هستيد. شما در دنيا مشهور هستيد. شما بايد بليط داشته باشيد، بايد فراموش كرده باشيد كه آن را كجا گذاشته ايد. نگرانش نباشيد، فراموشش كنيد."
جرج برنارد شاو به آن مرد گفت، "تو مشكل مرا درك نمي كني. من فقط براي نشان دادن به تو، دنبال بليط نمي گردم. من مي خواستم بدانم كه به كجا مي رفتم! آن بليط لعنتي ، اگر گم شده باشد، من هم گم شده ام. آيا فكر مي كني كه من براي تو به دنبال بليط مي گردم؟ آيا مي تواني بگويي كه مقصد من كجا بوده؟" مامور بليط ها گفت، "اين خيلي زياد است! من فقط سعي داشتم كمكي بكنم. ناراحت نشويد. شايد وقتي به ايستگاه برسيد به ياد بياوريد. من چطور مي توانم بگويم كه مقصد شما كجا بوده؟" ولي همه در همين موقعيت هستند. چه خوب است كه در اين حوالي اثري از مامور جمع آوري بليط هاي روحاني وجود ندارد كه بازبيني كند، "شما كجا مي رويد؟" وگرنه شما بدون پاسخ، معطل مي مانديد. هيچ شكي نيست كه جايي مي رفتيد، تمام زندگي را به جايي مي رفته ايد. ولي در واقع نمي دانيد به كجا مي رويد.شما به قبرستان خواهيد رسيد، اين يكي قطعي است!!
ولي اينجا جايي است كه هيچكس نمي خواهد به آن برود، ولي در نهايت، همه به آنجا مي رسند! اينجا پايانه اي است كه تمامي قطارها به آنجا منتهي مي شوند. اگر بليطي نداري، منتظر آخر خط شو. و آنوقت آنان مي گويند، "پياده شو. اينك ديگر قطار جايي نمي رود."
ما در روستاي خود قبرستاني زيبا داشتيم كه درست كنار رودخانه بود. مكاني بسيار ساكت بود و هيچكس به آنجا نمي رفت مگر اينكه او را مي آوردند! هيچكس مايل نبود به آنجا برود. من در آنجا مكاني زيبا براي مراقبه كردن، استراحت و آسودگي يافته بودم ،درختاني تنومند با سايه هايي فراوان. مكاني زيبا بود.
پدرم وقتي كه فهميد بسيار خشمگين شد ، زيرا وقتي من ناگهان ناپديد مي شدم، او نمي توانست مرا در هيچ كجا پيدا كند. كسي به او گفت، "هركاري بكني او را پيدا نخواهي كرد، زيرا تو يك جا را كه هرگز دنبال او نمي گردي قبرستان است. من او را ديده ام زيرا رفتن به رودخانه، كارو كسب من است." او يك ماهيگير بود. او گفت، "من بارها او را ديده ام به قبرستان مي رود و در آنجا ناپديد مي شود." پدرم گفت، "اين عجيب است. او چرا بايد به قبرستان برود؟ بگذار به خانه بيايد."  هيچكس حتي نمي خواست در قبرستان به دنبال من بگردد. كسي نمي خواست به آنجا برود. وقتي عصر به خانه برگشتم، همه عصباني بودند و آنان مرا بيرون از خانه نگه داشتند و گفتند، "اول بايد حمام بگيري. و تو هر روز به قبرستان مي رفتي؟"
گفتم، "فرد نهايتاً بايد به آنجا برود. چرا شما اينهمه عصباني مي شويد؟ همگي شما به آنجا خواهيد رفت. من فقط از مكاني ديدار مي كنم كه روزي همه بايد در آنجا استراحت كنند. يك روز من بايد در زير سنگ مرمر استراحت كنم، همين حالا روي سنگ مرمر استراحت مي كنم!! و آنجا مكاني بسيار زيبا و آرام است."
گفتند، "ما علاقه اي به اين توضيحات عجيب تو نداريم، تو اول حمام بگير." گفتم، "مي توانم حمام بگيرم. من هر روز حمام مي گيرم، براي من مشكلي نيست. اين مرا از رفتن
به قبرستان باز نخواهد داشت، زيرا معبد شما هميشه شلوغ است، يك بازار است ، داخل بازار هم هست. همه جا پر از مردم است _ هركجا كه بروي مردم هستند. قبرستان تنها مكاني است كه پر از مردم است، ولي همگي آسوده هستند، در يك آسودگي عميق، و هيچ راهي نيست كه آنان را دوباره بيدار كني."
شب هنگام مادرم از من پرسيد، "ولي تو بايد احساس ترس داشته باشي." گفتم، "چرا بايد بترسم؟ آن مردم مرده هستند. انسان بايد از زنده ها بترسد،زيرا اين ها مي توانند كاري بكنند. اين ها مردمي بيچاره مرده هستند، هيچ كاري نمي توانند انجام دهند، حتي نمي توانند از قبرهايشان بيرون بيايند.  و شما از آن ها مي ترسيد، و آنان فقط آسوده هستند، آسوده براي هميشه."
تمامي جامعه براي كاركردن تجهيز شده است. اين جامعه اي است كه به كار معتاد شده استworkaholic . اين جامعه مايل نيست شما آسوده شدن را بياموزيد، بنابراين از همان كودكي مفاهيم ضد آسودگي را در ذهن هاي شما گذاشته است. من به شما نمي گويم كه تمام روز را آسوده بمانيد. كارتان را انجام دهيد، ولي اوقاتي براي خود پيدا كنيد و اين زمان فقط مي تواند در آسودگي يافت شود.  و تعجب خواهيد كرد كه اگر بتوانيد در هر روز يك يا دوساعت آسوده باشيد، بينشي ژرف تر نسبت به خودتان به شما خواهد داد. اين كار سبب مي شود تا رفتارهاي بيروني شما تغيير كنند ، آرام تر و ساكت تر خواهيد شد.  كيفيت كار شما را تغيير خواهد داد ، هنرمندانه تر و باوقار تر كار خواهيد كرد. مرتكب اشتباهات كمتري خواهيد شد، زيرا اينك بيشتر متمركز هستيد و حواستان بيشتر جمع است. آسودگي نيروهايي معجزه آسا دارد. اين تنبلي نيست.
در بيرون، شايد انسان تنبل به نظر بيايد كه كاري نمي كند، ولي ذهنش تا حد ممكن با سرعت عمل مي كند و انساني كه آسوده است ، بدنش آسوده است، ذهنش آسوده است، قلبش آسوده است. آسودگي در سه سطح وجود دارد: بدن، ذهن و قلب. او براي دو ساعت تقريباً غايب است.  در اين دو ساعت، بدنش و قلبش و هوشمندي اش بهبود پيدا مي كنند و مي توانيد تمام اين بهبود را در كار او مشاهده كنيد. او يك بازنده نخواهد بود ، باوجودي كه ديگر بي قرار نيست، بي جهت اينجا و آنجا نمي دود. او مستقيماً سراصل مطلب مي رود. و كارهايي را انجام مي دهد كه بايد انجام شوند، كارهاي بي اهميت وپيش پاافتاده انجام نخواهد داد. او فقط چيزهايي را خواهد گفت كه بايد گفته شود. كلام او تلگرافي خواهد بود، حركاتش باوقار خواهند بود، زندگيش يك شعر خواهد بود. آسودگي مي تواند شما را به بلندي هايي زيبا رهنمون شود ، و تكنيكي بسيار آسان است. چيز زيادي در آن نيست، فقط براي چند روز اول آن را دشوار خواهي يافت و آن هم به سبب عادت هاي كهنه.
براي شكستن عادات كهنه چند روز زمان لازم است. بنابراين از تكنيك هاي هيپنوتيزم براي آسودگي استفاده كن. حتماً برايت رخ خواهد داد. نوري تازه به چشمانت خواهد آورد، شادابي تازه اي به وجودت خواهد آورد و به تو كمك خواهد كرد كه مراقبه را درك كني. آسودگي فقط يك گام خارج از معبد مراقبه است. عميق تر و عميق تر كه بشود، مراقبه خواهد شد. مراقبه نامي است براي ژرف ترين آسودگي.

ما 22 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116