اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

بودن در زمان حال

باگوان عزيز: با توجه به اسرار عظيم زندگي، انسان ها از ديرباز با الهامات و پيشگويي ها مشورت كرده اند ، مانند پيشگوي معبد دلفي. مردم از راهنمايي هاي ستارگان استفاده كرده اند تا سرنوشت انسان را بدانند. مردان خردمند و زنان جادوگر سرنوشت ها را در فنجان چاي يا حتي در لاك لاك پشت مي خواندند. "كتاب تغييرات"I-Ching و كارت هاي تاروي آليستر كراولي بيشتر در اين روزها مورد استفاده قرار دارند. ما از كارت هاي تاروت شما به عنوان مراقبه استفاده مي كنيم تا به ما كمك كند كه در زندگي روزانه ي خود، از سر به قلب بياييم.
ولي به نظر مي آيد كه تمام اين الهامات به زمان حال اشاره دارند. فقط خود همين واقعيت حضور شما در اين لحظه در كائنات كمك مي كند تا تقدير ما ساده تر ساخته شود و فقط دو جايگزين دارد: ناپديد شدن يا ماندن. باگوان، آيا ممكن است در اين مورد نظري بدهيد؟

 

يك سوءتفاهم بزرگ بين زندگي و زمان وجود دارد. گمان شده است كه زمان به سه بخش تقسيم شده است: گذشته، حال و آينده ، كه درست نيست. زمان فقط از گذشته و آينده تشكيل شده است. اين زندگي است كه از زمان حال تشكيل شده است. بنابراين، براي آنان كه مي خواهند زندگي كنند، راهي به جز اين نيست كه لحظه ي حال را زندگي كنند. فقط زمان حال است كه وجودين است. گذشته فقط مجموعه اي از خاطرات است و آينده چيزي جز تخيلات و روياهاي شما نيستند.
واقعيت، اينك اينجاست reality is herenow.
براي آنان كه مي خواهند فقط در مورد زندگي فكر كنند، در مورد زنده بودن، در مورد عشق، براي آنان گذشته و آينده كاملاً زيبا هستند، زيرا به آن ها آزادي عمل بي نهايت مي دهد.
مي توانند گذشته شان را تزيين كنند و آنطور كه مي خواهند آن را بيارايند ، با وجودي كه هرگز آن را زندگي نكرده اند، وقتي كه آن زمان در دسترسشان بود، آنان در آنجا حضور نداشتند. اين ها فقط سايه هستند، بازتاب هستند.  آنان پيوسته در تلاش و دويدن بوده اند و در حين اين دويدن ها چند چيزي را ديده اند.  آنان فكر مي كنند كه زندگي كرده اند. در مورد گذشته، اين فقط مرگ است كه واقعيت دارد، نه زندگي.  در مورد آينده نيز، تنها واقعيت، مرگ است، نه زندگي. آنان كه زندگي كردن را در گذشته از كف داده اند، به طور خودكار، براي جايگزين كردن آن خلاء، در مورد آينده رويابافي مي كنند. آينده ي آنان فقط يك فرافكني از گذشته است.
هرچه را كه در گذشته ازكف داده اند، در آينده به آن اميد بسته اند، و در ميان اين دو زمان غيرواقعي، لحظه ي واقعي كوچكي وجود دارد كه زندگي است. براي كساني كه مي خواهند زندگي كنند، نه آنكه در موردش فكر كنند، براي كساني كه مي خواهند عشق بورزند، نه فقط در مورد عشق فكر كنند، براي كساني كه مي خواهند باشند، نه اينكه در مورد بودن، فلسفه بافي كنند ، راه جايگزين ديگري وجود ندارد. عصاره و شيره ي زمان حاضر را بنوشيد، آن را تا آخرين قطره، تماماً فشار دهيد، زيرا كه آن لحظه بازنخواهد گشت، وقتي كه رفت، براي هميشه رفته است. ولي به سبب اين سوءتفاهم كه به قدمت وجود انسان است ، و تمامي فرهنگ ها در آن مشترك هستند ،آنان زمان حال را بخشي از زمان پنداشته اند. و زمان حال ربطي به زمان ندارد.
اگر در اين لحظه فقط وجود داشته باشي، زماني وجود ندارد. سكوتي عظيم وجود دارد، يك سكون، بدون حركت، هيچ چيز گذر نمي كند، همه چيز به توقفي ناگهاني درآمده است. لحظه ي حال به تو اين فرصت را مي دهد كه عميقاً در آب هاي زندگي غوطه ور شوي يا اينكه در آسمان زندگي، اوج بگيري و پرواز كني. ولي در هر دو سو خطراتي وجود دارد ، در زبان انسان گذشته و آينده خطرناك ترين واژه ها هستند. بين گذشته و آينده زندگي در لحظه ي حال تقريباً مانند راه رفتن  روي طناب است ، خطر در هر دو سو وجود دارد. ولي زماني كه عصاره ي زمان حال را چشيدي، ديگر اهميتي به خطرات نمي دهي. زماني كه با زندگي تنظيم شدي، هيچ چيز اهميت ندارد.
و به نظر من، تنها چيزي كه هست، زندگي است. مي تواني آن را "خدا: بخواني، ولي اين نام خوبي نيست، زيرا مذاهب آن را آلوده كرده اند. مي تواني آن را "هستي" بخواني، كه زيباست. ولي هرچه آن را بخواني، اهميت چنداني ندارد.  اين ادراك بايد روشن باشد كه تو فقط يك لحظه را در دستان خود داري ، لحظه ي واقعي را و تو بارها و بارها آن لحظه ي واقعي را خواهي داشت.  يا آن را زندگي مي كني و يا آن را بدون زندگي كردن رها مي كني. بيشتر مردم، بدون اينكه زندگي كنند، خودشان را از گهواره تا گور مي كشانند. در مورد صوفيان نقل است كه مردي، وقتي كه مرد، ناگهان دريافت، "خداي من، من زنده بودم!"  ولي اين مرگ بود كه با تضاد خودش با زندگي او را آگاه كرد كه او براي هفتاد سال زنده بوده، ولي خود آن زندگي نتوانسته بود او را بارور كند. اين تقصير زندگي نيست.
تاكيد من روي مشاهده گري به شما زندگي خواهد بخشيد، بدون اينكه حتي در مورد زندگي فكر كنيد، زيرا مشاهده گري فقط مي تواند در زمان حال رخ بدهد. فقط مي تواني زمان حال را مشاهده كني. با تماميت و با شدت زندگي كنيد، تا كه هر لحظه طلايي شود و تمام زندگيتان تداوم لحظات طلايي شود. چنين شخصي هرگز نمي ميرد، زيرا كه آن لمس طلايي Midas touch را دارد ، به هرچه دست بزند، طلايي مي گردد. وقتي كه مرگ را لمس كند، مرگ نيز طلايي مي گردد. او از مرگ نيز به قدر زندگي لذت مي برد ، يا شايد بيشتر ، زيرا مرگ از زندگي متراكم تر more condensed است. زندگي در طول هفتاد يا هشتاد سال پخش شده است. مرگ در يك لحظه رخ مي دهد. مرگ چنان متراكم است كه اگر به درستي زندگي كرده باشي، قادر خواهي بود تا وارد اسرار مرگ شوي. و راز مرگ اين است كه مرگ فقط يك پوشش است. در درون، جاودانگي تو است، حيات ابدي تو.

 

ما 16 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116