اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

لیست مطالب

ني تو خالي

باگوان عزيز: براي لحظاتي، چند روز پيش وقتي تماشايتان مي كردم، ديدم كه هيچكس آنجا نيست. من آن تهي را ديدم، آن ني توخالي را. چرا آن را شبح وار و ترس آور ديدم، وقتيكه شما سال هاست كه از زيبايي خالي بودن سخن مي گوييد؟
 فقط به اين علت است كه از همان كودكي به شما گفته شده است كه هدف خالي بودن نيست، بلكه پربودن است. خالي بودن نماد كاسه ي گدايي است. به ويژه در غرب، واژه ي خالي بودن هرگزبه معنايي مثبت دست نيافت. در شرق مورد فرق دارد.ما براي خالي بودن دو واژه داريم. يكي ، كه ترجمه ي واژه ي انگليسي خالي بودن emptiness است، ريكتاتاriktata است. ريكتاتا يعني نبودن چيزي. و واژه ي ديگر شونياتاshunyata است، كه برايش در زبان هاي غربي مترادفي وجود ندارد زيرا چنان تجربه اي در غرب رخ نداده است.


شونياتا از يك سو خالي بودن است و از سويي، پربودن. براي نمونه، اين اتاق اكنون پر از افراد، اثاثيه و چيزها است. مي توانيم آن را خالي كنيم. تمام مردم مي توانند اتاق را ترك كنند، تمام اثاثيه مي تواند بيرون برده شود و آنوقت كسي مي تواند بيايد و ببيند و بگويد كه "اتاق خالي است." او فقط يك سوي اين پديده را ديده است.
آنچه او مي گويد اين است كه آن چيزهايي كه در اتاق بودند، آنجا نيستند. ولي او ازياد برده است كه اينك آن اتاق پر از فضاي خالي roominessاست. اينك اتاق بيش از پيش جاي خالي دارد و جادارتر شده است. قبلاً فضاهاي اتاق گرفته شده بود، به تكه هايي تقسيم شده بود ، اثاثيه، مردم، اشياء. حالا، پاك است، اينك خالص است. حالا خودش است، پر از خودش است.
اين است معني شونياتا shunyata در شرق: آن جنبه ي دوم ، كه در غرب ناديده گرفته شده است.بنابراين ذهن غربي با خالي بودن نوعي مخالفت دارد، زيرا فقط جنبه ي منفي آن را مي شناسد. طرف مثبت آن را نمي شناسد. براي همين است كه به نظر شبح گونه و ترس آور مي آيد.و به علاوه، وقتي من اينجا نشسته ام و با شما حرف مي زنم و ناگهان آگاه مي شوي كه كسي اينجا نيست ، صندلي خالي است ، ترسناك تر مي شود. احساس مي كني كه چيزي را مي بيني كه اينطور نيست، يا، اگر اينطور است، آنوقت فقط لحظه اي پيش، شخصي را مي ديدي و آن شخص واقعي نبود و شبح گونه بود.بايد عميقاً به پديده ي شخص به اشراق رسيده نگاه كني. او هست و او نيست ، هردو باهم. او هست، زيرا كه بدنش وجود دارد، او نيست، زيرا كه نفسش ديگر وجود ندارد. تمام اثاثيه ي ذهني برده شده است، حالا واقعاً يك ني توخالي شده است.. و اگر يك ني توخالي همچون يك فلوت عمل كند، آنوقت نيز بازهم به جز يك ني توخالي نخواهد شد. و آن تجربه حتي اسرارآميزتر مي شود، زيرا فلوتي كه از ني توخالي ساخته شده باشد، موسيقي خلق مي كند.
ذهن غربي تعليم يافته تا فكر كند كه هيچ چيز نمي تواند از هيچي بيرون بيايد. ذهن شرقي چنين آموخته شده تا ببيند كه همه چيز از هيچي nothing بيرون مي آيد. و فيزيك جديد با عارفان شرق موافق است.
بسيار تعجب آور است كه فيزيك مدرن غربي با تمام اديان غربي مخالف است و با عرفاي شرق موافقت مي كند. همان تجربه... آن ني توخالي از خودش موسيقي خلق نمي كند، كسي ديگر ، شايد خود جهان هستي، شايد بادي قوي از ميان آن ني توخالي عبور كند ، موسيقي خلق مي شود. ولي آن موسيقي از يك طرف وارد مي شود و از طرف ديگر خارج مي شود، فلوت خالي باقي مي ماند.
غرب بسيار به اين توجه دارد كه چيزها محكم، همچون فولاد محكم باشند. تصادفي نيست كه مرداني چون استالين درست مي كند. واژه ي استالين به روسي يعني مرد فولادين.
اين نام او نيست، به او داده اند زيرا كه همچون فولاد محكم بود. هيچ چيز خالي در او نبود. خالي بودن مورد سرزنش و محكوميت است. وقتي بخواهي كسي را سرزنش كني، مي گويي، "او توخالي است."
ولي در شرق اين كاملاً چيزي متفاوت است. عارفان بزرگ ، گوتام بودا، لائوتزو، بودي دارما ، همگي خودشان را ني توخالي مي خوانند. آنان به عنوان يك نفس ازبين رفته اند. كسي نيست كه بتواند بگويد، "من هستم،" و بااين وجود، تمام آن ساختار وجود دارد و در درون، فضاي خالص است. و آن فضاي خالص الوهيت تو است، خداگونه بودنت است، آن فضاي خالي همان چيزي است كه در بيرون آسمان خالص است. آسمان فقط به نظر مي آيد ، وجود ندارد. اگر به دنبال آسمان بگردي در هيچ كجا آن را نخواهي يافت. آسمان فقط يك ظاهر است.
انسان به بيداري رسيده ظاهري همچون آسمان دارد، ولي اگر با او تنظيم شوي، گاهي احساس مي كني كه او نيست. اين مي تواند سبب هراس و ترس شود و اين اتفاقي است كه بايد افتاده باشد.
تو با من تنظيم شدي. بر عليه نفس خودت، گاهي با من تنظيم مي شوي. شايد گاهي اوقات خودت را فراموش كني و با من تنظيم شوي ، زيرا فقط وقتي كه نفس را فراموش كني، آن ديدار مي تواند انجام شود. وگرنه هيچ ديداري نمي تواند وجود داشته باشد. و در آن ديدار است كه مي تواني ببيني صندلي خالي است. شايد لمحه اي زودپا باشد، ولي به راستي تو چيزي را ديده اي كه بسيار واقعي تر از هرچه كه تاكنون ديده اي بوده است. تو به درون آن ني توخالي نگاه كرده اي و آن معجزه اي را كه همچون موسيقي از آن بيرون مي آيد ديده اي.
مي دانيد كه من ميلارپا را منع كرده ام كه روي صندلي هاي من ننشيند، زيرا كسي چه مي داند؟ شايد من آنجا نشسته باشم!!

ما 25 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116