اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

مدیتیشن

چهار مرحله ذهن

باگوان عزيز:وقتي كه مي خوابيم، ناخودآگاه همچون رويا تجربه مي شوند.در طول خواب بدون رويا، چرا ناخودآگاه ازبيان خودش بازمي ايستد؟ به نظر مي آيد كه مقدار زيادي مواد سركوب شده بايد وجود داشته باشد كه نياز به بيان شدن دارد. آيا آنگاه رويا ديدن همچون يك سوپاپ اطمينان عمل مي كند و فقط به قدر كافي

از آن مواد اجازه ي بيان مي دهد تا قدري بخار باقي بماند و ديگ بخار ناخودآگاه كاملاً منفجر نشود؟

 

نه، اين چنين نيست. براساس روانشناسي شرقي، ذهن چهار مرحله دارد، نه فقط دو، براساس فلسفه ي غربي ، ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه. در آن فضاي تقسيم شده ي غربي بين خودآگاه و ناخودآگاه، پرسش تو بسيار مربوط است.ولي حقيقت اين است كه ذهن چهار مرحله دارد: مرحله ي بيداري: كه قابل مقايسه با ذهن خودآگاه است، حالت خوابيده با روياها: كه با حالت ناخودآگاه قابل قياس است. سوم، خواب بدون رويا: كه غرب تازه بايد آن را كشف كند و چهارم: حالت بيداري واقعي.

نخستين مرحله فقط به اصطلاح مرحله ي بيداري است و چهارمين مرحله، بيداري واقعي است.دومين مرحله، خواب با رويا است، ولي خوابيدن با رويا  حالت مختل شده است. در يك شب هشت ساعته، شش ساعت رويا مي بيني و فقط براي دو ساعت است كه تو هستي و ديگر رويا نيست. آن دو ساعت به مرحله ي سوم تعلق دارند، كه هنوز توسط روانشاسي غربي تشخيص داده نشده است، هنوز با آن برخوردي نداشته است.

آن دو ساعت در يك قطعه ي جامد وجود ندارند، بلكه دقايقي اينجا و دقايقي آنجا، در مجموع هشت ساعت خواب در يك شب، تو دو ساعت را از مرحله ي سوم داري ، كه مرحله ي خواب بدون روياست، كه واقعاً جوان كننده و شاداب سازنده است.براي همين است كه در اين مرحله روياها متوقف مي شوند، به اين دليل كه سركوب وجود ندارد. 

سركوب فقط تا مرحله ي ناخودآگاه مي رود، حالت ناخودآگاه، بنابراين روياها فقط در مرحله ي ناخودآگاه باقي مي مانند. مرحله ي سوم از ناخودآگاه عميق تر است، ناخودآگاه هست، ولي بسيار ژرف تر است، تاحدي كه يك رويا هم ممكن نيست.و اين دو ساعت، باارزش ترين هستند، زيرا ابداً اخلالي وجود ندارد. بدن مطلقاً طبيعي رفتار مي كند. همه چيز آسوده است و در تعليق. زمان ازبين مي رود. مانند يك مرده هستي.و اين بسيار قشنگ است: به تو استراحت مي دهد. اگر آن را از دست بدهي، صبح احساس مي كني كه خوابيده اي ، ولي خسته تر از وقتي كه به خواب رفته بودي هستي، گويي كه خود خواب هم يك خستگي شده. زيرا روياها درست مانند تشويش ها هستند، تنش هاي مصور هستند.و اين سومين مرحله همچنين به اين سبب مهم است زيرا كه درست در زير آن، عميق تر از آن، 

بيداري واقعي وجود دارد. 

همين امروز صبح به شما گفتم كه پيش از صبح، شب خيلي تاريك مي شود. نگران تاريكي نباش. شب هرچه تاريك تر شود، صبح نزديك تر است.سومين مرحله تاريك ترين است، ناخودآگاه ترين.اگر يك مراقبه كننده باشي، آ،وقت مي تواني از اين سومين مرحله به چهارمين بروي. اگر يك مراقبه كننده نباشي، آنوقت از سوم به دوم برمي گردي، از دوم به اول و تكرارهاي روزمرگي ادامه دارند. و آن چهارمين، كه واقعيت اساسي تو است فقط در زيرزمين باقي مي ماند.

مراقبه كننده با تماشاكردن نخستين مرحله آغاز مي كند، مرحله ي به اصطلاح بيداري. و سپس آهسته شروع مي كند به تماشاي دومين مرحله ، وقتي كه رويا هست، او نيز آنجاست و تماشا مي كند. اينك او بخشي از روياها نيست، تنها ايستاده و روياها روي پرده هستند.

همينطور كه در مشاهده گري ماهرتر مي شود، حتي مي تواند عميق تر فرو رود، به جايي كه تماماً تاريكي است، چيزي به جز تاريكي براي مشاهده كردن وجود ندارد، ولي بسيار آرام بخش است، بسيار ساكت است، عمقش قابل درك نيست. و آن مشاهده گر به نظاره گري ادامه مي دهد: تاريكتر و تاريكتر مي شود و تاريكتر.

اين را عرفا : "شب تاريك روح" خوانده اند.

اگر فرد بترسد ، زيرا فرد هرگز چنين تاريكي نديده است، هرگز چنين سكوت كركننده اي نشنيده است، هرگز وارد چنين ناشناخته اي نشده است، فضاي نامحدود ، فرد مي تواند به مرحلهي دوم يا اول برود.ولي اگر فرد ادامه بدهد، يك چيز را به ياد داشته باشد، كه وقتي كه شب تاريكترين است،صبح بسيار نزديك است.... 

اين ها لحظاتي هستند كه مرشد مفيد است، وگرنه بسيار دشوار خواهد بود. ورود به اين غار فقط براي معدودي مردم شجاع و نادر است. 

فرد نمي داند كه آيا به جايي ختم مي شود يا نه، نمي تواني پاياني برايش ببيني، بي پايان است.ولي اگر مرشد وجود داشته باشد و بگويد، "چيزي براي ترسيدن وجود ندارد. اين يكي از راحت ترين و مغذي ترين نيروي هاي حياتي است. بايد بدون هيچ ترسي بروي. اين غار وطن home تو است."و اگر بتواني بدون هيچ ترسي بروي، به زودي ناگهان خورشيد را در افق خواهي ديد ، و نه فقط يك خورشيد را. 

به گفته ي تمامي عرفا در طول اعصار، گويي كه هزاران خورشيد در افق بردميده اند. نور چنان زياد است كه فرد نمي تواند باور كند كه در زير اين لايه هاي تاريك چه قدر نور در درون خودش داشته است.بنابراين، وقتي كه روياها متوقف مي شوند، چنين نيست كه سركوبي در كار است يا كه فقط قدري بخار به بيرون رفته است. نه. تو به سمت يك لايه ي سوم حركت مي كني كه ضروري تر است ، مرحله ي دوم فقط يك گذرگاهpassage است. 

ولي ما چنان پر از آشغال هستيم كه شش ساعت در مرحله ي دوم، درست روي پل تلف شده است، به اينجا و آنجا رفتن و فرودنيامدن not landing در سوي ديگر.و حتي هم وقتي كه فرود مي آييم، دو ساعت بيشتر در آنجا نمي مانيم، آن هم نه در يك تكه ، فقط چند دقيقه اينجا و چند دقيقه آنجا و بازهم روي پل هستيم و بين روياها در رفت و آمديم.همچنانكه مراقبه ات عميق تر رشد كند، فضاي دوم ازبين مي رود، زيرا روياديدن متوقف مي شود. همچنانكه در مراقبه فكركردنت متوقف مي شود، در خواب نيز رويا ديدنت متوقف مي شود.

روياديدن مانند فكر كردن است، تفاوت در اين است كه فكر كردن، زبانيlinguistic است و روياديدن، تصويريpictorial است. روياديدن مانند زبان چيني يا ژاپني است، زبان هاي باستاني و فكركردن بيشتر مانند زبان هاي معاصر است. ولي هردو يكي هستند.

وقتي كه قادر باشي، توسط تماشاكردن، فكركردن را متوقف كني، قادر خواهي بود كه رويا ديدن را متوقف كني. آنوقت دومين مرحله ازبين خواهد رفت. از نخستين مرحله مستقيماً وارد سوم مي شوي.و چون فكركردن و رويا ديدن متوقف شده است، سومين مرحله ي تو نيز زياد دوام نخواهد آورد، زيرا نخستين مرحله ات بيشتر و بيشتر به چهارم نزديك مي شود، يك هشياري بدون تفكر مي شود.

بنابراين در نهايت، نخست دومين مرحله ناپديد مي شود، سپس سومين مرحله ازبين مي رود و سپس نخستين مرحله تماماً ويژگي هايش تغيير مي كند و با چهارمي يكي مي شود. و تنها يك مرحله باقي مي ماند، چهارمين.

ما در شرق آن را توريا turiya خوانده ايم. توريا فقط يعني "چهارمين"، يك عدد است، نه يك نام. ما به آن سه ديگر نام داده ايم. نخستين مرحله جگروتي jagruti نام دارد: به اصطلاح بيداري. دومين مرحله سوپان sopanاست. رويا. سومين سوشوپتي sushupti است : "خواب بدون رويا" dreamless sleep. 

ولي شرق براي چهارمين نامي نداده است، يك واقعيت بدون نام است، زيرا هرگز نمي تواني از آن خلاص شوي.

و آن سه مرحله بخشي از طبيعت تو نبودند، آن ها لايه هاي تحميلي بوده اند، ولي آن چهارمي را تو با تولدت مي آوري و وقتي مي ميري، آن چهارمي را با خودت مي بري. آن چهارمي، تو است. آن سه مرحله حلقه هاي تجربه به دور تو بودند ، چهارمين، مركز است.اين روشي ديگر براي بيان اين است كه با رسيدن به مرحله ي چهارم، به اشراق مي رسي، بيدار مي گردي.

 

ما 56 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116