اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

مدیتیشن

مشاهده: روح مدیتیشن

بخش يك
مشاهده ؛ روح مديتيشن
مديتيشن يك سفر است ؛ سفري پر ماجرا به دنياي ناشناخته ها ، عجيب ترين سفري كه مي توان تصور كرد .
مديتيشن فقط « بودن » است ، بدون اينكه كاري انجام دهيم ، بي عملي محض ، بدون گذر هر گونه فكري از ذهن و عدم وجود هيجانات . شما فقط هستيد و اين احساسي بسيار خوشايند به انسان مي دهد .
هنگامي كه انسان هيچ عملي انجام نمي دهد ، احساس سروري غير قابل تصور وجود او را فرا مي گيرد . اين احساس سرور از كجا مي آيد ؟ از هيچ جا و در عين حال از همه جا . هيچ سبب و علتي براي اين احساس وجود نداد زيرا تمام هستي از كيفيتي ساخته شده است كه « سرور » نام دارد .


هنگامي كه شما ، نه در لايه ي بدن و نه در سطح ذهن هيچ كاري انجام نمي دهيد ، هنگامي كه تمامي فعاليت ها متوقف مي شود و شما فقط هستيد ...
همين « بودن » مديتيشن است . مديتيشن چيزي نيست كه آن را انجام دهيد يا آن را تمرين كنيد ، تنها بايد آن را تجربه كنيد و بچشيد .
هرگاه زماني پيدا مي كنيد كه فقط مي توانيد « باشيد » ، انجام هر عملي را متوقف كنيد . فكر كردن نيز به نوعي انجام دادن كاري است ، تمركز كردن نيز به همين صورت . حتي اگر براي يك لحظه هيچ كاري انجام ندهيد و در بي عملي محض در هسته ي مركزي وجود خود در آرامش كامل بسر بريد وارد حالت مديتيشن شده ايد و اگر يك بار چنين وضعيتي را تجربه كنيد ، خواهيد توانست تا هر زمان كه دوست داريد در آن باقي بمانيد و در نهايت مي توانيد براي تمام مدت بيست و چهار ساعت شبانه روز در اين حالت باشيد .
يك بار كه متوجه شديد چگونه مي توانيد وجود خود را در حالتي آرام و بدون تنش نگاه داريد ، آرام آرام خواهيد توانست حتي در حال انجام كارهاي مختلف نيز هوشياري و آگاهي خود را به گونه اي حفظ كنيد كه وجودتان دچار هيچ گونه تنشي نشود . البته اين قسمت دوم مديتيشن است – در بخش اول بايد ياد گرفت كه چگونه فقط « بود » و سپس ياد مي گيريم چگونه در حال انجام كارهاي كوچك مثل تميز كردن زمين و يا دوش گرفتن هوشيار و آگاه باقي بمانيم و در مركز وجود خويش باشيم . در اين صورت خواهيم توانست كارهاي پيچيده تري را نيز با همين آگاهي انجام دهيم . براي مثال هم اكنون كه من در حال سخن گفتن با شما هستم هيچ خدشه اي به كيفيت مديتيشن در من وارد نمي شود . مي توانم به صحبت كردن ادامه دهم بدون اينكه كوچكترين تنشي در هسته ي مركزي وجودم به وجود آيد . اين هسته همواره در حالت سكوت كامل است .
بنابراين مديتيشن به هيچ وجه در تقابل با عمل كردن و فعال بودن نيست .
مديتيشن به اين معني نيست كه بايد از زندگي فرار كرد . مديتيشن نوع جديدي از زندگي كردن را به شما مي آموزد ؛ در اين حالت شما مركز گردباد حوادث و تغييرات زندگي اطراف خود خواهيد بود .
زندگي شما در گذر خواهد بود ، حتي با شدت بيشتر – با لذت ، شفافيت و خلاقيتي بيشتر – و در عين حال شما كاملاً از آن جدا هستيد و هيچ وابستگي اي نداريد ، تنها مشاهده كننده اي بر فراز تپه هايي دوردست كه به سادگي هر آنچه در حال اتفاق افتادن در اطراف است را تماشا مي كند .
شما فاعل و انجام دهنده نيستيد بلكه تنها شاهدي هستيد كه به تماشا كردن ادامه مي دهيد . اين نكته سر اصلي مديتيشن است كه تنها شاهدي باقي بمانيد .
در اين حالت انجام شدن فعاليتها و كارها خود به خود و بدون هيچ گونه مشكلي صورت مي پذيرد : خرد كردن هيزم ، كشيدن آب از چاه ... مي توانيد كارهاي كوچك و بزرگ را به همان صورت قبل انجام دهيد ؛ تنها يك چيز ممنوع است و آن اين است كه نبايد به هيچ وجه حالت « در مركز بودن » خود را از دست دهيد .
اين آگاهي و اين حالت مشاهده بايد همواره در شما به صورت واضح و شفاف باقي بماند . در آيين يهود فرقه اي از عرفان وجود دارد كه هاسيديسم نام دارد . بنيانگذار اين فرقه فردي بود به نام « بال شم » . او واقعاً فردي عجيب و غريب بود . هر نيمه شب هنگامي كه همه چيز كاملاً آرام و ساكت بود او به كنار رودخانه اي در نزديكي خانه اش مي رفت . او عادت داشت كنار رودخانه بنشيند و بدون اينكه كاري انجام دهد تنها به مشاهده ي درون خويش بپردازد و مشاهده ي كننده ي دروني خود را نظاره كند . يك شب هنگامي كه در حال بازگشت به خانه اش بود از جلوي قصر فردي ثروتمند گذشت ؛ اتفاقاً نگهبان اين قصر نيز در مقابل در ايستاده بود .
نگهبان بسيار شگفت زده شده بود زيرا هر شب دقيقاً در همين ساعت اين مرد از همين مسير مي گذشت . نگهبان نتوانست جلوي كنجكاوي خود را بگيرد و از او پرسيد :
- ببخشيد كه مزاحم شما مي شوم ولي من ديگر نمي توانم جلوي كنجكاوي خود را بگيرم ، مي توانم از شما بپرسم كه شغلتان چيست ؟ چرا هر شب به كنار رودخانه مي رويد ؟ چندين بار من شما را تا كنار رودخانه تعقيب كردم و واقعاً متعجب شدم چون شما بدون اينكه كاري انجام دهيد ساعتها كنار رودخانه مي نشينيد و در همين ساعت به منزل خود باز مي گرديد .
« بال شم » در پاسخ گفت :
- من هر بار كه شما مرا تعقيب مي كرديد متوجه اين موضوع مي شدم زيرا شب بسيار ساكت است و مي توانستم صداي پاي شما را بشنوم ولي تنها شما نيستيد كه نسبت به من كنجكاو هستيد زيرا من نيز واقعاً كنجكاو هستم كه شغل شما چيست ؟
نگهبان پاسخ داد :
- شغل من ؟ من يك نگهبان ساده هستم .
بال شم گفت :
- خداي من ، شما باعث شديد من متوجه شغل خودم شوم . من هم يك نگهبان هستم .
نگهبان گفت :
- ولي من متوجه نيستم ، هنگامي كه شما كنار رودخانه روي ماسه ها نشسته ايد از چه چيزي نگهباني مي كنيد ؟
بال شم در پاسخ گفت :
- در واقع اندكي تفاوت ميان شغل من و شما وجود دارد ؛‌شما نگهبان چيزي در دنياي بيرون هستيد ولي من نگهبان نگهبان دروني خود هستم و دائماً مواظب او مي باشم . من « خودم » را مشاهده مي كنم و اين تلاشي است كه تمام مدت عمر در حال ادامه ي آن هستم .
نگهبان گفت :
- ولي اين شغل عجيبي است . چه كسي به شما حقوق مي دهد ؟
بال شم پاسخ داد :
- اين كار شادي و لذتي غير قابل تصور دارد و اصلاً احتياجي به حقوق ندارد . تنها يك لحظه از اين شادي بسيار بيشتر از تمامي گنجينه هاي اين دنيا ارزش دارد .
نگهبان گفت :
- خيلي عجيب است . من تمام مدت زندگي ام يك نگهبان بوده ام ولي هرگز چنين تجربه اي را نداشته ام . فردا شب من هم همراه شما خواهم آمد و لطفاً به من آموزش بدهيد چگونه اين كار را انجام دهم . من مي دانم كه چگونه مواظب باشم ، فكر مي كنم تنها بايد سمت و جهت آگاهي و مشاهده عوض شود .
كل مسأله تنها يك گام است و آن يك گام عوض كردن جهت مشاهده و ابعاد آن است . ما يا به دنياي بيرون توجه مي كنيم و يا مي توانيم چشمان خود را از دنياي بيرون فرو ببنديم و اجازه دهيم تمام آگاهي ما به سوي درون مركزيت بيابد . در زندگي عادي و روزمره آگاهي ما مشغول هزار و يك چيز در دنياي بيرون است . فقط لازم است ارتباط آگاهي با دنياي بيرون را قطع كنيم و اجازه دهيم در خودش استراحت كند و آرامش يابد و به اين صورت به مقصد رسيده ايم .
هسته ي اصلي و روح مديتيشن اين است كه آموزش ببينيم چگونه مشاهده كنيم . صدايي مي آيد ... شما در حال شنيدن آن هستيد . در اين حال موضوع ، يعني صدايي وجود دارد و شما كه در حال شنيدن آن هستيد . در اين حال موضوع ، يعني صدا وجود دارد و شما كه در حال شنيدن آن هستيد ؛ نمي توانيد شاهدي پيدا كنيد كه در حال مشاهده ي هر دوي اينها يعني صدا و شما باشد . ولي در وجود شما شاهدي هست كه هر دو را مشاهده مي كند . اين پديده اي است بسيار ساده . شما در حال تماشا كردن درختي هستيد ؛ شما اينجا هستيد و درخت نيز آنجاست ، ولي آيا مي توانيد چيزي ديگر را نيز ببينيد ؟ شما در حال تماشا كردن يك درخت هستيد و در عين حال شاهدي در وجود شما هست كه شما را در حال تماشا كردن درخت ، مشاهده مي كند .
مشاهده كردن مديتيشن است . آنچه مشاهده مي كنيد اصلاً اهميتي ندارد . مي توانيد درختان را تماشا كنيد ، مي توانيد رودها را تماشا كنيد يا ابرها را و يا بچه هايي را كه در حال بازي كردن هستند . مشاهده كردن مديتيشن است . آنچه كه مشاهده مي كنيد مهم نيست ؛ موضوع مشاهده اصلاً اهميتي ندارد .
كيفيت مشاهده كردن – كيفيت آگاه و هوشيار بودن – چيزي است كه مديتيشن ناميده مي شود .
يك نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد : مديتيشن يعني آگاهي و هر كاري كه با آگاهي انجام شود مديتيشن است . خود كاري كه انجام مي شود اهميتي ندارد بلكه مهم كيفيتي است كه با آن ، كار خود را انجام مي دهيد . قدم زدن مي تواند يك مديتيشن باشد اگر آگاه و هوشيار قدم بزنيد . نشستن مي تواند مديتيشن باشد اگر همراه با آگاهي باشد . گوش دادن به آواز پرندگان اگر با آگاهي همراه باشد ، مديتيشن است . حتي گوش دادن به سر و صداي دروني ذهن شما نيز اگر هنگام گوش دادن آگاه و هوشيار باقي بمانيد مي تواند يك مديتيشن باشد . كل مسأله اين است كه زندگي شما نبايد در خواب و رويا باشد  . در اين صورت هر آنچه بكنيد مديتيشن است .
اولين گام در آگاهي ، مشاهده ي بدن خودتان است ، سپس آرام آرام از هر حركت و هر وضعيت بدن خود آگاه و هوشيار خواهيد شد . همينطور كه آگاهي شما افزايش مي يابد ، معجزه اي شروع به اتفاق افتادن مي كند و خيلي از كارهايي كه قبلاً عادت داشتيد انجام دهيد به سادگي حذف خواهند شد ؛ بدن شما آرامش بيشتري تجربه خواهد كرد و هماهنگي بيشتري را در آن احساس مي كنيد . آرامش عميقي بر بدنتان حاكم خواهد شد و موسيقي دروني ظريفي در آن شروع به نواخته شدن مي كند .
گام دوم ، آگاه شدن از افكارتان است . افكار شما بسيار ظريف تر از بدنتان مي باشند و البته خطرناكتر هم هستند . هنگامي كه از افكار خود آگاه مي شويد بسيار شگفت زده خواهيد شد كه در درونتان چه مي گذرد . اگر هر آنچه از ذهنتان مي گذرد را در برگه اي ثبت كنيد ، هنگامي كه دوباره آن را مرور كنيد بسيار تعجب خواهيد كرد . باور كردن اينكه موارد نوشته شده بر روي كاغذ آن چيزي است كه از ذهنتان مي گذرد غير ممكن است .
تنها به مدت ده دقيقه آنچه از ذهنتان مي گذرد را بر روي كاغذي يادداشت كنيد – پس از خواندن آن متوجه مي شويد كه چه ذهن ديوانه اي داريد ! به علت عدم وجود آگاهي اين ديوانگي دائماً به صورت يك « زير جريان » درون ما در حال گذر است . اين ديوانگي هر آنچه انجام مي دهيد را تحت تأثير قرار مي دهد و بر هر آنچه انجام نمي دهيد نيز تأثير مي گذارد . يعني بر همه چيز تأثير مي گذارد و برآيند كل آن زندگي شما خواهد بود ! اين ديوانگي كه در درون شما است بايد متحول شود . معجزه ي آگاهي اين است كه براي اين تحول نيازي نيست كاري انجام دهيد جز اينكه آگاه و هشيار باقي بمانيد . خود پديده ي مشاهده كردن اين ديوانگي آن را تغيير مي دهد . به آهستگي اين ديوانگي ناپديد مي شود و افكار شما شروع به تبعيت از يك الگوي خاص مي كنند ؛ ديگر آشوب و اغتشاشي در افكارتان مشاهده نمي كنيد بلكه افكارتان بيشتر هماهنگ خواهند شد و آرامشي ژرف بر وجودتان حاكم مي شود . هنگامي كه بدن و ذهن شما در آرامش باشند متوجه خواهيد شد كه آنها هماهنگ با يكديگر عمل مي كنند و در واقع پلي ميان آنها وجود دارد . در اين صورت آن دو در دو جهت مختلف حركت نمي كنند .
براي اولين بار هماهنگي ميان ذهن و بدن به وجود خواهد آمد و اين هماهنگي كمك شاياني براي برداشتن گام سوم مي كند : آگاه شدن از احساسات و هيجانات .
اين ظريف ترين لايه ي وجودي شما و مشكل ترين آن است ولي اگر بتوانيد از افكار خود آگاه شويد ، با اين مرحله تنها يك قدم فاصله خواهيد داشت . كمي آگاهي بيشتر مورد نياز است كه احساسات و هيجانات شما ظاهر شوند . هنگامي كه شما از تمامي اين سه لايه آگاه شويد ، هر سه لايه تبديل به يك پديده مي شوند و هنگامي كه اين سه لايه در هماهنگي كامل با يكديگر عمل كنند ، نواي اين هماهنگي به گوش شما خواهد رسيد – در اين صورت مرحله ي چهارم اتفاق مي افتد كه چيزي نيست كه شما بتوانيد خود آن را انجام دهيد . اين مرحله خود به خود اتفاق مي افتد . در واقع اين مرحله هديه اي است براي كساني كه سه گام قبلي را كامل برداشته اند .
چهارمين مرحله آگاهي نهايي است كه باعث مي شود انسان كاملاً بيدار و روشن شود . در اين مرحله انسان از آگاهي خود آگاه مي گردد . در اين مرحله ايت كه انسان تبديل به « بودا » مي وشد . در اين مرحله است كه انسان به اشراق مي رسد و تنها انسانهايي كه به اشراق رسيده اند مي دانند اين مرحله چيست . بدن لذت را مي شناسد ، ذهن شادي را تجربه مي كند ، دل خوشحالي را درك مي كند و فقط افرادي كه در مرحله ي چهارم قرار دارند مي دانند سرور و بهجت چيست . سرور دروني هدف سير و سلوك عرفاني است و آگاهي جاده اي است كه به اين مقصد مي رسد .
نكته ي مهم اين است كه شما آگاه و هوشيار به مشاهده ادامه مي دهيد و به اين ترتيب آرام آرام شاهد دروني شما ثابت و پايدار مي شود و تغيير و تحولي دروني در شما صورت مي گيرد . در اين حالت آنچه مورد مشاهده قرار مي داديد ناپديد مي شود و براي اولين بار خود « شاهد » موضوع « مشاهده » مي شود و شما به مقصد نهايي مي رسيد

ما 75 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116