اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

ترجمه های جدید

چگونه هیپنوتیزم و مراقبه با هم سازگار می شوند؟

مرشد عزیز: چگونه هیپنوتیزم و مراقبه با هم سازگار می شوند؟

آمریت نیرنجAmrit Niranj ، هیپنوتیزم Hypnosis  توسط انواع مردمان نادان مورد محکومیت بوده است. آنان هیچ چیز از آن نمی دانند، ولی مردمانی را در همه جا می بابی که آن را محکوم می کنند. این واژه بدون دانستن معنی آن مصرف می شود. مردم به تو خواهند گفت، "تو تحت هیپنوتیزم قرار داری، برای همین نزد باگوان می روی!" ولی فقط از آنان بپرس که هیپنوتیزم چیست. 

آنان حتی نمی توانند معنی ادبی آن را به تو بگویند،

و حتی نمی توانند تکنیک آن را برایت بگویند. فقط خود واژه کافی است تا هرکسی را محکوم کند، "تو هیپنوتیزم شده ای."

هیپنوتیزم یک هنر بسیار زیبا است، و هیچ اشکالی در آن نیست. ولی هرچیزی را می توان به روشی درست و یا نادرست به کار برد. می توانی شمشیر داشته باشی و با آن سر کسی را ببری. این تقصیر شمشیر نیست؛ شمشیر خنثی است. می توانی با شمشیرت از مورد تجاوز قرارگرفتن زنی جلوگیری کنی. ولی آن شمشیر مطلقاٌ بی طرف است، نه خوب است و نه بد؛ هر انرژی خنثی است.

هیپنوتیزم منبع عظیمی از انرژی است. خود واژه به معنی خواب عمدیdeliberate sleep  است. 

تو خواب معمولی را می شناسی، هرروز می خوابی، چون یک خواب معمولی است، بقدر کافی عمیق نمی شود. عملکرد آن کمک به بدن است برای به دست آوردن انرژی مصرف شده در طول روز، تا که بتوانی روز بعد تازه برخیزی و دوباره قادر به کارکردن باشی. 

خواب معمولی فقط آن مقدار عمیق می شود که به بدن برای کسب انرژی و تازه شدن کمک کند.

خواب عمدی معنی هیپنوتیزم است. یک امر ساده است، ولی تا جایی می تواند عمیق شود که تو آماده باشی که بروی. هیپنوتیزم بدن را تازه می کند و ذهن را ساکت می سازد و قلب را پاکسازی می کند و می تواند تا خود وجودت راه بیابد. تماماٌ بستگی به آماده بودن تو دارد __هیچکس نمی تواند برخلاف میل تو، تو را هیپنوتیزم کند. این نیز یکی از مفاهیم بسیار کاذب و رایج در دنیاست که دیگری می تواند تو را برخلاف میل خودت هیپنوتیزم کند. این غیرممکن است. هیچکس قادر نیست برخلاف میلت تو را هیپنوتیزم کند.

روش های ساده توسط هیپنوتیست  Hypnotistبه کار می روند. او از تو می خواهد که آسوده شوی و بدون پلک زدن به یک شیئ نورانی نگاه کنی: فقط تا حد ممکن چشمانت را باز نگه داری و فقط وقتی که برایت غیرممکن است، وقتی که پلک ها به خودی خود بسته می شوند.... فقط آنوقت آن ها را می بندی. تو آسوده هستی و در مکانی آرام دراز کشیده ای و به نوری قوی که برای چشم خسته کننده است نگاه می کنی و به آن خیره می شوی. هیپنوتیست تکرار می کند، "پلک هایت بسیار سنگین می شوند، نور بسیار قوی است و تو به زودی به خواب خواهی رفت." و او به تکرار ادامه می دهد.

بیش از سه تا پنج دقیقه طول نمی کشد که احساس می کنی پلک هایت سنگین و سنگین تر و سنگین تر شده اند. و لحظه ای می رسد که نمی توانی آن ها را بازنگه داری، آن ها به سادگی بسته می شوند. آنگاه هیپنوتیست شروع می کند به گفتن به تو، "تو عمیق تر می روی، عمیق تر. و فقط صدای مرا می شنوی و نه هیچ چیز دیگر را." آمادگی و پذیرش کامل تو مورد نیاز است. اگر تردید داشته باشی، اگر این را نخواهی، آنوقت هیپنوتیست مطلقاٌ ناتوان است.این قدرت هیپنوتیست نیست، آنگونه که در دنیا درک شده است؛ بلکه آمادگی و خواست شخص هیپنوتیزم شده است که این نوع خواب عمدی را واقع می سازد.

اگر پیروی کنی و با هیپنوتیست همکاری کنی، او می تواند تو را عمیق تر و عمیق تر و عمیق تر ببرد.... ذهن ساکت شده است. و هرلحظه که او چیزی بگوید، به سادگی در وجودت می نشیند. 

قلبت با هماهنگی به رقص درمی آید _- بدون تنش، بدون افکار. وارد درونی ترین معبد وجودت شده ای: اینک آنجا آسوده باش.

ولی این فقط وقتی ممکن است __ و روی این فقط تاکید زیاد دارم __ که تو مایل باشی وارد آن بشوی. ولی این بسیار کمک کننده است، زیرا به تنهایی رفتن در آن سکوت عمیق، جایی که دنیا پشت سر گذاشته شده، بسیار دشوار است. و اگر از هیپنوتیزم برای مقاصد مراقبه ای استفاده شود..... می تواند برای مقاصد زیادی به کار رود از جمله مقاصد درمانی.

هفتاد درصد از بیماری ها فقط ناخوشی های ذهنی هستند، واقعاٌ در بدن وجود ندارند. فقط باور کرده ای که وجود دارند، و چون باور کرده ای، وجود هم دارند! به همین سبب است که انواع بسیاری از درمان ها ‘pathies’  وجود دارند: درمان با اضدادallopathy ، درمان با هم نوعhomeopathy، درمان طبیعیnaturopathy ، آیوروداayurveda ، طب یونانیUnani . انواع درمان های چینی، تبتی و ژاپنی وجود دارند و همگی بخوبی عمل می کنند، ولی فقط برای هفتاد درصد.

فقط آلوپاتی است که یک روش شناسی علمی دارد و روی صد درصد از بیماری ها عمل می کند. ولی هرگونه درمان دیگر.... هومیوپتی چیزی جز قرص های شکر نیست، ولی عمل می کند. و این کاری جزیی نیست__هفتاد درصد عمل می کند. برای هفتاد درصد از بیماری ها کاملاٌ مناسب است. درمان طبیعی کار می کند و روشی بسیار ساده دارد. برای مثال حمام گل. وان را پر از گل می کنی و در آن دراز می کشی و خیلی از چیزها را درمان می کند. چنین دریافت شده است که هفتاد درصد از بیماری ها در دست خودتان است.

من پزشکی داشتم که پزشکی قلابی بود. او دوست من بود. او مدرکی نداشت ولی دیوارهایش پوشیده بود از انواع مدارک __انواع گواهینامه ها از داخل هند و خارج هند. و او یک آزمایشگاه درست کرده بود. وقتی وارد درمانگاه او می شدی نخست از میان این آزمایشگاه بزرگ عبور می کردی، که همگی قلابی بودند __ماشین های بزرگ و عجیبی که هرگز ندیده ای و هیچ ربطی به پزشکی نداشتند__ او اینگونه شما را تحت تاثیر قرار می داد.

وقتی وارد دفترش می شدی تعجب می کردی. او هرگز از گوشی های معمولی استفاده نمی کرد و یک ترتیبات خاصی داشت. او یک نابغه بود درحالی که قلابی بود. ولی یک نابغه بود! برای معاینه باید روی تخت دراز می کشیدی و بالای سر تعداد زیادی بطری هایی بودند با آب های رنگی در هریک که با یک لوله به هم متصل بودند. او آن لوله را به گوشی متصل می کرد و آب های درون بطری ها شروع می کردند به جهیدن. می دیدی که آب ها جهش می کنند __ آب قرمز یا آب سبز جهش می کردند. 

هرگز چنین چیزی ندیده بودی!

این در بیمار یک اعتماد بزرگ ایجاد می کرد: "این یک انسان عادی نیست." و او فقط آب را تماشا می کرد...! این را هرکس می توانست با یک گوشی قلب معمولی انجام دهد.... کار مهمی نبود! 

قلب تو می تپد، پس آب هم می تپد. همه چیز مخصوص بود! قبل از اینکه مراجعه کننده از درمانگاهش خارج شود، او تقریباٌ شخص را را درمان کرده بود و فقط آب های رنگی به بیماران می داد.

او توسط پلیس دستگیر شد. وقتی خبر بازداشت او را شنیدم بی درنگ نزد پلیس رفتم و به آنان گفتم، "او قلابی هست ولی به صدها نفر کمک کرده است__ شما نیز باید دقت کنید که آزاردادن او بسیار بی انصافی است. درست است که آن مدارک تقلبی هستند، ولی آن مدارک توسط هیچ دانشگاه یا کالج پزشکی صادر نشده اند و او فقط با استفاده از الفبای مخصوص آن ها را خودش ساخته است و برای خودش مدرک درست کرده! اشکالش در چیست؟! شما باید این را در نظر بگیرید که او به چه تعداد از افراد کمک کرده است. و این افراد کسانی بوده اند که هیچکس نمی توانسته به آنان کمک کند."

مردم تنها بعنوان آخرین علاج نزد او می رفتند، زیرا حق ویزیت او بسیار زیاد بود. طبیعی است، دم و دستگاه او چنان بزرگ و پیچیده بود که حق ویزیت او تقریباٌ هشت برابر یک پزشک مجاز بود. 

و او به من گفت، "حتی دریافت حق ویزیت هشت برابر به بیماران کمک می کند. وقتی او زیاد پرداخت می کند به سرعت هم خوب می شود. وقتی او زیاد پرداخت کند زودتر هم شفا می یابد. وقتی او زیاد پرداخت می کند باور دارد که پزشک او معمولی نیست. بنابراین موضوع فقط دریافت پول بیشتر نیست، موضوع کمک به بیمار است. این بخشی از درمان است."

ولی پلیس آماده نبود به من گوش بدهد . او را نزد قاضی بردند. من به آنجا هم رفتم و گفتم، "شما باید به سوابق او نگاه کنید که چه تعداد از مردم را شفا داده است. و این ها بیماران غیرقابل علاج بوده اند. آنان انواع دیگر درمان ها را آزموده بودند و هیچکدام کمکی به آن ها نکرده بود. اینک معیار واقعی باید این باشد که او چقدر خدمت کرده و چقدر به دیگران کمک کرده است، ولی شما فقط به فکر آن گواهینامه ها هستید."

قاضی گفت، "من می توانم تو را درک کنم ولی باید از قانون پیروی کنم."

پس آن مرد بینوا اینک پشت میله هاست. ولی من پیوسته با او صحبت می کردم و او بسیار باز و روشن بود. او گفت، "من تمام این چیزها را بعنوان یک راهکار هیپنوتیزمی راه انداختم. زمانی که بیمار هیپنوتیزم شده، آماده است تا با من همکاری کند، زمانی که به من اعتماد کرد.... و او باید به من اعتماد کند، زیرا پول زیادی پرداخت کرده است و باید اعتماد کند زیرا که من آخرین چاره اش هستم. او نزد انواع پزشکان رفته است. اگر من شکست بخورم، او دیگر امیدی ندارد، پس طبیعی است که او باید به من اعتماد کند. و او می تواند ببیند که این یک درمانگاه پزشک معمولی نیست. چنان فوق العاده است که ممکن نیست پزشک آن شکست بخورد."

کسی تمایل نداشته باشد، هیپنوتیست باید آن تمایل را ایجاد کند. هیپنوتیزم قدرتی نیست که در دست هیپنوتیست باشد. من میخواهم از این دیدگاه مطلقاٌ و بدون هیچگونه قید و شرط انتقاد کنم. در تمام دنیا چنین فکر شده است که هیپنوتیزم قدرتی است در دست های هیپنوتیست. چنین نیست؛ این قدرت شماست.

هیپنوتیست فقط کمکی است به شما تا آن قدرت خودتان را بیدار سازد و آنگاه می تواند برای منظورهای بسیار مورد استفاده قرار بگیرد: برای درمان، برای طول عمر، برای تغییر عادت های مضر مانند سیگارکشیدن و نوشیدن الکل. می تواند کارهای عظیمی انجام بدهد.

هیپنوتیزم می تواند بعنوان یک روش شناسی آموزشیeducative methodology  مورد استفاده قرار گیرد. در هیپنوتیزم می توانید بهتر از حالت معمولی چیز یاد بگیرید. زیرا همه چیر ساکت است و فقط یک صدا را می شنوید. حتی اگر دیگری وارد شود و صحبت کند، شما آن را نخواهید شنید، فقط به جهت باریکی که هیپنوتیست ایجاد کرده باز هستید. او می تواند هر زبانی را به شما بیاموزد، می تواند به شما ریاضیات آموزش دهد، می تواند یک علم تازه را آموزش بدهد: هرموضوعی که بطور معمول ساعت ها و روزهایی برای یادگیری آن لازم است ظرف چند دقیقه می تواند آموزش داده شود.

و برای مراقبه کردن هم می تواند مورد استفاده واقع شود. تا جایی که به من مربوط می شود، هیپنوتیزم فقط یک خواب آسوده و عمدی است با یک دریچه ی کوچک، یک پنجره ی باز، به کسی که شما را هیپنوتیزم کرده است. او می تواند به شما بگوید که مراقبه تان هرروز عمیق تر می شود و اگر این فکر در ناخودآگاه شما کاشته شود، مراقبه ی شما شروع می کند به عمیق تر شدن. فقط با چند جلسه و او می تواند آخرین تلقین پساهیپنوتیزمی  post-hypnotic suggestionرا به شما بدهد: اینک نیازی به هیپنوتیزم نداری؛ مراقبه ات به خودی خود عمیق تر می شود.

هیپنوتیزم در تمام تاریخ دنیا برای مراقبه به کار نرفته است ولی می تواند به کار برود و می تواند با قدرتی عظیم مورد استفاده قرار بگیرد. زیرا شما نیاز دارید که با افکار خود بسیار بیهوده بجنگید. تمام این مبارزه با ذهن می تواند توسط  جلسات هیپنوتیزم بدون هیچگونه تلاشی دورانداخته شود.

هیپنوتیزم همچنین قادر است با یک روش ساده، به شما آن آخرین تلقین پساهیپنوتیزمی را بدهد، اگر بخواهید که خودتان را هیپنوتیزم کنید : از یک تا صد بشمارید و سپس از صد تا یک بطور معکوس بشمارید. تا زمانی که به رقم یک برسید در یک خواب عمیق  عمدی فرورفته اید. و قبل از اینکه وارد این خواب بشوید __ چون تنها خواهید بود __ می توانید به خودتان بگویید، "این حالت فقط برای پانزده دقیقه ادامه خواهد داشت. پس از پانزده دقیقه من از این حالت به درخواهم آمد." 

این، خودهیپنوتیزم  auto-hypnosis است.

دگرهیپنوتیزمhetero-hypnosis  یعنی که دیگری به شما کمک می کند. در ابتدا خوب است که از کمک دیگری استفاده شود. ولی باید بسیار آماده و پذیرا باشید و در یک محیط پر از عشق.

لطیفه:

پیرمردی پیوسته خانواده اش را با این بیماری و آن بیماری شکنجه می داد. او کتاب دایره المعارف را می خواند و انواع بیماری ها را در آن پیدا می کرد. او مجلات پزشکی را مطالعه می کرد و 

بیماری های تازه را پیدا می کرد که به تازگی کشف شده بودند و او بی درنگ خانواده اش را زحمت می داد که، "من از این بیماری رنج می برم." این راهی بود برای ماندن در قدرت. او بازنشسته شده بود. هیچکس به او توجهی نمی کرد. درواقع، او یک باراضافی شده بود. ولی حتی وقتی که یک بارگران هستی، نمی خواهی مورد بی توجهی قرار بگیری. 

روش او برای مورد توجه قرارنگرفتن این بود که بیماری های تازه درست کند.

پزشکان خسته شده بودند زیرا گفته بودند، "این مرد عجیب است، او هیچ بیماری ندارد. او فقط نام بیماری ها را در دایره المعارف ها و مجلات پزشکی پیدا می کند و آنوقت ما باید چیزی را در او درمان کنیم که وجود ندارد و این بی جهت تولید دردسر می کند." دادن دارو به کسی که بیماری ندارد می تواند مشکل آفرین باشد، بخصوص داروهای شیمیایی که تقریباٌ همگی سم هستند. 

پس پزشکان گفتند، "ما خسته شده ایم...."

سپس یک پزشک اعلام کرد، "خوب است که نزد یک هیپنوتیست بروی. من دوستی دارم که هیپونیست بسیار خوبی است، شاید او کمکی بکند." حالا پیرمرد می گوید که دچار بی خوابی شده است، پس هیپنوتیست برای او مناسب ترین فرد خواهد بود. به او خواب خواهد داد. و سپس آخرین تلقین را به او خواهد داد: "تو به خواب خواهی رفت __ قبل از خوابیدن شیر داغ بنوش و بلافاصله به رختخوابت برو و بخواب خواهی رفت." او در ذهنش شیرداغ را با خواب مرتبط می سازد و زمانی که این تداعی صورت بگیرد، کار خواهد کرد.

هر کودک می داند که عروسک خرسی کار می کند؛ آن را از کودک بگیر و او نمی تواند بخوابد. و هرکس روش های ایجاد عروسک خرسی خودش را دارد. کسی عادت دارد تا پتویش را مچاله کند و اگر به او اجازه ندهی که پتو را مچاله کند خوابش نخواهد برد. هرکس در وقت خواب موقعیت بدنی خاص خودش را دارد. اگر نگذاری در آن موقعیت قرار بگیرد، نمی تواند بخوابد. 

این روش های طبیعی خودهیپنوتیزم است.

پس آن هیپنوتیست را نزد پیرمرد آوردند و به او گفته شد، "حالا فراموش کن..... تمام بیماری هایت ازبین خواهند رفت. ما بهترین هیپنوتیست را یافته ایم." پیرمرد دراز کشید و هیپنوتیست به او گفت، "با تکرار من، تو به خواب خواهی رفت، به خواب خواهی رفت.... و پلک هایت سنگین و سنگیت تر می شوند، چنان سنگین می شوند که نمی توانی آن ها را باز نگه داری...." 

و پیرمرد بزودی به خوابی عمیق فرو رفت.

دکتر کیفش را برداشت و به آرامی بیرون رفت و خانواده اش بسیار خوشحال بودند که درمان مناسب را یافته اند. ولی تا پسرش از مشایعت برگشت، پیرمرد از اتاق بیرون آمد و گفت، "آن پست فطرت رفت؟" او تمایل نداشت، فقط تظاهر می کرد. وقتی به او گفته شد که "پلک های سنگین و سنگین تر می شوند..." او چشم ها را بست و به تمام این ها گوش می داد و می دانست که این احمقانه است. 

چگونه می تواند تولید خواب کند؟

آمادگی و تمایل تو مطلقاٌ ضروری است. این تو هستی که هیپنوتیزم را ایجاد می کنید، نه فردی که تو را به خواب هدایت می کند. ولی خوب است که در ابتدا به همدیگر کمک کنید. کار مشکلی نیست و هرکس که بتوانی به او اعتماد کنی می تواند تو را عمیقاٌ به هیپنوتیزم ببرد. و وقتی که در هیپنوتیزم عمیق قرار داری، او می تواند بازبینی کند که آیا عمیقاٌ در خواب عمدی هستی یا نه. می تواند سوزنی را در دست تو فرو کند و آن را احساس نخواهی کرد. می تواند دستت را بلند کند و بالا نگه دارد و دست خواهد افتاد زیرا تو بیدار نیستی و نمی توانی آن را بالا نگه داری. پس چند مورد جزیی هست که می تواند نشان بدهد که آیا در خواب عمیق فرو رفته ای یا نه.

آنوقت می تواند در مورد مراقبه صحبت کند: هرگاه به مراقبه می نشینید، حمام بگیرید و اتاقی مخصوصی برای مراقبه تان درست کنید. در آن اتاق کار دیگری انجام ندهید تا انرژی مراقبه گون شما در آنجا مرتعش باشد. عود بسوزانید و گل های تازه بیاورید و در سکوت بنشینید. چشم ها را ببندید و افکار را مشاهده کنید و بی درنگ وارد سکوت عمیقی خواهید شد. افکار ناپدید می شوند. این می تواند بدون هیپنوتیزم انجام شود ولی زمان بیشتری می برد. هیپنوتیزم یک میان-بر است.

آمریت نیرنج، سوال تو مهم است. می پرسی، "چگونه هیپنوتیزم و مراقبه می توانند با هم سازگار شوند؟" بسیار آسان می توانند سازگار شوند. هیپنوتیزم می تواند برای مقاصد زیاد مورد استفاده قرار بگیرد __ برای مراقبه می تواند مورد استفاده قرار بگیرد. و کسانی که می گویند شما توسط من هیپنوتیزم شده اید به نوعی درست می گویند. فقط به این دلیل که من از روش های ایجاد هیپنوتیزم استفاده نمی کنم، به این معنا نیست که هیپنوتیزم توسط شما ایجاد نمی شود. من شما را هیپنوتیزم 

نمی کنم، ولی شما عاشق من هستید، به من اعتماد دارید __ این کافی است. و سپس وقتی که برای 

لحظه ای متوقف می شوم، شما نیز با من متوقف می شوید. وقتی که صحبت نمی کنم... فقط یک فضای خالی، و شما نیز در آن فضا قرار می گیرید. آهسته آهسته قلب شما همان آهنگی را می گیرد که قلب من دارد. کلام من شروع می کند به یافتن یک نوا، نوعی تسلی و آرامش، یک کیفیت آرامش بخش. 

تماماٌ بستگی به آن عشق و آن اعتماد دارد، ولی شما این را تولید می کنید.

من هیپنوتیزم نمی کنم، من یک هیپنوتیست نیستم.

نیازی ندارم که باشم. من خودم هستم. حضور من هیپنوتیزم کننده است. پس نیازی ندارم که بگویم، "دراز بکشید و من یک کریستال را حرکت می دهم.... دینگ دنگ، دینگ دنگ. 

به خواب می روید: دینگ دنگ...."  

من شما را دوست دارم. من می خواهم حقیقت خود را با شما سهیم شوم فقط به این دلیل که من چنان از آن سرشار هستم که نمی توانم آن را برای خود نگه دارم. می خواهم که سهیم کنم: می خواهم خودم را سبکبار کنم. و اگر شما در طرف دیگر آماده ی دریافت آن باشید، هیپنوتیزم به خودی خود رخ خواهد داد. و همراه با هیپنوتیزم، چون تاکید من همواره بر مراقبه است، شما درخواهید یافت که در اینجا مراقبه کردن با من بسیار اسان تر است تا هرکجای دیگر__ دست کم در شروع.

بعدها، وقتی برای خودتان پرورش یافتید و بیشتر مطمئن شدید که می توانید در فضاهای ساکت قلبتان به پرواز درآیید، آنگاه می توانید همین حالت را در هرمکان خلق کنید و نیازی به وجود من نخواهد بود.

من نمی خواهم که شما به من معتاد شوید __ زیرا من یک داروی مسکن و مخدر نیستیم. من نمی خواهم شما به هیچ چیز معتاد و وابسته شوید. ولی می توانید از چیزهایی استفاده کنید که توسط مردمان جاهل که نمی دانند چه می گویند استفاه شده. می توانید از آن ها برای رشد معنوی خود و فواید عظیمشان استفاده کنید.

برای مراقبه کردن فقط به یک قلب معصوم نیاز است. و هیپنوتیزم می تواند قلب شما را پاکسازی کند و می تواند شما را به حالت یک کودک خردسال درآورد.

لطیفه:

راجر کوچولو از یک سگ عظیم الجثه که حیاط بغلی او را اشغال کرده بود بسیار ترسیده بود. روزی احساس ماجراجویی کرد و از نرده ی حیاط بالا رفت و آن سگ به سمت او هجوم آورد و صورتش را لیسید. کودک شروع کرد به فریاد کشیدن. مادرش نزد او دوید و پرسید، "عزیزم! آیا گازت گرفت؟"

راجر با ناله گفت، "هنوز نه! فقط مرا مزه کرد!"

این سادگی یک کودک است.

لطیفه:

سام سالخورده هفتاد و پنج سال داشت و هنوز سوار هواپیما نشده بود. روزی شهامتش را آزمایش کرد و با یک هوایپمای کوچک سفر کرد. وقتی که پس از پرواز از محوطه خارج می شد، رو به خلبان کرد و گفت، "می خواهم از شما بخاطر هردو سواری تشکر کنم."

خلبان گفت، "کدام دو سواری؟ شما فقط یک نوبت پرواز داشتید."

سام پیر پاسخ داد، "نه، یکی نبود، دوتا بود: اولین و آخرین بارم بود!"

در روزگاران گذشته نیز، اگر مردم درست زندگی کرده بودند، آنان نیز به معصومیت کودکی بازمی گشتند. و به نظر من، تا زمانی که یک انسان سالخورده باردیگر یک کودک نشود، فرصت رشدکردن در بعد معنوی را از دست داده است. او زندگیش را در امور بیهوده و ناچیز هدر داده است. او فقط در ساحل گوش ماهی و سنگ های رنگی جمع آوری کرده و قادر نبوده تا صدف های معرفت، هشیاری و اشراق را صید کند.

به یقین می توان از هیپنوتیزم استفاده برد. ما در اینجا مدرسه ای برای هیپنوتیزم ایجاد خواهیم کرد: جایی که بتوانید یادبگیرید چگونه خود را هیپنوتیزم کنید تا که به وجود هیپنوتیست وابسته نباشید. 

و سپس می توانید از روند خودهیپنوتیزم برای مراقبه استفاده کنید.

برای نخستین بار این یک حرکت پیشتازانه است تا هیپنوتیزم و مراقبه را به هم نزدیک کند. و این دو باهم می تواند بسیار عظیم باشد. می تواند نور بسیار و سرور بسیار برای شما به ارمغان آورد __ و بسیار آسان. می خواهم جمله ی چانگ تزو را تکرار کنم: "آسان درست است، درست آسان است." 

من نمی خواهم شما بی جهت خودتان را شکنجه بدهید و برای به خود آمدن از راه های بی جهت دور و طاقت فرسا استفاده کنید.

نیازی نیست که به جایی بروید. مایلم به شما آن زیارت بزرگ را آموزش بدهم: از اینجا به اینجا. مایلم شما هنر رسیدن به خداوند را درحال آوازخوانی، رقصیدن و سرخوش بودن فرابگیرید.

راهتان را تا خداوند خندان طی کنید. در اساس، این جوهره ی آموزش های من است.

و با کمک هیپنوتیزم ، مراقبه را آسان ترین راه ساختن، این ممکن است. ولی هرگونه مفهوم محکوم-سازی هیپنوتیزم را که از دنیا و ترس آن از هیپنوتیزم آموخته اید رها کنید. مردمانی بوده اند، بسیار هوشمند، که می خواسته اند به دیدار من بیایند ولی در نهایت تصمیم می گیرند که نیایند، زیرا ترسیده اند که مبادا هیپنوتیزم شوند. هیچکس نمی تواند برخلاف میلتان شما را هیپنوتیزم کند.

میلیون ها نفر مایل هستند که بیایند. آنان کتاب های مرا می خوانند، به نوارهای من گوش می دهند و فیلم های ویدیویی مرا می بینند، ولی آنان می ترسند که نزدیک بیایند. یک ترس توسط رهبران به اصطلاح مذهبی ایجاد شده که آنان هیپنوتیزم خواهند شد.

چنین رخ داد که یک مجله ی مشهور و زشت و قبیح آلمانی به نام اشترنStern  یک گزارشگر فرستاد. او چنان علاقمند شده بود که می خواست یک داستان درونی از اینجا بنویسد. پس او مراقبه کرد و به من گوش داد و هرکاری را که سالکان دیگر در اینجا انجام می دهند انجام داد. او چنان سرخوش و مسرور شده بود که سالک شد و مشرف گشت. او داستان را نوشت و بازگشت. هیات تحریریه اشترن بسیار ناراحت شدند. اولین چیزی که گفتند این بود، "تو هیپنوتیزم شده ای. ما نمی توانیم مقاله ات را چاپ کنیم. تو آن را تحت هیپنوتیزم نوشته ای."

او گفت، "این چه حرف بی معنی است که شما می زنید؟"

آنان مقاله اش را منتشر نکردند. برعکس او را اخراج کردند. و آنان ترتیبی دادند که مقاله اش را به طریقی که می خواستند تحریف کردند: هرآنچه را که مثبت بود از قلم انداختند و تفسیرهای خودشان را جا زدند و تمام آن را طوری زشت رنگ آمیزی کردند که خود او نیز تعجب کرده بود... 

او یکی از مهم ترین دبیران آن مجله بود.

او برای زندگی کردن به اینجا آمد و در جمع آمریکا زندگی کرد و فکر می کنم به زودی بازگردد. او هرکجا که باشد یک سانیاسینsannyasin  خواهد بود او خودش آن تجربه را چشیده است. این دیگر یک دانش قرض گرفته شده نیست، وارد وجودش شده است، ولی این هیپنوتیزم نیست.

او مورد  سوءتفاهم قرار گرفت و به غلط محکوم شد. روزنامه نگارها می آیند ولی همیشه یک ناظر هستند. آنان نمی دانند که در درون وجود افراد چه اتفاقاتی رخ می دهد. تا زمانی که آنان خودی نشوند، گزارش هایشان بی ارزش است. بسیاری دیگر می آیند فقط بعنوان تماشاچی تا ببیند چه می گذرد.

این مکان برای تماشاچیان نیست.

این مکان فقط برای کسانی است که شهامت این را دارند تا در آزمایش بزرگی که در بیداری معرفت در اینجا رخ می دهد مشارکت داشته باشند.

 

مترجم: محسن خاتمی

کتاب زیارت بزرگ - از اینجا به اینجا

ما 58 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116