اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

ترجمه های جدید

چرا من همیشه به پول فکر می کنم

اشوی عزیز، چرا من همیشه به پول فکر می کنم؟ چه چیز دیگری برای فکر کردن در موردش وجود دارد؟

پول قدرت است. نگران نباش، هرکس دیگر هم به پول فکر می کند. حتی کسانی که به دنیای دیگر می اندیشند.... سکه های آنان فرق می کند، ولی آنان هم به پول فکر می کنند. پول نماینده ی قدرت است، با پول می توانی قدرت بخری. قدیسان شما نیز به پول می اندیشند __آن را تقوا می خوانند. با تقوا می توانی خانه ای بهتر در بهشت بخری، ماشینی بهتر و زنی بهتر. برخی از مردم آنچنان طمعکار نیستند، آنان فقط به پولی فکر می کنند که در این دنیا رایج است. ب

رخی بیشتر طمعکار هستند و به دنیای دیگر می اندیشند. و اگر به تقوا بعنوان وسیله ای برای دستیابی به بهشت می اندیشی، آن تقوا چیست بجز پول؟

انسان فقط وقتی می تواند از اندیشیدن در مورد پول بازایستد که شروع کند به زندگی در زمان حال. پول یعنی آینده، پول یعنی امنیت در آینده، تضمینی برای آینده. اگر یک حساب بانکی خوب داشته باشی، آینده ات ایمن است. اگر یک شخصیت خوب داشته باشی، حتی زندگی پس از مرگت هم ایمن شده است!

تمام دنیا به پول می اندیشد. آنان که وارد بازی های سیاسی می شوند نیز به پول فکر می کنند، زیرا پول چیزی نیست بجز نمادی برای قدرت. برای همین است که می توانی به انباشتن بیشتر و بیشتر پول ادامه بدهی، ولی آن خواهش برای داشتن پول بیشتر هرگز تو را ترک نخواهد کرد__ زیرا تشنگی برای قدرت نامحدود است، پایانی نمی شناسد.

و مردم تشنه ی قدرت هستند زیرا در عمق وجودشان خالی هستند. به نوعی مایل اند آن خالی بودن را با چیزی پر کنند _ شاید پول باشد، قدرت، اعتبار، آبرو، احترام، شخصیت، تقوا.... هرچیزی کفایت می کند: آنان می خواهند این خالی بودن وجودشان را پر کنند.

در دنیا فقط دو نوع مردم وجود دارند: آنان که سعی دارند خالی بودن وجودشان را پر کنند، و افراد بسیار نادری که سعی می کنند خالی بودن درونشان را ببینند. آنان که سعی دارند آن را پر کنند، خالی باقی می مانند و ناکام. آنان به جمع آوری آشغال ها ادامه می دهند، تمامی زندگیشان عبث و بی ثمر است. فقط نوع دیگر، مردمان بسیار باارزشی که سعی می کنند بدون هیچ خواسته ای برای پرکردن آن، به خالی بودن وجودشان نگاه کنند، آنان مراقبه کننده  meditators می شوند.

مراقبه یعنی نگاه کردن به خالی بودن دورن، استقبال از آن، لذت بردن از آن، یکی شدن با آن، بدون هیچ خواسته ای برای پرکردنش __نیازی نیست، زیرا پیشاپیش پر هست. به نظر خالی می آید زیرا تو روش درست نگاه کردن به آن را نمی دانی. آن را با ذهن نگاه می کنی؛ این روش غلطی است. اگر ذهن را کنار بگذاری و به آن خالی بودن نگاه کنی، زیبایی عظیمی دارد، الهی است، سرشار از لذت است. هیچ چیز دیگری مورد نیاز نیست.

فقط آنوقت انسان از اندیشیدن به پول، قدرت و فکرکردن در مورد بهشت باز می ایستد__ زیرا او پیشاپیش در بهشت به سر می برد، زیرا پیشاپیش ثروتمند هست، زیرا پیشاپیش قدرتمند هست.

ولی رام داسRam Das، معمولاٌ چنین است، فقط تو چنین نیستی، همه به نوعی به پول فکر می کنند.

دو مادر مشغول صحبت بودند. یکی به دیگری گفت، "مدت هاست تو را ندیده ام. پسرت چطوره و چه می کند؟"

دیگری پاسخ داد، "پسرم یک هنرپیشه مشهور هالیود شده است و کلی پول در میاره. 

او تازگی خانه ای ساخته که سیصدهزار دلار هزینه اش شده. پسر تو چه می کند؟"

مادر دیگر گفت، "پسرم من حتی کارو بارش بهتره. او همجنس باز است و در هالیود زندگی می کند. او به تازگی وارد خانه ی یک هنرپیشه شده که خانه اش سیصدهزاردلار قیمت داره!"

 

یک زن جوان تصمیم می گیرد که برای روزهای مبادا پولی پس انداز کند و به شوهرش اطلاع می دهد که هربار بخواهد با او عشقبازی کند از او انتظار دارد که پنج دلار به قلک مخصوص او بیندازد.

همان شب، وقتی مرد شروع می کند به پیشروی، زن به یادش می آورد که پیش شرط را برآورده کند. مرد می بیند که فقط چهار دلار در کیفش دارد و بنابراین زن با چهارپنجم یک رابطه ی جنسی موافقت می کند. بااین وجود، وقتی شهوت بر زن غالب می شود، به شوهرش پیشنهاد می کند که حاضر است یک دلار تا فردا شب به او قرض بدهد!

راشل حامله است و شوهرش سامی که مردی بسیار شهوانی است از تجرد رنج می کشد. راشل که امور مالی خانه را اداره می کند، به او ترحم می کند و یک اسکناس صد لیره ای به او می دهد تا از منطقه ی چراغ-قرمزred-light zone بازدید کند.

وقتی سارا، زن همسایه، سامی را می بیند که دوان دوان از خانه بیرون می رود، او را صدا می زند و می گوید، "کجا به این سرعت می دوی؟ خیلی هم خوشحال به نظر می رسی!"

سامی اسکناس صد لیره ای را به او نشان می دهد و می گوید که می خواهد آن را خرج یک دختر زیبا کند.

سارای زیبا پیشنهاد می دهد، "این را بده به من، پشیمان نخواهی شد، خواهی دید!"

راشل بزودی ماجرا را می فهمد. با خشم زیاد فریاد می زند، "آن قحبه! وقتی پارسال خودش حامله بود، من همین کار را برای شوهرش ایزک کردم، بدون پول!"

مردم پیوسته به پول می اندیشند: پول و پول و پول. رام داس، این مختص تو نیست. تو شخصی هستی که بطور معمولی غیرمعمولی هستی، یک روانپریش مانند هرکس دیگر.

 

ولی لطفاٌ ازاین روانپریشی بیا بیرون. لحظه را زندگی کن، آینده را رها کن، و آنگاه پول شکوه  خودش را ازدست خواهد داد. همین لحظه را با شدت و تمامیت و فراوانی زیاد زندگی کن، گویی که دیگر هیچ لحظه ای به تو داده نخواهد شد، گویی که این آخرین لحظه است. آنگاه تمام خواهش ها برای پول و قدرت به سادگی تو را رها خواهند کرد.

 

اگر ناگهان بفهمی که امروز آخرین روز زندگیت است، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا علاقه ای به پول خواهی داشت؟ ناگهان تمام علاقه و توجه ات به پول تو را ترک خواهد کرد. اگر امروز آخرین روز باشد، نمی توانی آن را برای فکر کردن به فردا هدر بدهی: داشتن پول بیشتر در دنیا! فردایی وجود نخواهد داشت.

چون ما در فرداها زندگی می کنیم، پول اینهمه اهمیت یافته است. و چون ما زندگی نمی کنیم، فقط از دیگران تقلید می کنیم، پول چنین مهم شده است. کسی خانه ای می سازد و تو احساس حقارت می کنی. تا همین چند روز پیش ابداٌ از خانه ی خودت ناراضی نبودی، ولی حالا این مرد خانه ای بزرگتر ساخته است: اینک مقایسه می کنی، و این آزاردهنده است، نفس تو را می آزارد. می خواهی پول بیشتر داشته باشی. کسی کار دیگری کرده است و نفس تو دچار اختلال می شود.

مقایسه را دور بینداز و زندگی واقعاٌ زیباست. مقایسه را ترک کن و می توانی با شدت تمام از زندگی لذت ببری. و انسانی که از زندگیش لذت می برد، خواهشی برای مالک شدن ندارد، زیرا می داند که چیزهای واقعی زندگی که ارزش لذت بردن را دارند قابل خریدن نیستند.

عشق را نمی توان خرید. آری، سکس را می توان خرید. بنابراین کسی که عشق را می شناسد علاقه ای به پول ندارد. ولی کسی که نمی داند عشق چیست، باید که به پول علاقمند باشد، زیرا پول می تواند سکس بخرد و سکس تنها چیزی است که او می شناسد.

نمی توانی یک شب پرستاره را خریداری کنی. کسی که می داند چگونه از یک شب پرستاره لذت ببرد، علاقه ی چندانی به انباشتن پول ندارد. نمی توانی یک غروب خورشید را خریداری کنی. آری، می توانی یک تابلوی پیکاسو را خریداری کنی__ ولی کسی که می داند چگونه از یک غروب خورشید لذت ببرد علاقه ای به خریدن یک تابلوی نقاشی ندارد. زندگی خودش یک تابلوی نقاشی است، بسیار زنده و متحرک و نشاط آور.

 

ولی مردمانی که نمی دانند چگونه از یک غروب زیبا لذت ببرند آماده هستند یک تابلوی پیکاسو را با میلیون ها دلار پول بخرند. آنان حتی نمی دانند چگونه آن را آویزان کنند، آیا سرش اینجاست یا ته اش آنجاست! ولی می خواهند به دیگران نشان بدهند که مالک یک تابلوی پیکاسو هستند.

شنیده ام که روزی مردی ثروتمند نزد پیکاسو رفت؛ او دو تابلو می خواست و فوری هم می خواست و حاضر بود هر مبلغی که لازم باشد بپردازد. پیکاسو یک مبلغ بسیار بالا گفت، با این فکر که آن مرد قادر به پرداخت نیست __زیرا فقط یک تابلو آماده بود. ولی آن مرد ثروتمند رقم را قبول کرد. پس پیکاسو به داخل کارگاهش رفت و آن بوم را از وسط به دو نیم کرد و آن مرد فکر کرد که آن ها دو تابلو هستند!

داستان دیگری شنیده ام: در یک نمایشگاه نقاشی پیکاسو، مردم مشغول ستایش تابلو ها بودند. تمام منتقدین در اطراف یک تابلو جمع شده بودند که از همه بی معنی تر بود __برای همین هم بیش از بقیه جذاب بود! زیرا وقتی چیزی بی معنی باشد، برای عقل شما بیشتر چالش آور است. هریک از آن منتقدان سعی می کرد تا ثابت کند که آن تابلو را درک کرده است.

و سپس پیکاسو وارد شد و گفت، "صبر کنید. کدام احمقی این تابلو را سروته آویزان کرده؟ بگذارید من اول آن را درست کنم." و آنان همگی مشغول ستودن آن تابلو بودند!

اگر بدانی که چگونه از یک گل سرخ لذت ببری، از یک درخت سبز در حیاط خانه ات، و یا از کوهستان، از رودخانه، از ستارگان، از ماه؛ اگر بدانی چگونه از دیدن مردم لذت ببری، زیاد وسواس پول را نخواهی داشت. وسواس پول وقتی برمی خیزد که تو زبان جشن گرفتن را ازیاد برده باشی. پس پول تنها چیزی می شود که می توانی در مورد لاف بزنی __زندگیت بسیار خالی است.

من به تو نمی گویم که پول را ترک کنی. این را در طول اعصار به شما گفته اند؛ این شما را تغییر نداده است. من چیز دیگری به شما خواهم گفت: زندگی را جشن بگیرید، و وسواس پول بطور خودکار ازبین خواهد رفت. و وقتی که این وسواس به خودی خودش ازبین برود، 

هیچ زخمی از خودش باقی نمی گذارد، اثری از خودش پشت سرباقی نخواهد گذاشت.

کتاب خرد / فصل بیست و هشتم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

ما 62 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116