اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

ترجمه های جدید

خلق موسیقی

مرکز تفکر مغز است ، مرکز احساسات قلب است ، و مرکز انرژی زندگی ، ناف است . تفکر ، تأمل و تعمق از طریق مغز اتفاق می افتد . احساس ، تجربه ی احساساتی همچون عشق ، نفرت و خشم از طریق قلب رخ می دهند . انرژی زندگی از طریق ناف روی می دهد .

 

 

در روز نخست به شما گفتم که سلولهای فکر بسیار سفت و سخت هستند و باید آسوده شوند . در تفکر تنش و استرس بزرگی وجود دارد ، مغز تحت فشار استرس است . سیمهای وینای فکر چنان سفت اند که هیچ موسیقی ای از آنها برنمی خیزد ؛ سیمها پاره می شوند و انسان آشفته می گردد . انسان بسیار آشفته شده است . بسیار ضروری است که سیمهای وینای فکر کمی آسوده شوند تا بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند . 

وضعیت قلب دقیقاً برعکس مغز است . سیمهای قلب بسیار شل هستند . لازم است کمی سفت شوند ، تا آنها نیز بتوانند برای خلق موسیقی کوک باشند .

سفتی سیمهای فکر باید کاهش یابد و شلی سیمهای قلب باید کمی سفت شود . 

اگر سیمهای فکر و احساس هر دو کوک شوند ، اگر بالانس شوند ، آنگاه موسیقی می تواند خلق شود و از طریق این موسیقی  سفر به سوی ناف ساخته می شود .

دیروز در مورد این حرف زدیم که چگونه افکار می توانند ساکت شوند . امروز در مورد این حرف می زنیم که چگونه سیمهای قلب می توانند سفت شوند .

اما قبل از این که این را درک کنیم ، باید درک کنیم که برای مدت طولانی نوع بشر تحت یک نفرین زیسته است . نفرین این است که ما تمام کیفیتهای قلب را محکوم کرده ایم . 

 ما تمام کیفیتهای قلب را برای نفرین در نظر گرفته ایم ، نه برای سرور . این نادانی ، این اشتباه به طرزی بار نکردنی زیانبار بوده است . ما خشم را محکوم کرده ایم ، ما غرور را محکوم کرده ایم ، ما نفرت را محکوم کرده ایم ، ما وابستگی را محکوم کرده ایم ، ما همه چیز را محکوم کرده ایم . و ما تمام این کارها را بدون این درک انجام داده ایم که تمام این کیفیتها فقط دگرگون شده ی همان کیفیت هایی است که تحسین شان می کنیم .

ما بخشش را تحسین کرده ایم ، و خشم را سرزنش کرده ایم – بدون این درک که خود بخشش شکل دگرگون شده ی انرژی خشم است . ما نفرت را سرزنش کرده ایم و عشق را تحسین – بدون این درک که انرژی ای که به عنوان نفرت آشکار می شود می تواند دگرگون شود و به عنوان عشق آشکار گردد . آن انرژی که پشت این دو است متفاوت نیست . ما غرور را سرزنش کرده ایم و فروتنی را تحسین کرده ایم بدون این درک که همان انرژی که به عنوان غرور آشکار می شود به فروتنی تبدیل می شود . هیچ برخورد اساسی میان این دو وجود ندارد ؛ آنها دو روی یک انرژی اند . 

اگر سیمهای وینا خیلی شل یا خیلی سفت باشند و یک موسیقی دان آنها را لمس کند ، صدایی که ایجاد می شود موسیقایی نیست ، گوشها را می آزارد و ذهن را به وحشت می اندازد . اگر در اعتراض علیه این صدای ناهماهنگ ، شخص عصبانی شود و سیمهای وینا را پاره کند و وینا را به گوشه ای پرتاب کند ، او می تواند – اما نباید آن را فراموش کند که با کوک کردن می توان از همان ساز صدای هماهنگی را شنید . 

صدای غیر موسیقایی تقصیر وینا نیست . اشتباه آنجا بود که وینا کوک نبود . اگر وینا کوک بود ، آنگاه از همان سیمها که صدای ناهماهنگ آمد ، موسیقی روح نوازی بیرون می آمد . 

نتهای موسیقایی و غیر موسیقایی هر دو از همان سیمها بودند ، گرچه آنها کاملاً متناقض آشکار شدند و نتیجه ی هر دو ی آنها برعکس هم بود . یکی از آنها تو را به سوی سرور هدایت کرد و دیگری به سوی غم ، اما سیمها و ساز همان بودند .

اگر قلب انسان بالانس ، منظم و مرتب نباشد ، از آن خشم بر می خیزد . اگر همان قلب بالانس شود ، آنگاه انرژیهایی که به عنوان خشم آشکار می شدند این بار به عنوان بخشش آشکار می شوند . 

بخشش دگرگون شده ی خشم است .

اگر کودکی بدون خشم متولد شود ، این حتمی است که بخشش هرگز نمی تواند در زندگی آن کودک آشکار شود . اگر هیچ امکان نفرتی در قلب کودک نباشد ، آنگاه امکان عشق نیز وجود نخواهد داشت .

اما تا حالا ما با این توهم زیسته ایم که احساساتی شبیه این با هم متناقض اند و اگر ما یکی را نابود کنیم دیگری توسعه خواهد یافت . این کاملاً اشتباه است . هیچ آموزشی خطرناک تر از این وجود ندارد . این روان شناختی نیست . این بسیار غیرهوشمندانه است . بخشش از طریق ویرانی خشم بر نمی خیزد ، آن از طریق دگرگونی خشم قابل دستیابی است . بخشش ویرانی خشم نیست ، آن خشمی است که کوک و موسیقایی شده .

پس اگر ما مخالف خشم باشیم و سعی کنیم آن را نابود کنیم ، آنگاه سعی می کنیم وینا را نابود کنیم . و با نابودی آن ، انسانی که رشد یافته بسیار ضعیف و نحیف می شود .  هیچکدام از کیفیتهای قلب در او قادر به توسعه نخواهد بود . مانند آن است که کسی به منظور شکوفا شدن گلها دور خانه اش کود بریزد که باعث پخش شدن کثافت و بوی بد می شود . اما به جای رایحه ی گلها ، بوی گند کود را بو کند و زندگی اش غیر قابل تحمل می شود . 

گلها حتماً با کود شکوفا می شوند ، اما نه فقط با پخش کردن آن در اطراف خانه . کود باید در معرض تغییر قرار بگیرد . آن باید از طریق ریشه ها وارد گیاه بشود و آنگاه یک روز بوی بد کود به رایحه ی گلها تبدیل می شود . 

اما اگر کسی همینطوری کود را دور خانه اش پخش کند از بوی گندش دیوانه می شود ، و اگر کود را به کناری رها کند ، گلهایش بدون زندگی و پژمرده می شوند. دگرگونی کود می تواند بوی بد را به رایحه تبدیل کند . 

همین شیمی ، همین کیمیاگری یوگا نامیده می شود ، مذهب . هنر دگرگونی هر آنچه که در زندگی بیهوده است به چیزی با ارزش ، مذهب است .

اما ما به نام مذهب مرتکب خودکشی می شویم ، ما هوشیاری مان را دگرگون نمی کنیم . ما با  نافهمی هایی اساسی زندگی می کنیم ؛ سایه ی نفرینی عمیق ما را تهدید می کند . قلب ما توسعه نیافته باقی مانده زیرا کیفیتهای اساسی آن را محکوم کرده ایم . ما باید کمی این را درک کنیم .

مترجم: حامد مهری

کتاب: سفر درونی

Osho / اشو

ما 35 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116