اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

ترجمه های جدید

این خداست که باید از تو اجتناب کند !

بودا کیفیت مذهب را دگرگون کرد . با بودا مذهب انسان گرا شد . قبل از بودا خدا گرایی بود . حال مسئله خدا ابدا مطرح نیست . دیگر کسی نگران خدا نیست . به نظر مسئله ای ساختگی و قلابی می آید ، هیچکس دلواپسش نیست . شاید کشیشها و سیاستمدارها روی آن سرمایه گذاری کرده باشند . اما در واقع این پرسشی ذاتی نیست .
پرسش ذاتی این است : من کیستم ؟


با بودا کیفیت مذهب تغییر می کند – واقعی می شود . بودا می گوید : لازم نیست نگران وجود خدا باشید . بگذارید او خودش نگران خودش باشد – اگر او می خواهد بداند که چه چرا شما باید نگران باشید ؟ « من کیستم »: کسی است می تواند بپرسد و در واقع خدا مخلوق توست . این تلاش نهایی تو برای اجتناب از خودت است . تو به خلق مشکلات خیالی ادامه می دهی . یک چیز زیبا در مورد مشکلات خیالی وجود دارد : این مشکلات به آسانی می توانند حل شوند . در واقع خود مشکل خیالی و ساختگی است . هر پاسخ خیالی کار خواهد کرد – بیماری کاذب است هر داروی کاذبی جواب خواهد داد .
مردم به مسائل کاذب بسیار علاقمندند و فکر می کنند جستجوگران بزرگی هستند . بودا آنها
را به سختی تنبیه می کند و نفسشان را متلاشی می کند ، نفس جستجو گر را . بودا می گوید
اگر خدا را جستجو می کنید صرفا خودتان را سرکار گذاشته اید .
من فقط این نکته را می بینم که خدا مشکل هیچکس نیست . چگونه خدا می تواند مشکل تو
باشد ؟ اما مردم فکر می کنند این یک مشکل است ، وقتی از آن یک مشکل می سازند
می توانند از مشکلات خودشان اجتناب کنند . آنها بسیار سرگرم خدا می شوند . شروع به
فکر کردن می کنند ، شروع به جمع آوری پاسخها می کنند ، فلسفه بافی می کنند ، سراغ
متون مقدس می روند و در میان انبوه کلمات گم می شوند . و آنها این پرسش ساده را که
« ؟ من کیستم » : پرسش حقیقیشان بود فراموش کرده اند
خدا شاید بزرگترین راه فرار باشد .
روانشناسان گفته اند که در دوران جنگ و بدبختی مردم به چیزهای انتزاعی فکر می کنند :
خدا ، حقیقت ، بهشت ، زندگی پس از مرگ . در دوران پر تنش وقتی که مردم روی زمین
احساس ناراحتی زیاد می کنند شروع به فکر کردن درباره آسمان می کنند . آنها نقطه
تمرکز خود را از موضوعات زمینی به موضوعات آسمانی تغییر می دهند . به آسمان توجه
می کنند تا از زمین اجتناب کنند . این مسئله بارها و بارها مشاهده شده است . و تو این را
خودت هم تجربه کرده ای ، وقتی در بدبختی و درد و رنج هستی به یاد خدا می افتی . وقتی
خوشحالی و زندگی جشن و شادمانی است ، یک ذره هم به خدا اهمیت نمی دهی و به یاد
خدا نمی افتی . این تجربه ساده ایست ؛ برای مشاهده آن به گفته ی هیچ روانکاوی نیاز
نیست ، همه می توانند این را در زندگی شخصیشان ببینند . این صرفا بدین معناست که
وقتی در غم و اندوه به سر می بری ، مجبوری از آن اجتناب کنی . و باید مسائل کاذب
بیافرینی تا از آن دوری کنی – یک سرگرمی بزرگ ...
شروع به نیایش کردن می کنی در حالیکه قبلا هرگز نیایش نمی کردی . در واقع امور به
خوبی پیش می رفتند و تو هرگز نزد کشیش نرفته بودی ، وقتی همه چیز زیبا بود و تو در
زندگی ات موفق بودی و زندگی ات بستری از گلهای رز بود خدا را به یاد نمی آوردی ، به
فکرش نبودی . اما وقتی زندگی بستری از اختلالات روانی شد ناگهان به یاد خدا افتادی .
خدا راه فرار است .
برتراندراسل حق دارد وقتی می گوید که : اگر زندگی روی زمین واقعا سرور انگیز باشد
مردم همه چیز را درباره خدا فراموش خواهند کرد و هیچ مذهبی وجود نخواهد داشت . او
حق دارد زیرا او بودا را نمی شناسد . او مسیحیت را می شناسد . بله مذاهبی مانند مسیحیت
و هندوییسم و ... ناپدید خواهند شد . اما اگر زندگی روی زمین به راستی شاد و سرور
انگیز شود ، پیامهایی مانند پیام بودا بسیار مرسوم خواهند شد . وقتی زندگی به خوبی و
زیبایی پیش برود و شکوفا و جاری شود ، این پرسش در عمیق ترین هسته وجودت پدید
« ؟ اکنون وقت دانستن است – من کیستم » : می آید
وقتی زندگی جاری نباشد و فقط رنج و بدبختی باشد ، چگونه می توانی بپرسی من کیستم ؟
نزدیک شدن زیاد به خود خطرناک خواهد بود . زیرا آنجا فقط آتش جهنم است و بس .
چگونه می توانی اینقدر نزدیک شوی ؟ چگونه می توانی با چشمان بسته در سکوت بنشینی
و به درونت نگاه کنی ؟ مجبوری اجتناب کنی ، مجبوری فرار کنی . سپس هرچیزی کار
خواهد کرد و این اتفاقی همیشگی است . هر وقت در یک جامعه مردم آشفته و به هم ریخته
باشند به چیزهای غیبی و اسرار آمیز علاقمند می شوند . آنان شروع به دیدن یوفوها
می کنند ، شروع به دیدن موجودات دیگر می کنند . در مورد اتفاقات بزرگی که ممکن
است رخ دهد فکر می کنند و تمام این مزخرفات !
بودا مذهب بسیار معمولی را به جهان می آورد – مذهبی وجودی و تجربی . در طریقت
بودا خدایی وجود ندارد ، نیایشگری وجود ندارد . و فقط به خدای بیچاره ات فکر کن ، اگر
که وجود داشته باشد ! وضعیتش چگونه خواهد بود ؟ فقط به او فکر کن : مردم انواع و
اقسام دعاها را می کنند وبه سوی او فریاد می زنند و گله می کنند و این روال ادامه دارد و
ادامه دارد و ...
یا او اصلا گوش نمی دهد یا حتما تا حالا دیوانه شده است .
شاگرد راونکاو بزرگی هر روز می دید که او از صبح تا شب کار می کند و به درمان
دیوانگان مشغول است . او هر روز به حرفهای دیوانگان زیادی گوش می داد ، شب که
می شد شاگرد از خستگی به حال مرگ می افتاد ، در حالیکه او مرد جوانی بود . اما استاد
پیرش شب نیز به اندازه صبح سر حال و شاداب بود . یکروز شاگرد دیگر نتوانست
کنجکاوی اش را پنهان کند و از او پرسید موضوع چیست ؟ چگونه اینها را اداره می کنی ؟
صبح تا شب به این چرندیات گوش می کنی و هرگز خسته نمی شوی ! پیرمرد گفت : چه
کسی گوش می دهد ؟!
این خداست که باید از تو اجتناب کند !

برگردان: حامد مهری

ما 70 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116