اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

ترجمه های جدید

تردید و منفی بودن

پرسش: آیا می توانید چیزی در مورد تردید و منفی بودن بگویید؟ تفاوتشان در چیست؟ تفاوت بین تردیدdoubt  و منفی بودن negativity  زیاد است. مثل هم به نظر می رسند؛ در سطح همرنگ هستند، ولی در ژرفا، تفاوتشان غیرقابل پل زدن است.
نخست: تردید، منفی بودن نیست، مثبت بودن هم نیست. تردید، یک ذهن باز است، بدون هیچ تعصب. تردید یک رویکرد جست و جوگرinquiring approach  است. تردید خودش چیزی نمی گوید، فقط پرسشی را مطرح می کند. آن پرسش برای شناختن است، برای دریافتن اینکه حقیقت چیست.


تردید یک زیارت است. تردید داشتن یکی از مقدس ترین ترین ارزش های انسانی است. تردید داشتن به معنی نفی کردن نیست، فقط می گوید، "من نمی دانم، و آماده هستم که بدانم. آماده هستم تاجای ممکن پیش بروم، ولی تازمانی که خودم به شناخت نرسم، چگونه می توانم آری بگویم؟"
منفی گرایی، از پیش "نه" را گفته است. این رویکردی جست و جوگرانه نیست. به یک نتیجه گیری رسیده است، به همان ترتیب که شخصی به آری گفتن رسیده است. یک نفر می گوید که خدا هست:
جمله ی او مثبت است. دیگری می گوید که خدا نیست؛ جمله اش منفی است. ولی هردو سوار یک قایق هستند، این ها مردمانی متفاوت نیستند. اینان جست و جو نکرده اند. نه انسان باخدا و نه انسان بی خدا، هیچکدام تردید نکرده اند، هردو دانش وام گرفته شده را پذیرفته اند. تردید می گوید، "من خودم مایلم بدانم، و تا زمانی که برای خودم ندانسته ام، شناختی وجود ندارد. تنها تجربه ی من است که تعیین کننده است." او خودبینarrogant  نیست، او چیزی را انکار نمی کند. او فقط برای جست و جو کردن باز است.
تردید، باورنداشتن نیست__ این چنین است که مذاهب مردم را سردرگم ساخته اند. آن ها تردید را با نداشتن باور اشتباه می گیرند. درواقع، باورداشتن و باورنداشتن دقیقاٌ مثل هم هستند. هردو دانش را از دیگران، از کتاب ها، از مرشدان می پذیرند. و به یاد داشته باش: هرآنچه را که نمی دانی، و بااین وجود شروع کرده ای به باور داشتن یا باورنداشتن به آن.... یک فرصت بزرگ برای جست و جوکردن را ازدست داده ای. با یک "آری" یا "نه" گفتن، درها را پیشاپیش بسته ای. سفر نکرده ای. آری گفتن
آسان تر است؛ نه گفتن آسان تر است، زیرا کاری نیست که خودت انجام داده باشی. ولی تردید داشتن نیاز به شهامت دارد.
تردید داشتن نیاز به شهامت دارد تا در وضعیت ندانستن باقی بمانی، و تا لحظه ای که خودت به واقعیت برسی، به پرسیدن ادامه بدهی. وقتی خودت به واقعیت برسی، دیگر نه منفی گرایی وجود دارد و نه مثبت گرایی. فقط می دانی __ تجربه ات است. من نمی گویم که این مثبت گرایی است، زیرا
مثبت گرایی همیشه قطب دیگر منفی گرایی را باخود دارد. تجربه به ورای هردوی این دو قطب
می رود، به ورای تمامی دنیای تضادها رفته ای. خرد واقعی این است.
تردید راه رسیدن به حقیقت است. آری و نه راه حقیقت نیستند، آن ها مانع هستند. به نظر عجیب می آید که بگوییم "آری" همان کاری را می کند که "نه" می کند. در فرهنگنامه ها این دو متضاد هستند، ولی درواقعیت چنین نیستند. آن ها فقط به نظر متضاد می آیند، ولی هیچکدام آن پرسش را نپرسیده اند. هیچکدام تلاش نکرده اند تا دریابند که موضوع چیست.
یک کمونیست دقیقاٌ همانگونه باور دارد که یک کاتولیک باور دارد. یک کمونیست براین باور است که خدا وجود ندارد. می توانید آن را ناباوری بخوانید، ولی این باور او است. او جوینده نبوده است، او مراقبه نکرده است، او کاری انجام نداده که دریابد خدا وجود ندارد. انسان باخدا باور دارد که خدا وجود دارد. او نیز هیچ کاری نکرده است. هردو، بدون اینکه حتی یک اینچ به سمت حقیقت حرکت کنند، انتخاب خودشان را کرده اند. برای همین است که یک اتفاق عجیب رخ می دهد: انسانی که با خدا است، انسان باورمند، در یک لحظه، یک ناباور می گردد؛ و به العکس.
روسیه شوروی، قبل از انقلاب، یکی از باخداترین و مذهبی ترین کشورها بوده است. میلیون ها انسان در شوروی، می توانستند جان خود را در راه خدا فدا کنند. پس از انقلاب، زمانی که مرجعیت تغییر کرد، وقتی که کشیشان عوض شدند، زمانی که انجیل مقدس با "سرمایه مقدس"holy Das Kapital  عوض شد، ظرف ده سال تمام کشور بی خداatheist  شد.
شگفت آور بود. مردمانی که تمام عمرشان باور داشتند که خدا وجود دارد، شروع کردند به باورنداشتن! حتی کمونیست ها نیز نمی توانستند درک کنند که این مردمی که می توانستند بخاطر خدا جانشان را فداکنند... ! اینک همین مردم آماده بودند که برای نبود-خدا بمیرند! تاکنون هیچکس این اوضاع را تحلیل نکرده است که در آنجا چه اتفاقی افتاد. تحلیل واقعه این است: منفی گرایی و مثبت گرایی هردو
نظام های باورمندی هستند.
تردید ضد هردو است. تردید اصرار فرد است بر اینکه می خواهد خودش حقیقت را مزه  و تجربه کند. او حاضر نیست که آن را از هیچ کس دیگر، به هر راه، بپذیرد.
مردمان بسیار بسیار نادری هستند که تردید می کنند. ولی بگذارید برایتان بگویم: آنان که تردید می کنند برکت یافته اند، زیرا آنان هستند که وارث ملکوت حقیقت اند. تردید داشتن طاقت فرسا است،
مخاطره آمیز است، خطرناک است. فرد وارد ناشناخته ها می شود، بدون آمادگی، بدون تعصب.
او وارد سیاهچاله ای می شود، حتی بدون این باور که این تونل انتهای دیگری هم دارد، و او باردیگر از این تاریکی درخواهد آمد. باوری وجود ندارد: او فقط چالش را می پذیرد. فقط یک جست وجو وجود دارد، یک پرسش. او خودش آن پرسش می شود.
پاسخ را داشتن بسیار تسلیت دهنده است، و اگر که به رایگان در دسترس باشد: چنین که هست.... مسیح می گوید، "فقط به من باور بیاور و نیازی به دردسر نداری: من ترتیبش را می دهم. من در روز قیامت تو را برمی گزینم، من تو را به خداوند توصیه می کنم: "این ها مردمان من هستند __باید به بهشت بروند." آنچه تو نیاز داری این است که باور داشته باشی." یک میان-بر واقعیshort-cut ! __ فقط باور داشته باش! برای همین است که هزاران مردم در سراسر دنیا باور داشته اند، و هزاران نفر هم باور ندارند. منابع آنان متفاوت است، ولی رویکرد اساسی آن ها یکسان است.

مترجم: محسن خاتمی

ما 71 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116