اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

درباره اشو

05- دو حكايت، ‌يك داستان

هنگامي كه در ژانويه ي 1981 رونالد ريگان به رياست جمهوري رسيد و به زودي رابطه اي صميمانه با واتيكان برقرار كرد ، شالوده اي ريخته شد كه ظرف مدت زماني كمتر از ده سال به پايان « امپراطوري اهريمن » و شكل گيري يك ساختار ژئوپليتيك جديد مي انجاميد . اين داستان با دقت و سنديت تام و تمام توسط كارل برنشتاين ، گزارشگر پر آوازه ي رسوايي واترگيت و همكار ايتاليايي اش ، ماركو پوليتي ، فاش شده است . 

 

با داشتن پدري ايرلندي – كاتوليك ، ريگان به زودي در كاخ سفيد خود را در محاصره ي مردان برگزيده اي از طبقه ي كارگر با پس زمينه ي كاتوليك در مناصب كليدي حكومت جديد يافت : ويليام كيسي به عنوان رئيس سي . آي . ا ، زبيگنيو برژينسكي به عن.ان مشاور امنيت ملي ، الكساندر هيگ وزير امور خارجه ، ورنن والترز قائم مقام سي . آي . ا و چندين تن ديگر . رؤساي جمهوري پيشين ، از جمله : كندي ، براي گذاردن فاصله اي بين كليسا و حكومت ، آماده ي انجام هر نوع اقدام دراز مدتي بودند . در دفتر ريگان ، همگي آنان كليسايشان را به مثابه بوته ي آزمايش اعتقاد راسخ ضد كمونيسم ديدند . در جايي كه اتحاد جماهير شوروي « امپراطوري اهريمن » بود ، كمونيسم به عنوان جهان بيني اش ، اهريمني معنوي و روحاني محسوب مي شد . 

پيمان اتحاد بين واشنگتن و واتيكان توسط برژينسكي داير گشت . خاستگاه لهستاني وي با پاپ لهستاني در هماهنگي كامل بود . پيش از آن در بهار سال 1981 ، حكومت ريگان تبادل اطلاعات جاسوسي در بالاترين سطح را با پاپ آغاز كرد . كيسي و والترز گردش كار توجيهي محرمانه اي با ژان پل دوم در واتيكان داشتند ، پانزده ملاقات در طول شش سال . با گزارش مستقيم ماوقع به رونالد ريگان ، حال رئيس سي . آي . ا يك مأموريت مخفي نزد نفوذ جهاني را عهده دار بود . در هماهنگي با دستور جلسه ي كاتوليك ، حمايت آمريكا از برنامه هاي تنظيم خانواده در كشورهاي در حال توسعه قطع شد ، به خصوص سياست ضد آبستني و ضد فمينيسم . گسترش ايدز و تداوم رشد جمعيت پيامدهاي مستقيم اين پيمان اتحاد بودند . 

اما از همه ي اينها بيشتر ، شكل گيري جنبش « همبستگي » در لهستان و موقعيت لخ والسا مباحث كليدي گردش كار بودند . آمريكا با اعطاي مبلغ پنج ميليون دلار كمك از جنبش همبستگي حمايت كرد و هنگامي كه طي حكومت نظامي 1981 سربازان شوروي در مرز لهستان صف آرايي كردند ، والترز پاپ را همراه با تصاوير تر و تازه ي ماهواره اي از جنبش و مواضع نيروهاي پيمان ورشو ، به نمايش درآورد . اين پيمان و گفتگوي استراتژيك بين ريگان و واتيكان ، با سي. آي ا به عنوان رابط في ما بين ، در حوزه ي خود و در تأثيري كه رويدادهاي سياسي لهستان طي اوايل 1980 در جايگزيني نقشه ي اروپا و توازن استراتژيك جهاني داشتند ، بسيار قدرتمند نشان داده شد :

« در هفتم ژوئن 1982 ، ريگان براي انجام يك ملاقات سران به واتيكان وارد شد ؛ ملاقاتي بين دو ابر قدرت متفاوت كه مي خواستند بر پيمان محرمانه و برجسته ي في ما بين ، نام خويش را حك كنند . ملاقاتي تنها در دفتر پاپ ، بدون حضور گزارشگران و به مدت پنجاه دقيقه . دو تن از قدرتمندترين مردان روي زمين درباره ي شرايط و مناسبات فلسفي و عملي يك قضيه بحث و تبادل نظر كردند ؛ قضيه اي بسيار بنياد گرايانه كه هيچ يك از ساير رهبران غربي به طور جدي روي آن حساب نكرده بودند : قضيه ي اينكه فروپاشي امپراطوري شوروي ، بيشتر به سبب دلايل معنوي و روحاني تا علل استراتژيك ، حتمي و گريز ناپذير است ؛ و جهاني كه در يالتا بنا گرديد ، نه تنها نبايد وجود داشته باشد ، كه نمي تواند هم بر جاي بماند . » 

برنشتاين و پوليتي ، با به كار گيري بينش سياسي كامل و سرشار خويش ، با شهامت تام و تمام ، داستاني جالب را همچون يك فيلم مهيج پليسي روايت مي كنند . منابع عمده و اصلي كتاب ايشان ، مصاحبه هايي است كه برنشتاين و پوليتي با بيش از سيصد تن از افراد كليدي – در آمريكا و واتيكان – عمدتاً طي سنوات 1993 تا 1996 برگزار كرده اند . آنچه در آن كتاب افشا شده است ، به تمام معنا يكي از حادترين و پر اهميت ترين حكايات زمان ماست . 

حكايتي از يك اتحاد كاملاً سفت و سخت و هفت جوش كه نه تنها نفوذش را در سطح بين الملل داراست ، بلكه همچنين در مديريت حكومت ريگان بر ساير مسائل در صحنه ي درون مرزي نيز ، چنانكه خواهيم ديد ، نافذ و تأثيرگذار است . در صفحات آتي ، براي عاشقان تئوري هاي توطئه تقريباً يك چند تايي نشانه محض تحقيقات بيشتر موجود است . اما در جلوي چشم همه و آن هم در روز روشن ، خيلي سخت است كه واقعيات آشكار و مسلم ابتكار عمل كاخ سفيد در خلاص شدن از شر « يك ميهمان ايالات متحده آمريكا » را ناديده گرفت . و شايد آن عمليات حتي بيش از اين نيز پيش رفته باشد . 

وقتي اشو – كه پيش از 1989 به عنوان باگوان شري راجنيش شهره بود – در تابستان سال 1981 به آمريكا وارد شد ، اين ورود به تمام معنا نه فقط آغاز كار وي به عنوان يك استاد و مرشد روشن ضمير نبود ، بلكه بيشتر توسعه ي فعاليت او از نيمكره ي شرقي به نيمكره ي غربي محسوب مي شد . اشو در هند زاده شد ، در 1931 ، و به زودي يك روح مستقل را از خود به نمايش گذارد و با تداوم و پيگيري تجارب روشن ضميري خويش در سن بيست و يك سالگي ، سخنراني هاي عمومي خود باب مسائل معنوي و روحاني را آغاز كرد . به زودي ، « آشرام » وي در شهر پونا ، كندوي سخنوران و خطباي مستعد و روان درمانگراني از غرب شد . بارش سيل آساي انرژي آنان در اثر مرشدشان ، پونا را در 1970 به يك مركز رشد روحاني خصايص يكتا و منحصر به فرد در سطح جهاني تبديل كرد . 

مقدم بر عزيمت به ايالات متحده ،‌در صبح زود يك روز دوشنبه ، اول ژوئن 1981 ، با هواپيماي پان آمريكن پرواز دو صفر يك به مقصد نيويورك ، كنسول آمريكا در بمبئي با يك درخواست صدور رواديد مواجه شده بود . سه روز پيش از آن ، در حيني كه درخواست رواديد دست به دست مي شد ، در بعد از ظهر روز بيست و نهم ماه مي ، به وقت محلي ، تلگرافي از الكساندر هيگ وزير امور خارجه ي ايالات متحده به كنسول آمريكا در بمبئي مخابره شده بود . آن تلگراف ، با كلماتي آشكار و غير رمز ، چنين مي گفت : «‌ به اين پرونده توجهي در سطح عالي معطوف است » 

همان گونه كه به نظر مي رسيد ، و در سال هاي بعد به مراتب آشكارتر هم شد ، ايذاء و آزار دولت ريگان در مخالفت عليه شهرك اشو در كوه هاي ايالت اورگون ، اقداماتي متناسب بودند براي هموار كردن كوبنده ي بستر تحقق مفاد مصوب در چهارچوب كلي پيمان استراتژيك با واتيكان . براي گراميداشت « سال كتاب مقدس » ،‌روابط با واتيكان در دهم ژانويه ي 1994 تدوين و رسميت يافته بود و به زودي سي . آي ای خود را همچنان درگير از دور خارج كردن جنبش ضد پاپ « الهيات آزاديخواه » در آمريكاي لاتين يافت . 

با حضوري طولاني مدت به عنوان يك مدخل در فهرست نويسندگان ممنوعه ي واتيكان ، اشو و انتقادش از دستگاه پاپ موجب تشويش و نگراني مداوم در دواير رهبري كليساي رومن – كاتوليك بود . بين شصت نفري كه ماكس بر شرطي تحقيقات واقعيت يابي خود در 1989 با آنان مصاحبه كرد ، كاردينال ژوزف راتسزينگر ، رئيس « همايش مذهبي واتيكان : دكترين ايمان » و دومين مرد قدرتمند واتيكان ، آشكار كرد كه تنها در صورتي حاضر به مصاحبه خواهد بود كه پرسش ها را ماه ها قبل به صورت مكتوب به وي تسليم كنند . مطابق با اطلاعات حاصله از فردي « بسيار نزديك » به راتسزينگر ، او به عنوان اداره كننده ي پشت صحنه در اخراج راجنيش از آمريكا مشهور است . خوش رقصي ها و اعمال نفوذ دزدكي راتسزينگر عليه روحانيون يا « مردان خداي شرقي » ، كه به زعم وي در حال تهديد كليسا و دور كردن پيروان از مسيح بودند ، وراي هرگونه شك و ترديدي است . 

كابينه ي منتخب رونالد ريگان پس از آغاز كار رسمي اش در ژانويه ي 1981 ، ادوين ميسه ي سوم را به عنوان مشاور كل حقوقي با خود داشت . و هنگامي كه از فرويه ي 1985 ادوين ميسه همچنين به سمت دادستان كل ايالات متحده منصوب شد ، اين براي نخستين بار در تاريخ آمريكا بود كه مشاور كل حقوقي به عضويت كابينه درمي آمد . دامنه ي مسئوليت ميسه ، اختيار ستاد دولت در سياست داخلي و امنيت ملي را نيز در بر گرفت . 

دستيابي ميسه به چنان موقعيت قدرتمندي در حكومت ريگان ،‌به هيچ وجه غير منتظره نبود . عطف به ماسبق ، در سال 1966 ، وقتي كه ريگان با تعهد « برق انداختن ريخت و پاش ها و مخمصه ي بركلي » به فرمانداري ايالت كاليفرنيا انتخاب شده بود ،‌ ادوين ميسه ي وكلي دعاوي را به عنوان فرمانده معاونت دفاع ناحيه برگزيده بود . در بيستم ماه مي 1969 ،‌هنگامي كه در تظاهرات « پيپلز پارك » بركلي توسط پليس يك نفر كشته و دويست نفر مجروح و مصدوم شدند ، ادوين ميسه با داشتن فرماندهي تاكتيكي در آن ماجرا ، مهارت و وفاداري خود به فرماندار را به اثبات رسانيد . 

آنچه كه امروزه ممكن است تقريباً فراموش شده باشد ، اين واقعيت است كه بيش از يكصد تن از مسئولين رده بالا و تراز اول دولت ريگان ، بعدها به اتهام رفتار ناشايست اخلاقي متهم شدند . در ميان آنان ، يكي هم ادوين ميسه ي سوم بود كه اجباراً ملزم شد از پست خود به عنوان دادستان كل ايالات متحده كناره گيري كند . 

آنچه از اشو مخفي نگه داشته شد ، اين بود كه وي چندين تن از مقامات رسمي حكومت آمريكا را به خود مشغول داشته بود ؛ با درخواست صدور « گرين كارت » جهت اقامت ، يك بار ديگر تلگراف محرمانه اي از وزارت امور خارجه به كنسول آمريكا در بمبئي ، به تاريخ بيست و چهارم نوامبر 1981 ، ثابت شد كه « هم كنگره ي ايالات متحده ي آمريكا و هم كاخ سفيد به فعاليت هاي اين گورو و آشرام وي توجه دارند . » 

آيا اشو يك معلم مذهبي بود و تحت چنين عنواني مي توانست شأن اقامت دائمي در كشور را داشته باشد ؟ و آيا وجود شهرك راجنيش پورام ، بدين عنوان كه ناقص معيارهاي قانون اساسي در جدايي كليسا و حكومت است ،‌مي توانست غير قانوني باشد ؟ براي هماهنگ كردن رويكرد قانوني به اين پرسش ها ، خطوط ارتباطي بين دفاتر نمايندگي ها ، مثل « مهاجرت » و بخش هاي « اعطاي تابعيت » ، « اف بي ا » ، « سي آي ا » ، « دي اي ا » داغ و پر تب و تاب شده بودند . ماحصل اين رهيافت ها ، پيگرد اشو به اتهام نقض قوانين مهاجرت و تخلف از قانون ازدواج در 1985 بود . طي مصاحبه اي ، دادستان ايالات متحده در پورتلند ، اورگون ، چارلز ترنر چنين اعتراف كرد كه « ما سعي داشتيم از يك اقدام جزايي براي حل آنچه كه واقعاً يك مسئله سياسي بود ، استفاده كنيم . » طي سال 1985 ، وقتي كه فشار براي اخراج اشو از آمريكا به سرعت رو به رشد گذارده بود ، اجلاس هاي تلفني متعددي به مدت يك ساعت و گاه بيشتر ، في ما بين دادستان كل « فروماير » ، فرماندار اورگون ، رئيس پليس ايالتي ، رئيس اف بي آي ، و چارلز ترنر برقرار گرديد . طبق اظهارات فروماير ، اين طولاني ترين مورد منفرد تجسس جزايي بود . هرگز در ايالت اورگون موردي چنين طويل تدارك ديده نشده بود . آن هم براي حل كردن يك مسئله و موضوه سياسي و مذهبي في مابين حكومت ايالات متحده و اميال و مصالح واتيكان . 

طي تابستان 1985 ، به محض اينكه اشو بر ميخ پتك زدن گرفت ، تنش رو به رشد گذاشت . در كنفرانس هاي خبري ، وي موفق شد هر آن اعتقاد جزمي ذهن غربي را به مبارزه فرا خواند ، تا به حدي كه به ناگاه « كمون » خود را در محاصره ي عمليات گارد ملي و تيم هاي ويژه ي حمله مسلحانه ، اس دبليو ا تي ، براي پاكسازي منطقه و بازداشت كردن اشو يافت . براي هر كسي كه از راجنيش پورام بازديد كرد و شيرجه زدن مثل اجل معلق جنگنده هاي نيروي هوايي آمريكا ، يو اس ا اف ، و شكست ديوار صوتي را بر فراز سر خود تجربه كرد ، اين مسئله آشكار بود كه نظام حاكم حركت به سوي يك مرحله ي اقدام نهايي را سامان داده است . در ربط با موضوع چگونگي بازداشت اشو ، ما دوباره ادوين ميسه و دفتر دادستان كل ايالات متحده را درگير در مذاكرات مي يابيم . 

مسلماً اين يك مسئله ي سياسي آسيب پذير و حساس بود ، و مذاكران سري تر و محرمانه تر عمليات نهايي به مراتب بهتر از آن بود . با كركري خواندن ادوين ميسه و اين پيام از طرف او كه « در تسخير محوطه شركت نكنيد » ، اف بي آي به هيچ وجه نخواست كه در پاره اي مخاصمات خونين مزرعه ي راجنيش پورام شركت جويد . در عوض ، وقتي كه اشو ، سوار بر يك « جت لير » در ساعت پنج و سي دقيقه بعد از ظهر روز يكشنبه بيست و هفتم اكتبر 1985 ، مزرعه را ترك گفت ، فرصت مناسب براي توقيف وي به دست آمد . در فرودگاه شارلوت ، كاروليناي شمالي ، اشو و مسافرين همسفرش با گارد مسلح مواجه و بدون هيچ مجوز توقيف رسمي بازداشت شدند . تنها سه روز بعد از آن ، يك مجوز رسمي توقيف در دادگاه فدرال شارل.ت عرضه شد . آن مجوز امضا نشده بود ، كاملاً هم پر نشده بود ؛ و بعدها نيز در ميان اسناد دادگاه فدرال ، يا در شارلوت ، يا در پورتلند ، اورگون ، آن مجوز هرگز يافته نشد . 

به طور آشكار ، عمليات بي درنگ و يكباره در ايالت اورگون جاي نگرفته بود . پيام هاي حكومت فدرال بلند و واضح بود : « جهنم ، نه . ما به توقيف او اقدام مي كنيم . ما علاقه نداريم وي را به هيچ جايي اعزام كنيم و. همين و بس . ! » در عين حال ، اين هم مسئله ي ايالت اورگون بود و هم مسئله ي همان ايالت شد . خيلي ها از جمله رسانه هاي گروهي در شگفت بودند از آنكه دولت فدرال به عنوان يك موجوديت مستقل بيش از حد خود را درگير موضوع كرده بود . 

پس از چند شب اسارت در زندان شارلوت ، دادستان كل ايالات متحده دستور داد اشو به زندان ايالت اوكلاهما تحويل شود ، و البته به « دلايل امنيتي » نه به محل معمولي اسكان شب هنگام زندانيان در زندان ال رنو واقع در خارج شهر . قائم مقام دادستان از اشو خواست تا فرم ورود به زندان را كه به نام فردي ديگر پر شده بود ، امضاء كند . بدين قرار ، اشو نه به نام و امضاء خويش ، كه تحت نام و امضاي فردي ديگر در اوكلاهما زنداني مي شد . بعدها ، ما مستقيماً و با توجه به مدارك مشروح دريافتيم كه اين درست حين مدت اسارت در زندان ايالتي اوكلاهما ، در چهارم نوامبر بود كه اشو را زهر خوراندند . 

گمان مي رود كه در زندان ايالت اوكلاهما ، يك منبع قدرت متوسط تشعشع راديواكتيو را در تشك خواب اشو پنهان كرده بودند تا توانايي هاي عقلاني ، قابليت گفتاري و سيستم دفاعي بدنش را نابود كنند . در صبح پنجم نوامبر تشك كثيفي كه شب پيش به زور اشو را بر آن خوابانيده بودند ، تعويض شده بود . براي صبحانه نيز دو نان تٌست خيس خورده در يك سس بي طعم و بي بو را به وي خوراندند . بلافاصله پس از خوردن آنها ، اشو احساس تهوع شديد كرد . بعدها طبق دريافت دكترش ، مشخص شد كه وي را جز قرار دادن در معرض تشعشع راديو اكتيو ، با زهر فوق العاده مهلك تاليوم – فلز سنگين مورد استفاده در زهر موش صحرايي – نيز مسموم كرده اند . 

پزشكان همچنين معتقدند كه اشو به سختي در معرض استعمال مسكن هاي قوي قرار گرفته بود . در واقع هم ، به همين علل ، وي چيز چندان زيادي از رخدادهاي پنجم نوامبر را به خاطر نداشت . در همان بعد از ظهر كه رسانه هاي گروهي داشتند رد پاي اشو را دنبال مي كردند ، او را مخفيانه به زندان ال رنو در خارج شهر منتقل كردند . فاصله ي نيم ساعته ي بين دو زندان با اتومبيل ، عملاً به سفري دو ساعته تبديل شد . 

سر جمع ، اشو چهار روز در اوكلاهما اقامت كرد ، در حالي كه اولياي امور كليه مدارك و گواهي ها درباره ي وضع مزاجي ضعيف و آسيب پذيرش را ناديده گرفتند . برعكس ، اين روشن شده است كه سلامت وي حتي از هنگامي كه شب ها را در اين محل مي گذرانيد ، به مراتب وخيم تر هم شد . 

در اوكلاهما ، نام كرمك گي بلافاصله يادآور يك فرماندار اسبق ، يك تاجر و عنوان يك تحليل گر آزمايشگاه در كارخانه ي پلوتونيوم ، درست واقع در بيرون اوكلاهما سيتي ، به كار اشتغال داشت . او كشف كرد كه هشتاد و هفت درصد كاركنان كارخانه ، از جمله خودش ، با پلوتونيوم آلوده شده اند . و يافته هاي وي به طور آشكار اهمال كمپاني در حفظ ايمني كاركنان را نشان داد . در هفتم نوامبر 1974 او كشف كرد كه تمامي آپارتمانش با پلوتونيوم آلوده شده است . كارن سيلك وود خاطر نشان شد كه بدين قرار ، شخصي مراقب اوست و قصد خاموش كردنش را دارد . 

يك هفته بعد ، در تصادفي مرگبار ، اتومبيل وي را از عقب در هم كوبيدند ، اتومبيل از كنترل خارج شد و او بلافاصله كشته شد . كارن سيلك وود داشت مي رفت تا با ديويد برنهايم از نيويورك تايمز براي بر ملا كردن يافته هايش ملاقات كند . او هرگز موفق به انجام اين كار نشد . 

طي زمان طرح پرونده ، براي سرپوش گذاردن بر اهمال مك گي در آلودن هفتاد و هشت درصد از كاركنان و همچنين قتل كارن سيلك وود ، كليه ي شكاف ها و شواهد ماجرا را پوشش داده بودند . مسئله اي كه سرانجام با محكوميت مك گي توسط قاضي اوكلاهما سيتي در 1979 قطعي شد . طبق حكم صادره وي در هر صورت « اعم از رعايت معيارهاي دولتي يا اهمال پيش آمده » ، در مورد بروز آسيب تشعشع راديواكتيو كاملاً مقصر بود . 

پلوتونيوم تهيه شده براي جاسازي در تشك اشو را از همين كمپاني آوردند : از سر گيري يك رابطه ي نزديك قديمي در عملكردهاي سوء مديريت بين مقامات رسمي حكومت و كرمك گي قدرتمند . روز بعد ، پس از تحويل پلوتونيوم و آلودن اشو ، كرمك گي اوكلاهما سيتي را ترك گفت . البته وي در اين سفر تنها نبود : پاول ميفيلد ، معاون مارشال ، رئيس زندان ايالت اوكلاهما ، نيز خدمات كلانتري ايالت را ترك گفت و به جايي پايين مرز تگزاس و مكزيك رفت تا در دفتر سرويس مهاجرت و تابعيت ، آي ان سي ، به كار اشتغال ورزد  . ردپايش پوشانيده شده بود . 

در هشتم نوامبر ، اشو با سپردن وجه الضمان ، از مركز دادگستري ايالت مولتونوما در پورتلند ، آزاد شد . اين آزادي اما بي تمهيد هم نبود . همان روز از طريق اخبار تلويزيون خبر وقوع يك فقره بمب گزاري انتشار يافت ؛ بمبي كه طبق خبر قرار بود رأس ساعت پنج و پنجاه و پنج دقيقه بعد از ظهر در جايي از شهر منفجر شود . تحقيقات نشان داد كه يك كيف حاوي بمب ، بمبي با كنترل الكترونيك ، دقيقاً در همان طبقه كه اشو به انتظار دريافت حكم آزادي خود نشسته بود ، كار گذاشته شده بودند . سرانجام مقامات بالا در دادگاه فدرال حوزه ي پورتلند در مورد ساخت اتهامي براي اشو به توافق رسيده بودند : اتهامات جزايي ناچيزي چون نقض قوانين مهاجرت و ازدواج در ايالات متحده ي آمريكا . خواهش مي كنم بفرماييد اين نه يك پرونده ي جزايي ، بلكه در حقيقت يك پيگرد سياسي به راه افتاده از كاخ سفيد بود . 

طبق موافقت نامه ي پذيرش اتهام ، كليه ي مؤسسات اشو حق اقامه ي دعوا عليه سرويس مهاجرت و تابعيت ، آي ان اس ، وزارت خارجه آمريكا و كليه ي مأمورين فدرال و اورگون را از خود سلب مي كردند . بله ! نتيجه ي موفقيت آميز پرونده ي اشو به طوري گنگ و مبهم توسط ادوين ميسه ي سوم در ملاقات روز بعد رؤساي وزارتخانه در اداره ي مركزي وزارت دادگستري در واشينگتن بيان گرديد . تصادفاً ، از اين ملاقات براي پخش در برنامه ي مستند « قضاوت براي همه » در پي بي اس فيلم برداري شده بود . 

با وجود بزرگترين بيم ها و كمترين اميدهاي همگان ، برنامه ي ساخت « جانس تاون دوم » در راجنيش پورام به دليل فقدان علاقه لغو شده بود . آژانس هاي فدرال هفده ايالت اقدامات خود در تجسس عليه اشو را هماهنگ كرده بودند .

اينكه آيا اين هماهنگي مي توانست يك دسيسه ناميده شود يا نه ، به يك ذره بين بسيار قوي براي راست و ريس كردن و استخراج جزئيات و تفاوت هاي جزئي نياز خواهد داشت . اظهار نظرهاي قدرتمند در مورد موفقيت در برچيدن راجنيش پورام ، بعدها توسط ادوين ميسه ي سوم اظهار گرديد . 

در بازگشت به هند ،‌ اشو چند ماهي را در كولو مانالي در هيماچال پرادش گذرانيد و به اداي سخنراني براي شنوندگان خود ادامه داد . در سفر آتي اشو به گرد جهان ، براي پيروان وي در چهار قاره ي عالم پيامي بلند و آشكار از بالاترين مقامات حكومت آمريكا طنين انداز بود . هر آنجا كه هواپيماي اشو به زمين نشست ،‌بلافاصله يك جت ديگر ، حاوي دو مقام رسمي دولت آمريكا همراه با يك كيف سخت و سياه دستبند زده شده به دستان هر يك ، فرود آمد . آن كيف ، پرونده ي پيشينه ي اشو و بريده جرايدي را در بر داشت كه از اشو سيماي يك مجرم افراطي و بنياد گرا را ارائه مي دادند ؛ مجرمي كه بهتر بود هر كشوري خود را از شر وي خلاص كند ؛ در اروپا ،‌ ايتاليا ، آلمان ، انگليس ،‌هلند ، سوئيس و يونان رسماً مبادي ورودي خود را به روي وي بسته بودند ؛ همچنين در فرودگاه آرلاندا ،‌پليس استكهلم مانع ورود او به سوئد شد . هنگامي كه اشو براي مدتي در پونتادل استا ، بيرون مونته ويدئو ،‌اروگوئه ،‌اقامت داشت ، حركتي در كميته ي سياسي پارلمان اروپا در استراسبورگ ،‌فرانسه ، ارائه شد . حركتي كه توسط دوازده رهبر عضو پارلمان از دومين حزب قدرتمند ،‌جناح راست دموكرات مسيحي ، خطاب به وزراء شكل گرفته بود : «‌ ملاقات در چهارچوب همكاري سياسي اروپاييان براي حصول حداكثر تضمين در آنكه رهبر باگوان از آن پس در هيچ يك از كشورهاي عضو اجازه ي اقامت نداشته باشد » ،‌ و پذيرفته شد كه از اين گذشته ، در آتيه نيز كشورهاي عضو تدابير و راهكارهايي « در سيستم هاي قانوني خود براي منع اشو از سكنا در قلمرو خويش » اتخاذ كنند . به هر حال ، آن قطعنامه در كميته به فراموشي سپرده شد ،‌اما در آن زمان كليه ي كشورهاي ياد شده در فوق ، در هماهنگي كامل با حكومت آمريكا ، براي برداشتن گام هاي بارز جهت نه فقط منع از ورود اشو ،‌ كه ممانعت از ورود سخنراني ها و آثارش به مرزهاي خود آمادگي تام و تمام از خود بروز دادند . 

در همان زمان ، در آوريل 1986 ،‌وقتي كه دولت اروگوئه آماده ي اعلام اعطاي اقامت دائمي به اشو بود ،‌به پرزيدنت سن گوينتي از طرف سفير كبير آمريكا ،‌ مالكوم ويكلي گفته شد كه در صورت صدور اجازه ي اقامت براي اشو ،‌شرايط اعطاي وام شش بيليوني مورد تقاضاي دولت اروگوئه سخت تر خواهد شد . در پاسخ به پرسش « اما چرا » ي رئيس جمهور ، سفير كبير گزارشي از سي آي ا در مورد اشو را براي وي قرائت كرد : «‌ باگوان شري راجنيش انساني است با هوش بسيار بالا. او خيلي خطرناك است . او يك آنارشيست است . او قدرت تغيير دادن اذهان آدميان را داراست . » 

در نوزدهم ژوئن از اشو دعوت شد تا خاك اوروگوئه را ترك كند . پس از توقفي در جامائيكا و پرتغال ، سرانجام در سي ام ماه جولاي 1986 ، پس از اخراج از بيست و يك كشور ، اشو به دهلي نو رسيد . 

در بازگشت به پونان از ژانويه ي 1987 ، اشو در مورد زمان بازداشت خود اظهار نظر كرد . متخصصين پزشكي از انگلستان و ژاپن اعلام داشتند كه وي توسط تاليوم مسموم ، و تحت تابش اشعه ي راديو اكتيو قرار گرفته است . طي دو سال آتي ، به تدريج سلامت وي رو به وخامت گذارد و حداقل در سه مورد او نزديك بود وفات يابد .

در تابستان 1989 دندان هايش ريخت و از آن پس فقط از غذاهاي آبكي استفاده كرد . كل از كار افتادگي ها در طرف راست بدن بروز كرد ؛ در همان سوي كه در وضعيت خوابيدن مشهورش ، آن سمت بر تشك قرار مي گرفت ؛ همان سان كه در شب اقامت در زندان ايالتي اوكلاهما بر آن تشك آلوده قرار گرفته بود . 

در نوزدهم ژانويه ي 1990 ،‌برخي گفتند كه اشو كالبدش را ترك گفت ؛ پاره اي نيز گفتند كه كالبدش او را ترك گفت . پيش از آن ، در همان روز اشو براي آخرين بار داستان مسموم شدنش در چنگال مارشال اوكلاهما سيتي را براي مردم روايت كرد .

 

ما 23 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116