اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

درباره اشو

07- زندگي هاي پيشين اشو

آن لحظه كه كودكي متولد مي شود ، فكر مي كنيد آغاز زندگي اوست . اين درست نيست . 

آن لحظه كه پيرمردي مي ميرد ، فكر مي كنيد پايان زندگي اوست . چنين نيست . 

زندگي بسيار بزرگتر از تولد و مرگ است .

 

تولد و مرگ دو انتهاي زندگي نيستند ؛ تولدهاي بسيار و مرگ هاي بسيار درون زندگي روي مي دهند . زندگي خود نه آغاز دارد و نه پايان . زندگي و ابديت برابرند ...

زندگي در نقطه ي مرگ زندگي پيشين آغاز مي شود . آنگاه كه مي ميريد ، در يك سوي فصلي از زندگي ، كه مردم فكر مي كنند تمام زندگيتان بود ، مسدود شده است . اين ، فقط يك فصل بود در كتابي كه فصول بيكران دارد . يك فصل بسته مي شود ، اما كتاب مسدود نيست . تنها صفحه را برگردان ، فصلي ديگر آغاز مي شود . يك فرد مشرف به موت شروع مي كند به تجسم زندگي بعدي اش . اين يك حقيقت شناخته شده است ، چون پيش از بسته شدن فصل روي مي دهد . 

بودا براي اين مورد كلمه اي دارد . او اين را تانا مي خواند . تانا به طور تحت الفظي به معني آرزو است ،‌اما مجازاً « كل هستي آرزو » معني مي دهد . تمام اين چيزها اتفاق افتاد : دلسردي ، خرسندي ، نا اميدي ،‌ كاميابي ، شكست .. اما اينها درون يك بستر و زمينه ي مشخصي روي داد كه مي توانيد آن را آرزو بناميد . 

مرد مشرف به موت مجبور است براي ياد آوردن آنها ، قبل از آنكه پيش تر برود ،‌تمامشان را ببيند ؛ چون بدن در حال رفتن است : اين ذهن با او نمي ماند ، اين مغز با او نمي ماند . اما آرزو زندگي بعدي او را رقم مي زند . هر آنچه اقناع ناشده به ياد آيد ، روح به سوي آن مقصود حركت خواهد كرد . 

زندگي شما بسيار پيش تر از تولدتان شروع مي شود ، قبل از بارداري مادرتان ، بلكه بسيار هم پيش تر از آن : در پايان زندگي پيشين شما . آن پايان ، آغاز اين زندگي است . يك فصل بسته مي شود ، فصلي ديگر باز مي شود . حال اينكه زندگي جديد چگونه خواهد بود ، نود و نه درصد توسط واپسين لحظه ي مرگ شما مقدر مي شود . آنچه گرد آورده ايد ، آنچه با خود آورده ايد به يك بذر مي ماند – بذري كه يك درخت خواهد شد ، ميوه خواهد داد ، گل خواهد داد ، يا هر آنچه كه برايش روي دهد . شما نمي توانيد آنها را در بذر بخوانيد ، اما بذر كل اين نقش و نگارها را داراست . 

اگر آدمي كاملاً هشيار بميرد ، در حال ديدن كل پهنه اي كه در نور ديده ، در حال ديدن كل حماقت آن در نور ديدن ، با يك هشياري ، با يك شعور ، با يك شهامت غير ارادي متولد مي شود . اين چيزي نيست كه وي به شخصه انجام دهد . 

شش دين بزرگ در جهان وجود دارند . اين اديان مي توانند به دو مقوله تقسيم شوند : يكي مشتمل است بر يهوديت ، مسيحيت و اسلام . اينها به يك زندگي باور دارند . شما فقط بين تولد و مرگ وجود داريد و زندگي همه چيز است . هر چند آنها به بهشت و دوزخ و روز رستاخيز باور دارند اما اينها تنها عوايد حاصله از يك زندگي هستند ، يك زندگي فرد . مقوله يديگر هندوئيسم ، جينيسم و بوديسم است . آنها به نظريه ي تناسخ باور دارند . 

يك انسان الي الابد دوباره و دوباره متولد مي شود – مگر كسي كه روشن ضمير شود و بعد چرخه ي مرگ و زندگي از حركت باز ايستد . 

من مراقبه كرده ام ؛ من مراقبه كرده ام ؛ من به نقطه اي رسيده ام كه از آنجا مي توانم زندگي هاي قبلي خود را ببينم و همين برهان بسنده است . اين شناخت من است ، اين تجربه ي من است ؛ اين به ميراث هندوان ، باورها يا هيچ چيز ديگرشان ربطي ندارد ؛ من بر اساس اختيار خود سخن مي گويم . 

من به عنوان « خردمند » به هستي پاي گذاردم – نه فقط در اين زندگي كه در زندگي هاي بسيار . تمامي كارم طي زندگي هاي بسيار با « خرد » مرتبط بوده است – پالايش خرد ، تشديد خرد .

من فرقه هاي سرًي بسياري را شناخته ام – در اين زندگي و پيش از آن .  من با فرق سري بسياري در تماس بوده ام – اما نمي توانم حد و حدود تقريبي آنها را به شما بگويم ، زيرا گفتن آن جايز نيست ، گفتنش هم واقعاً به هيچ دردي نمي خورد . اما مي توانم به شما بگويم كه آنها هنوز هم وجود دارند ، هنوز هم مي كوشند كمك كنند . 

من شخصاً بودي دارما را شناختم . من با اين مرد دست كم سه ماه سفر كردم . او مرا همان قدر دوست داشت كه من او را دوست داشتم . شما كنجكاو خواهيد شد بدانيد كه چرا او مرا دوست داشت . او مرا دوست داشت چون هرگز هيچ سؤالي را از او نپرسيدم . وي به من گفت : « تو نخستين كسي هستي كه من ديده ام هيچ سؤالي نمي پرسد – و من چيزي كه هست ، از تمامي پرسشها خسته شده ام . تو تنها كسي هستي كه مرا خسته نمي كند . » 

گفتم : يك دليل وجود دارد . 

پرسيد : آن چيست ؟

گفتم : « من فقط پاسخ مي دهم . من هرگز نمي پرسم . اگر سؤالي داري ، مي تواني از من بپرسي . اگر سؤالي نداري ، پس دهانت را ببند . 

هر دو خنديديم . زيرا ما هر دو به يك مقوله ي همسان از جنون تعلق داشتيم . او از من درخواست كرد سفر با وي را ادامه دهم ، اما من گفتم : « مرا ببخشيد . من بايد به راه خود بروم كه از اين نقطه از راه شما جدا مي شود . » 

نمي توانست اين را باور كند . او هرگز پيش از آن كسي را دعوت نكرده بود . اين مردي بود كه حتي دعوت امپراطور « وو » را هم رد كرده بود – بزرگترين امپراطور آن روزها ، با بزرگترين امپراطوري – پنداري كه او يك گدا بود . بودي دارما نمي توانست به چشمان خود باور داشته باشد كه من توانسته ام دعوتش را رد كنم . 

گفتم : حال در مي يابي كه رد شدن دعوت چگونه احساسي دارد . من خواستم طعم آن را به تو بچشانم . خدا نگهدار ! 

اما اين واقعه چهارده قرن پيش روي داد . 

چند روز پيش ، « لاماكارماپا » *( پاورقي را بخوانيد) چيزي راجع به من گفته است ... كارماپا گفته است كه يك بدن من از يك تولد قدري پيش ترم را در غاري در « تبت » حفظ كرده اند . نود و نه بدن در آنجا حفاظت شده اند . از ميان آنها ، يك بدن نيز از آن من است . اين را كارماپا گفته است . 

در تبت ، براي هزاران سال به حفاظت كالبدهايي كوشيده اند كه در آنها برخي چيزهاي خارق العاده روي داده است . آنها اين قبيل كالبدها را به عنوان يك آزمون حفظ كرده اند . زيرا چنين رويدادهايي بارها و بارها اتفاق نمي افتند ، و چندان ساده هم روي نمي دهند . پس از هزاران سال ، يكبار در كل چنين چيزهايي واقع مي شوند . براي مثال ، چشم سوم يك نفر باز شده و هم زمان با آن سوراخي در پيشاني اش ، آنجا كه چشم سوم وجود دارد ، گشوده گشته است . رخدادي از اين قبيل ، در صدها يا هزاران سال يكبار روي مي دهد . چشم سوم در بسياري از مردم گشوده مي شود ، ولي اين سوراخ شدن پيشاني در هر كسي اتفاق نمي افتد . وقتي كه اين سوراخ شدن روي داد ، در پس آن علتي وجود داشت . علت آن بود كه در اين مورد چشم سوم با چنان نيروي عظيمي گشوده شد كه جمجمه را نيز سوراخ كرد . چنين جمجمه يا چنين كالبدي بعداً توسط تبتي ها حفاظت شده است . 

براي مثال انرژي جنسي كسي ، همان انرژي بنيادين ، با چنان قدرتي برخاست كه سوراخي در سرش گشوده و در كيهان ادغام شد . چنين چيزي فقط يكبار در كل روي مي دهد . بسياري از مردم در حقيقت كلي كيهان ادغام مي شوند ، اما در اين موارد انرژي بسيار آرام و با چنان طمأنينه اي از صافي مي گذرد كه به سادگي و در مقياسي كوچك تراوش كرده و هيچ سوراخي نمي آفريند . اين واقعه تنها يك بار در كل با آن شدت غير منتظره روي مي دهد كه جمجمه مي شكند و كل انرژي در كيهان ادغام مي شود . 

بنابراين تبتي ها آن كالبد را نگهداري كرده اند . بدين طريق آنها تاكنون بزرگترين آزمايش در تاريخ بني نوع بشر را انجام داده اند . آنها نود و نه كالد را حفظ كرده اند . چنانچه كارماپا گفته است ، در بين آن نود و نه كالبد ، يك كالبد از من نيز به نحو ايضاً نگهداري شده است . كالبد من ، نود و هفتمين كالبد است ؛ اما اگر از سمت مقابل شمارش شود ، مي تواند سومين كالبد باشد . 

از من مي پرسيد : لطفاً ممكن است چيزي راجع به زندگي پيشين خود بگوييد ؟ همچنين مي خواهيد بدانيد كه آيا در زندگي كنوني كاملاً دانسته و آگاهانه متولد شده ام ؟ 

مي تواند چنين گفته شود « تقريباً » با شناخت كامل متولد شده ام . مي گويم «‌ تقريباً » فقط به اين سبب كه برخي گام ها را تعمداً كنار گذاردم ، تعمدي كه مي تواند به انجام رسد . 

در اين مورد ، تفكر « جين » بسيار علمي است . آنها شناخت را به چهارده گام طبقه بندي كرده اند . سيزده گام در اين جهان ، و چهاردمين گام در ماوراء . 

پس از مرحله ي مشخصي از رشد و معرفت ، براي مثال پس از رسيدن به گام دوازدهم ، مدت زماني كه صرف نيل به گام هاي بازمانده مي شود ، مي تواند به طول انجامد . آن گام ها مي توانند طي يك تولد ، دو تولد يا سه تولد تحقق يابند . از اين تعويق استفاده هاي عالي مي تواند به عمل آيد . 

پس از حصول فهم كامل ، به جز يكبار تولد ، ديگر هيچ امكاني براي به دنيا آمدن مجدد باقي نمي ماند . چنين روشن بيني ، آن سان نيست كه بتواند در بيش از يك تولد تشريك مساعي كند يا كه مفيد افتد . اما پس از رسيدن به گام دوازدهم ، اگر كسي بتواند دو گام باقي مانده را كنار بگذارد ، چنين فردي مي تواند براي چندين تولد به كار آيد . امكان كنار گذاردن آن دو گام وجود دارد . 

با رسيدن به دوازدهمين گام ، سفر « تقريبا » دارد به پايان مي رسد . مي گويم « تقريبا » ، اين بدان معناست كه تمامي ديوارها فرو ريخته اند ؛ تنها يك پرده ي شفاف باقي مانده است كه از درونش همه چيز را مي توان ديد . به هر حال ، پرده آنجاست . پس از بالا زدن آن ، ديگر هيچ مشكلي براي رفتن به ماوراء وجود ندارد . پس از رفتن به وراي پرده ، آنچه را كه معمولاً مي توانستيد ببينيد ، از آن سوي نيز قابل رؤيت است ؛ در كل هيچ اختلاف و تفاوتي وجود ندارد . 

بنابراين بدين جهت گفتم « تقريبا » چون كه مي توان با برداشتن يك گام بيشتر ، به آن سوي پرده رفت . در اين صورت ، فقط امكان يك تولد ديگر وجود خواهد داشت . در صورتي كه اگر كسي اين سوي پرده باقي بماند ، مي تواند هر چند تولدي را كه بخواهد داشته باشد . پس از رفتن به ماوراء ، راهي براي بازگشت به اين سوي پرده جز يك بار وجود ندارد ... 

هفتصد سال پيش در زندگي پيشين من ، يك تمرين روحاني بيست و يك روزه براي پيش از مرگ وجود داشت . پس از يك روزه ي كامل بيست و يك روزه ، در حال ترك كالبد خود بودم . براي اين كار دليلي وجود داشت ، اما نتوانستم آن بيست و يك روز را به آخر برسانم . سه روز باقي ماند . آن سه روز را مجبورم در اين زندگي كامل كنم . اين زندگي از آنجا تداوم يافته است . مرحله ي مياني از اين جهت واجد هيچ معنايي نيست . هنگامي كه تنها سه روز از آن زندگي باقي مانده بود ، به قتل رسيدم . آن بيست و يك روز نتوانست به آخر برسد ، چون دقيقاً سه روز پيش از آن كشته شدم و آن سه روز از قلم افتاد . شخصي كه مرا به قتل رسانيد ، هيچ خصومتي با من نداشت ؛ گرچه خود دشمن بودن را برگزيد و هم بدان سان نيز عمل كرد ، به عنوان يك دشمن . آن قتل ارزشمند شد ...

حال ، هنوز مي توانم يك تولد ديگر هم داشته باشم . حالا ديگر امكان تولدي بيش از يك بار وجود ندارد . اما همين هم بدان بستگي دارد كه احساس كنم آن تولد مفيد فايدت خواهد بود . طي كل اين زندگي كه مي بايد سپري كنم ، بايست مجاهدت داشته باشم كه دريابم آيا تولدي ديگر متضمن هيچ فايدتي خواهد بود يا خير . آن گاه است كه تولد ارزشمند خواهد گرديد . بگذريم از اينكه حال ديگر موضوع سپري شده و هيچ تلاشي متضمن فايدت نخواهد بود . بنابراين آن قتل ارزشمند و مفيد بود ...

در بازپسين لحظه ي زندگي قبلي ام ، آن كار باقي مانده مي توانست فقط طي سه روز انجام شده باشد ، چون زمان بسيار متراكم بود . سن من يكصد و شش سال بود . زمان به سرعت در حركت بود . داستان اين سه روز ، در ايام كودكي ام در اين تولد حاليه ادامه يافت . در زندگي قبلي ام ، آن كار در مراحل پاياني خود بود . اما براي اتمام همان كار در اينجا ، در اين زندگي ، بيست و يك سال وقت صرف شد . 

بسياري از اوقات ، اگر يك فرصت از دست برود ، ممكن است لازم شود چنين زمان طويلي ،‌هفت سال در عرض يك روز ، براي جبران مافات صرف گردد . بنابراين ، من در اين زندگي كاملاً دانسته و متحقق به دنيا نيامده ام ؛ « تقريبا » با فهم و تحقق كامل زاده شده ام . 

اينكه چرا اين قدر كم از زندگي گذشته ام گفتم ، بدان علت نبود كه ارزشي نداشته باشد ، يا بدان سبب كه احتمالاً شما برخي چيزها را درباره ي من از پيش مي دانيد ؛ نه ، بدين علت نبود . همين اندك را صرفاً گفتم ، چون متحمل است همين را بر زندگي خود منعكس كنيد و به تحقيق زندگي هاي پيشين خود بر آييد . لحظه اي كه زندگي هاي قبلي خود را بشناسيد ، يك انقلاب و تحول روحاني روي خواهد داد . بعد از همانجا كه در آخرين زندگي كنار گذارده ايد ، آغاز خواهيد كرد . بگذريم از اين كه در زندگي هاي بي پايان گم شده و به هيچ جايي نخواهيد رسيد . تنها و تنها يك تكرار خواهد بود و بس . 

در آنجا اجباراً خطي مياني ، يك رابطه بين اين زندگي و زندگي قبلي وجود خواهد داشت . هر آنچه طي زندگي پيشين يافته باشيد ، مي بايست شناخته شود و شما نيز بايد ظرفيت برداشتن يك گام رو به جلو را داشته باشيد ...

اين روزها مشكل اين است : خيلي سخت نيست كاري كرد تا شما زندگي هاي قبلي خود را به ياد آوريد . اما آن چيزي كه « شهامت » خوانده مي شد ، امروزه روز گم شده است ؛ مشكل همين است . اين امكان وجود دارد كه بتوان شما را قادر ساخت تا زندگي هاي پيشين خود را به ياد آوريد . اين هم فقط در صورتي است كه ظرفيت باقي ماندن در دل خاطرات بسيار سخت اين زندگي را داشته باشيد . وگرنه اين كار هم ممكن نخواهد بود ...

وقتي هيچ خاطره اي از اين زندگي نتواند سبب اضطراب شما شود ، فقط از آن زمان به بعد است كه مي توانيد به زندگي هاي گذشته خود رهنمون شويد . در غير اين صورت ، آن خاطره ها مي توانند موجب ضربه ي روحي و عاطفي سهمگيني براي شما بشوند . مدخل ضربه اي از اين دست نمي تواند گشوده شود ، مگر آنكه ظرفيت و لياقت رويارويي با آن را داشته باشيد . 

صدايم را مي شنويد ؟ مرا مي بينيد ؟ من در آستانه ي در ايستاده ام و در مي زنم . به سبب قولي كه در زندگي ديگر ، در دوراني ديگر داده ام در مي زنم . 

اين تعهدي بود كه در زندگي پيشين به بسياري از دوستان سپردم كه هر گاه حقيقت احراز يابد ، به آنها اطلاع دهم. 

 

ما 14 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116