اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

مدیتیشن

آماده سازی سه بدن اول

نخستین چیزی که می بایست فهمیده شود این است که هماهنگی کامل در اولین دومین و سومین بدن به طور مطلق برای بیداری و برخاستن کندالینی (kundalini) اساسی و ضروری است اگر ارتباط هماهنگی بین این سه بدن وجود نداشته باشد بیدایی کوندالینی می تواند مضر و خطرناک از کار درآید اندک چیزهایی وجود دارند که در راستای تحقق این هماهنگی این ارتباط لازم و ضروری اند.

 

بدن مادی

اولا تا زمانی که ما نسبت به بدن مادی ناهشیار و بی توجه باشیم این بدن نمی تواند هماهنگی با سایر بدن ها را پایه گذاری کند منظورم از بی توجهی آن است که به طور کامل از این بدن آگاه نیستید هنگامی که راه می رویم از این واقعیت که در حال راه رفتنیم به سختی آگاهیم وقتی که ایستاده ایم از این واقعیت مه در حال ایستادنیم به دشواری آگاهیم حین خوردن نیز از این واقعیت که در حال خوردنیم به سختی آگاهیم هر فعالیتی که با بدن می کنیم در ناآگاهی و ناهشیاری انجام می دهیم درست مثل یک خواب گرد (somnambulist) اگر ما در مورد این بدن ناآگاه هستیم می بایست نسبت به سایر بدن ها بدن های درونی به طور مضاعف ناآگاه باشیم چرا که آنها ضریف تراند اگر ما از ایم بدن زمخت که با چشم قابل رویت است ناآگاهیم مسئله آگاه بودن از بدن های ظریف غیرمرئی پیش نمی آید آگاه بودن از آنها غیرممکن است.

هماهنگی بدون آگاهی نمی تواند باشد هماهنگی فقط در یک وضعیت آگاهی مقدور است در وضعیت ناآگاهانه کل هماهنگی در هم شکسته و زایل است.

بنابراین نخستین چیز آگاه بودن از بدن است با هر کنش کوچک که بدن مادی انجام می دهد تزکار و توجه به طور مطلق ضروری است باید در کل آنچه که در می کنیم مراقب و سر تا پا توجه باشیم همانطور که بودا می گفت وقتی که در طول جاده راه می روی آگاه باش که در حال راه رفتنی وقتی که پای راست خود را برمی داری ذهن باید از این واقعیت آگاه باشد که پای راست برداشته شده است شب هنگام که می خوابی باید بدانی که چه وقت غلت زده و پشت و رو می شوی. 

اگر ما شروع کنیم به آنکه کل کنش های مادی خود را با آگاهی کامل انجام دهیم آن وفت همذات پنداری ما با بدن مادی شکسته می شود اگر با توجه تام و تمام یک دست را بلند کنی خود را از آن دست جدا احساس خواهی کرد زیرا آنکه بلند کرده با آنچه که بلند شده تفاوت دارد احساس جدا بودن از بدن مادی آغاز آگاهی از بدن اثیری است سپس چنانکه پیش از این گفتیم باید از بدن دوم هم کاملا آگاه باشی کاربرد و فایده بدن مادی تنها این است که به ما دریافتی از بدن های ظریف تر خود می دهد اما هرگز آن را تا بدین نهایت به کار نمی بریم به سبب همذات پنداری خواب آور خود با بدن مادی فقط بر همین بدن چسبیده و متمرکز بر جای می مانیم ما خواب هستیم و از این روی بسیار ناآگاهانه در بدن خود زندگی می کنیم.

 

بدن اثیری 

اگر از یکایک کنش های این بدن آگاه شوی شروع به احساس کردن بدن دوم می کنی دومین بدن هم فعالیت خاص خود را داراست ولی تا کاملا از فعالیت های بدن مادی آگاه نشوی بدن اثیری را نخواهی شناخت چرا که بدن اثیری بس ظریف تر است اگر از کنش های بدن مادی کاملا آگاه باشی شروع به احساس حرکات و جنبش های بدن دوم خواهی کرد آنگاه شگفت زده خواهی شد که در درونت ارتعاشاتی اثیری وجود دارند که در همه وقت فعالند.

یک انسان خشمگین می شود خشم در بدن اثیری متولد شده ولی در بدن اول عیان می شود اساسا خشم کنش بدن دوم است بدن اول به مثابه واسطه ای برای ابراز و تجلی به کار رفته است بنابراین اگر بخواهی می توانی خشم را از رسیدن به نخستین بدن باز داری این همان چیزی است که در سرکوب کردن انجام می شود فرض کنیم که من از خشم سرشارم حس می کنم دوست دارم تو را با چوبدستی بزنم ولی می توانم جلوی خودم را بگیرم زدن کنشیاز نخستین سطح است اساسا خشم وجود دارد ولی حال هیچ اظهار و اعلانی از آن در میان نیست من می توانم خودم را از زدن باز دارم اگر بخواهیم حتی می توانم به تو لبخند بزنم ولی در درون خشم در سرتاسر بدن دوم من پخش شده است بنابراین آنچه که در سرکوب کردن روی می دهد این است که ما در مرحله بروز و اظهار خشم خود را فرو خورده و پنهان می کنیم ولی خشم همین حالا هم در سرچمشه اصلی اش حی و حاضر است.

وقتی به آگاه بودن از فرایند های بدن مادی بیآغازی شروع به فهمیدن و درک جنبش های عشق خشم و نفرت درونت می کنی از حضور آنها آگاه خواهی شد تا زمانی که جنبش های این عواطف برخاسته از بدن دوم را نفهمی کل آنچه که می توانی بکنی سرکوب کردن آنهاست تو نمی توانی از آنها رها باشی چون فقط وقتی از آنها آگاه می شوی که به بدن اول رسیده اند و حتی خیلی از اوقات در این مرحله هم مطلع نمی شوی غالبا فقط زمانی از آنها آگاه می شوی که به بدن طرف مقابل رسیده اند ما چنان غافل و بی خبر هستیم که تا وقتی سیلی‏مان به گونه دیگری ننشیند درنمی یابیم که چه کرده ایم پس از سیلی زدن است که می فهمیم چیزی روی داده است.

کل عواطف از بدن اثیری برمی خیزند بنابراین من دومین بدن را بدن عاطفی هم می نامم این بدن تکانه (momentum) خود را داراست آن هم جنبش ها و حرکات خویش را برای خشم عشق نفرت و بی قراری دارد تو به شناخت این ارتعاش ها خواهی رسید.

در ترس بدن اثیری می لرزد فرایند لرزشی که در ترس احساس می کنیم متعلق به بدن نخستین نیست بدن اول به همان حال باقی می ماند هر آنچه روی دهد هیچ تغییری در آن وجود ندارد ولی اثر انقباض بدن اثیری در راه رفتن فرد در شیوه نشستن وی آشکار می شود وی در تمام مدت بی تحرک و منقاد به نظر می رسد راست نخواهد ایستاد وقتی حرف می زند لکنت زبان خواهد داشت وقتی راه می رود گام هایش لرزش دارند وقتی هم که می نویسد دست هایش می لرزند.

همیشه در مراقبه تجاربی از بدن اثیری وجود دارد یک مراقبه کننده ممکن است احساس کند که بدنش منبسط شده است - آن چندان منبسط که اتاق را انباشته است به هر حال بدن مادی اش یکسان بر جای می ماند وقتی که چشمانش را باز می کند شکه می شود: بدنش همانی است که بود ولی احساس این تجربه وی را دنبال کرده و او را واقف می کند که آنچه احساس کرده بود دروغین نبوده است.

آن تجربه واضح و آشکار بود – که وی کل فضای اتاق را انباشته بود این وقوعی از بدن اثیری است امکانات انبساط آن نامحدود است بدن اثیری همچنین مطابق و هماهنگ با عواطف بسط می یابد و منقبض می شود این بدن آنقدر می تواند بسط یابد که قادر است زمین را پر کند و می تواند چنان منقبض شود که درون یک اتم هم برایش محلی مکفی باشد.

بنابراین در موقعیت هایی که بدن اثیری بسط یافته یا در وضعیت هایی که انقباض پیدا کرده تو شروع می کنی به توجه کردن به جنبش ها و حرکات آن بدن – متوجه انبساط ها و انقباض هایش می شوی اگر مراقبه کننده شروع به زندگی کردن در فرایندهایی کند که بدن اثیری انبساط یافته یک هماهنگی آفریده خواهد شد اما اگر وی به زندگی کردن در شرایطی که بدن اثیری انقباض یافته بیآغازاد هماهنگی بین دو بدن استقرار نخواهد یافت انبساط طبیعت فطری بدن اثیری است وقتی که بدن اثیری تا حد قابلیت تام و تمام خود انبساط یافته هنگامی که شکوفا گشته است توسط یک پل با نخستین بدن مرتبط و بدان متصل است اما وقتی که هراسیده و منقبض شود تمام ارتباطش با بدن اول در هم شکسته و جدا افتاده در کنجی می آرمد.

دومین بدن فرآیندهای دیگری نیز دارد که می توانند توسط سایر شیوه ها شناخته شوند برای مثال فردی را می بینی کاملا سالم کاملا عادی حال اگر کسی به او بگوید که به مرگ محکوم شده است وی بلافاصله از این رو به آن رو می شود هیچ تغییری در بدن اول جای نگرفته است ولی در بدن اثیری اش تغییری آنی وجود دارد بدن اثیری اش آماده ترک کردن بدن مادی است اگر صاحب خانه ای بفهمد که ناچار است آنا خانه اش را تخلیه کند تمام شادمانی و درخشش وی محو و ناپدید خواهد شد همه چیز مضطرب و پریشان خواهد شد به یک معنی بدن دوم ارتباطش را با بدن اول گسیخته و در هم شکسته است اعدام و محکومیت وی به مرگ پس از مدتی به اجرا در خواهد آمد یا ممکن است اصلا تحقق نیابد ولی ارتباط او با نخستین بدن مضمحل و نابود شده است.

بدین ترتیب به طریقی ظریف می توانی عملکردهای بدن دوم را مشاهده کنی و این کار می تواند بدون دشواری صورت پذیرد دشواری آنجا پیش می آید که ما در مشاهده بدن اول هم کوتاهی می کنیم هنگامی که دانش و شناختی واضح و آشکار از کارکرد هر دو بدن داشته باشیم همین واقعیت خود بین آن دو یک هماهنگی خواهد آفرید.

 

بدن ستاره ای

سپس بدن سوم است – بدن ستاره ای جنبش ها و حرکات آن مسلما ظریف تر هستند – بسیار ظریف تر از ترس خشم عشق و نفرت جز در صورتی که شناخت از بدن دوم کامل باشد فهمیدن و درک جنبش های بدن ستاره ای دشوار است حتی فهم سومین بدن هم از بدن اول دشوار است چرا که حال وقفه و فاصله فی ما بین بزرگتر است ما از نخستین سطح ناآگاهیم دومین بدن از بدن اول نزدیکتر است بنابراین معدود چیزهایی را می توانیم در مورد آن بفهمیم دقیقا چنان است که گویی دومین بدن همسایه ماست بعضی وقت ها صدای تلق تولوق ظرف و ظروف یا گریه بچه را از در بغلی می شنویم ولی سومین بدن همسایه همسایه است که از خانه اش هیچ صدایی نمی شنویم.

پدیده بدن سوم در عین حال ظریف تر است فقط در صورتی می تواند فهمیده شود که شروع کنیم به فهمیدن تام و تمام عواطف وقتی که عواطف تغلیظ شده باشند کنش می شوند و امواج ستاره ای از امواج عواطف ظریف تر هستند. به همین سبب است که من نخواهم دانست که شما نسبت به من خشمگین هستید مگر آنکه خشم خود را نشان دهید چون من فقط وقتی می توانم آن را ببینم که یک کنش شده باشد ولی شما به خوبی می توانید آن را از پیش ببینید تو می توانی آن را به محض برخاستن در بدن اثیری ات احساس کنی توفان خشمی که برخاسته اتم های خاص خویش را داراست که از بدن اثیری می آیند اگر این اتم ها پدیدار نشوند تو نمی توانی خشمگین باشی.

می توانی بدن ستاره ای را مجموعه لرزش ها و ارتعاشات بنامی ... اگر نسبت به بدن اثیری بیدار و هشیار شوی و عواطف را تا خاستگاه شان دنبال کنی ناگهان خودت را در بدن ستاره ای خواهی یافت در  آنجا در خواهی یافت که خشم خشم نیست بخشش بخشش نیست در هر دوی آنها یک انرژی مرتعش است. انرژی مرتعش در عشق و نفرت یکی است تفاوت تنها در طبیعت ارتعاشات است ارتعاشات عشق و نفرت مثل ارتعاشات روشنایی و تاریکی است: آنها ضرایب خود را دارند بنابراین وقتی که شروع به آگاهی از سومین سطح می کنی در وضعیت عجیبی خواهی بود: اعم از آنکه عشق بورزی یا نفرت این مساله دیگر مساله گزینش تو نخواهد بود.

حال تو خواهی دانست که این دو نام های یک چیزند اگر یکی را برگزینی خود به خود آن دیگری را هم برگزیده ای نمی توانی از گزینش دومی بگریزی بدین ترتیب اگر از انسانی در سومین سطح طلب عشق کنی از تو خواهد پرسید که آیا برای نفرت هم آماده ای؟ البته خواهی گفت: « نه من فقط طالب عشقم لطفا به من عشق ارزانی دار!» او جواب خواهد داد که این ممکن نیست چون عشق صورت دیگری است از ارتعاش نفرت در حقیقت عشق صورتی است که برای تو خوشایند استدر حالی که نفرت نیز صورت دیگر همان ارتعاشات است که برای تو ناخوشایند است پس انسانی که از سومین سطح آگاه می شود شروع می کند به این که از جفت های متضاد رها باشد وی برای نخستین بار به این شناخت می رسد که آنچه را به عنوان دو اصل متضاد در پی اش بود یکی است دو شاخه مخالف و متضاد بخشی از تنه یک درخت می شوند آنگاه وی از اینکه می کوشید یکی را محض حفظ دیگری نابود کند به حماقت خویش خواهد خندید ولی وی در آن زمان نمی دانست که این کار ممکن نیست و درخت در عمق و اصل یکی است و نه بیش! اما تنها پس از بیداری و هشیاری نسبت به دومین سطح است که سطح سوم می تواند شناخته شود زیرا سومین سطح ارتعاشات بسیار ظریفی دارد در آن سطح عواطف وجود ندارند – تنها ارتعاشات هستند.

اگر به فهم ارتعاشات سومین بدن بررسی شروع به داشتن تجربه ای اصیل و یگانه خواهی کرد آن وقت قادر خواهی بود تا با دیدن هر فردی بگویی که چه ارتعاشاتی احاطه اش کرده اند چون از ارتعاشات خود آگاه نیستی برای تو ممکن نیست که به ارتعاشات دیگری پی ببری و الا ارتعاشات ساطع از سومین بدن به دور سر هر فردی گرد می آیند هاله ترسیم شده در تصاویر بودا (Buddha) ماهاویرا (Mahavira) راما (Rama) و کریشنا (Krishna) هاله ای است که دور سر آنان دیده می شود این هاله ها رنگ های خاصی دارند که مشخص بوده اند اگر تجربه درستی از سومین بدن داشته باشی شروع خواهی کرد به دیدن این رنگ ها وقتی که شروع به دیدن این رنگ ها بکنی نه فقط رنگ های هاله خود که رنگ های هاله دیگران را هم به همان خوبی خواهی دید هنگامی که از این سه بدن آگاه و هشیار باشی چهچهه همان بیداری موجب پیدایش یک هماهنگی بین آنها می شود آن¬گاه شاکتیپات (Shaktipat) دگرگونی انرژی از هیچ نوعی قادر نخواهد بود که پیامدهای خطرناک و مضری به بار آورد انرژی از طریق لایه های هماهنگ سه بدن اول به چهارمین بدنت وارد خواهد شد این شاهراهی خواهد بود که انرژی در طول آن سفر خواهد کرد اگر این مسیر آماده نباشد خطرات بسیار می تواند در میان آید به همین دلیل بود که گفتم سه بدن اول می بایست قوی تندرست و جفت و جور باشند در آن صورت از آن پس فقط رشد به آرامی و نرمی روی می دهد

 

ما 86 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116