اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

مدیتیشن

چاکرای ویشودها

پنجمین مرکز ویشودهی (Visuddhi) یا ویشودها (Visuddha) نام دارد ویشودهی یعنی خلوص یقینا پس از به هم رسیدن عشق خلوص و معصومیت وجود دارد – هرگز پیش از آن نیست تنها عشق می پالاید و ناب می کند و فقط عشق – هیچ چیز دیگری نمی پالاید حتی زشت ترین شخص در عشق زیبا می شود عشق شهد است تمامی سموم را می زداید بنابراین پنجمین چاکرا ویشودهی نامیده شده است – ویشودهی یعنی خلوص مطلق این مرکز حلق است مرکز گلوست.

 

و تانترا می گوید: فقط وقتی حرف بزن از طریق بدن چهارم به پنجمین بدن  رسیده ای – فقط از طریق عشق سخن بگوی و الا حرف نزن از طریق مهر ورزی سخن بگوی و الا خاموش باش و حرف نزن مقصود از حرف زدن چیست؟ اگر از راه قلب آمده باشی و اگر شنیده باشی که پروردگار در آنجا سخن می گوید یا بعینه یک آبشار جاری است اگر صدای حق تعالی را شنیده باشی صدای کف زدن یک دست آنگاه رخصت سخن گفتن داری از آن پس مرکز حلقت می تواند پیام را برساند از آن پس حتی در کلمات هم می تواند چیزی جاری و سرازیر شود.

وقتی که آن را داشته باشی به درون کلمات هم می تواند روان گردد.

مردم بسیار معدودی به مرکز پنجم رسیده اند – بسیار به ندرت – زیرا که آنان حتی به چهارمین بدن هم نیامده اند بنابراین چگونه می توانند به پنجمی بیایند؟ این بسیار نادر است از جایی به طریقی یک مسیح یک بودا یک ساراها به بدن پنجم می رسند حتی زیبایی کلمات آنان نیز فوق¬العاده است – تا چه رسد به سکوتشان حتی کلمات آنان نیز حامل سکوت است آنها سخن می گویند و در عین حال هیچ حرفی نمی زنند آنان سخن می گویند آنان غیرقابل گفتنی را می گویند غیرقابل حکایت شدن را غیرقابل تجربه شدن را تجربه¬ناپذیر را می گویند.

تو نیز حلقت را به کار می بری اما ویشودهی نیست آن چاکرا کاملا مرده است هنگامی که آن چاکرا بیاغازد واژگان تو عسل در خود دارند کلماتت حاوی یک رایحه اند آن گاه در کلمات تو یک موسیقی موج می زند یک رقص سپس هر آنچه را که بگویی شعر است هر آنچه را که ادا کنی لذت محض است.

***

پنجمین چاکرا چاکرای ویشودهی است این چاکرا در حلق جای گرفته است پنجمین بدن بدن روحانی است چاکرای ویشودهی با بدن روحانی ارتباط دارد بدن های چهارگانه نخستین و چاکراهای آنها دو پاره بودند با پنجمین بدن دوگانگی نیز به آخر می رسد.

چنان که پیش از این گفتم تفاوت بین مذکر و مونث تا پنجمین بدن می پاید و پس از آن پایان می گیرد اگر به دقت مشاهده کنیم تمام دوگانگی ها به مذکر و مونث تعلق دارند آنجا که دیگر فاصله بین مذکر و مونث در کار نباشد در همان نقطه کل دوگانگی ها پایان می یابند پنجمین بدن غیردوگانه است دو امکان بالقوه ندارد بلکه واجد یکی است یک استعداد.

به این علت است که برای مراقبه کننده تلاش چندانی در میان نیست تا به انجام آن مبادرت ورزد چون هیچ تضادی وجود ندارد که گسترش یابد در اینجا انسان فقط ناگزیر است وارد شود تا هنگامی که به بدن چهارم برسیم آن قدر قابلیت و قدرت خود را گسترده ایم که ورود به پنجمین بدن بسیار آسان است در این صورت چگونه می توانیم تفاوت بین کسی که به پنجمین بدن وارد شده را با کسی بیان کنیم که وارد نشده است؟ تفاوت آن خواهد بود که فردی که وارد بدن پنجم شده کاملا از شر تمامی ناخودآگاهی ها خلاصی یافته است او واقعا در شب هنگام نخواهد خفت آری چنین است او می خوابد ولی فقط بدنش می خسبد در درونش کسی تا به ابد بیدار است اگر در خواب غلت بزند می داند اگر هم غلت نزند باز می داند اگر خود را با پتو بپوشاند این را می داند اگر هم این کار نکند باز هم می داند بیداری اش در خواب سست نمی شود او در تمام بیست و چهار ساعت بیدار است برای کسی که به بدن پنجم وارد نشده موقعیت دقیقا برعکس است او در هنگام خواب می خوابد و در ساعات بیداری نیز یک لایه اش خواب خواهد بود.

مردم فعال به نظر می رسند وقتی که هر روز عصر به خانه می آیی ماشین دم در می ماند به هشتی که می رسی خواستار تنفس می شوی  خیال نکن که تمام این کارها را آگاهانه می کنی همه اینها ناآگاهانه و به صرف نیروی عادت روی می دهد این تنها در لحظاتی خاص زمان وقوع مخاطرات بزرگ است که به گزینش می پردازیم وقتی خطر آن¬قدر زیاد باشد که خواب از چشم بپراند بیدار می شویم برای مثال اگر کسی چاقویی روی سینه ات بگذارد سرضرب آگاه می شوی به استثنای این لحظات معدود در طول عمر مثل خوابگردها زندگی می کنیم.

نه زن صورت شوهرش را دقیقا دیده و نه شوهر چهره زنش را دقیقا نظاره کرده است اگر شوهر بکوشد تا سیمای زنش را مجسم کند قادر نخواهد بود چنان که باید و شاید از عهده برآید خطوط چهره اش شروع به محو شدن کرده و دشوار خواهد بود که بگویی این همان سیمایی است که وی طی سی سال اخیر دیده است تو هرگز ندیده ای چون دیدن مستلزم وجود فردی بیدار در درون توست.

کسی که « بیدار » است چنین به نظر می رسد که بینا باشد ولی عملا این طور نیست چون در باطن خفته است و خواب می بیند و همه چیز هم در این وضعیت رؤیاست که تداوم می یابد تو عصبانی و خشمگین می شوی بعد می گویی: « نمی دانم چطور عصبانی شدم نمی خواستم خشمگین شوم» یا می گویی: « مرا ببخش! نمی خواستم فحاشی کنم یک لغزش زبان بود» حرف زشتی زده یا کار زشتی کرده ای و این تویی که نیت آن حرف یا کار را انکار می کنی جنایتکار همیشه می گوید: « نمی خواستم بکشم علی¬رغم میلم اتفاق افتاد»

این ثابت می کند که ما مثل یک آدم ماشینی کار می کنیم چیزی می گوییم که نمی خواهیم بگوییم کاری می کنیم که نمی خواهیم بکنیم.

وقت عصر با خود عهد می بندیم که چهار صبح بیدار شویم وقتی چهار صبح است و زنگ ساعت هم خاموش شده می گوییم احتیاجی نیست به این زودی بیدار شویم بعد ساعت شش از خواب برخاسته و سر تا پا پشیمانیم از اینکه خواب مانده ایم آن وقت دوباره قسم می خوریم که باز هم مثل دیروز با خود عهد بسته و عهد خویش را نگهداریم این عجیب است که یک آدم عصر روی چیزی تصمیم می گیرد و صبح از آن تصمیم منصرف می شود! آن وقت آنچه که ساعت چهار صبح تصمیم گرفته پیش از ساعت شش دوباره تغییر می کند و آنچه که ساعت شش تصمیم گرفته پیش از عصر عوض می شود و در این بین هم یک هزار بار تغییر می کند این تصمیمات این فکرها از وضعیت خواب آلوده ما می آیند این تصمیم ها درست مثل رؤیا هستند: عین حباب بزرگی شده و می ترکند در پس آنها فردی بیدار وجود ندارد – فردی آگاه سرزنده و هشیار در کار نیست.

بنابراین خواب وضع درونی پیش از آغاز مرحله روحانی است انسان قبل از آنکه به بدن پنجم وارد شود یک خوابگرد است ویژگی این موقعیت نیز نبود بیداری است بنابراین پس از رشد بدن چهارم است که می توانیم فردی بودا یک انسان بیدار بنامیم حال انسانی از این دست بیدار است بودا نام گوتام سیذارت (Gautam Siddharth) نیست بلکه پس از دستیابی او به بدن چهارم به وی داده شده است گوتام بودا یعنی گوتام که بیدار شده است نام وی کماکان گوتام باقی مانده می ماند ولی این نام فردی خفته بود بنابراین به تدریج آن اسم افتاد و فقط بودا به جای ماند.

این تفاوت به سبب دستیازی به بدن پنجم پدید آمد پیش از آنکه به پنجمین بدن وارد شویم هر آنچه که بکنیم کنشی ناآگاهانه است که نمی تواند موثق و مورد اعتماد باشد انسان یک لحظه عهد عشق می بندد و چنین در سر می پرورد که همه عمر به وی عاشق باشد و لحظه بعد کاملا قابلیت آن را دارد تا همو را خفته کند پیمانی که وی برای تمامی عمر می بندد دیری نمی پاید این انسان بیچاره مقصر و قابل سرزنش نیست قول داده شده در خواب چه ارزشی دارد؟ من ممکن است در رؤیا قول بدهم: « این رابطه و پیوندی مادام العمر است» این قول چه ارزشی دارد؟ هنگام صبح منکرش خواهم شد چرا که فقط یک رؤیا بود.

انسان خوابیده نمی تواند مورد اعتماد باشد این دنیای ما تماما دنیای خفتگان است این همه سرگشتگی این همه تضاد این همه نزاع این همه آشوب از همین روست تمامی اینها ساخته و پرداخته آدمیان خفته است.

بین انسان خفته و بیدار تفاوت مهم دیگری هم هست که باید به ذهن بسپاریم انسان خفته نمی داند چه می کند بنابراین همیشه می کوشد تا به دیگران نشان دهد که وی چنین است یا چنان این تلاش مادام العمر اوست به هزار طریق می کوشد تا خود را به اثبات برساند پاره ای اوقات از نردبان سیاست بالا می رود و چنین اعلام می دارد: « من چنین و چنانم» برخی اوقات خانه ای می سازد و دارایی خود را به نمایش می گذارد یا از کوهی صعود کرده و قدرت خویش را به رخ می کشد وی به همه طریق برای اثبات خود تلاش می کند و در تمامی این مساعی وی در واقع ناآگاهانه و فارغ از شناخت تقلا می کند تا برای خودش دریابد که کیست او خود نمی داند کیست.

پیش از گذشتن از بدن چهارم نمی توانیم پاسخ را بیابیم بدن پنجم را از آن روی بدن روحانی خوانده اند که در آنجا پاسخ پرسش « من کیستم » را می یابی در این سطح فراخوان و فریاد « من » به یک باره و برای ابد متوقف می شود داعیه کس خاصی بودن به ناگاه ناپدید می شود اگر به فردی از این دست بگویی که « تو چنینی و چنان » خواهد خندید حال کل داعیه ها از سوی وی متوقف خواهد شد چرا که اینک وی می شناسد و می داند دیگر هیچ نیازی نیست تا خویشتن را به اثبات برساند زیرا که اینک چه کس بودن وی واقعیتی است به اثبات رسیده.

تضادها و مسائل فرد در سطح پنجم به پایان می رسد اما این سطح نیز خطرات خود را داراست تو به شناخت خویش دست یافته ای و این شناخت چنان متبرک سعادت بار و ارضا کننده است که یحتمل می خواهی سفرت را در همین جا به پایان بیاوری ممکن است حس کنی که تداوم را دیگر دوست نداری خطراتی که تا به حال وجود داشتند جملگی درد و عذاب بودند خطراتی که اینک می آغازند همگی از جنس سعادتند و سعید سطح پنجم چنان سعادت بار است که دل ترک آن و تداوم پیشروی را نخواهی داشت بنابراین فردی که به این سطح وارد می شود ناگزیر است در مورد چسبیدن و آویختن به این خوشبختی چنان بیدار و هشیار باشد که وی را از پیش رفتن باز ندارد سعادت در اینجا فوق العاده و در اوج شکوه و سربلندی خویش است در ژرف ترین اعماق خود در اندرون کسی که خویشتن را شناخته است دگرگونی سترگی روی می دهد اما همه اش همین نیست پیشتر رفتن نیز در کار است.

این یک واقعیت است که رنج و عذاب به اندازه لذت و رضایت مانع راه ما نمی شود سعادت و خوشبختی بسیار بازدارنده است ترک گفتن ازدحام و سرگشتگی بازار به قدر کافی دشوار بود اما ترک کردن موسیقی لطیف و سرمدی در معبد به مراتب هزاران بار دشوارتر است به این سبب است که بسیاری از مراقبه کنندگان در مرحله آتماگیان (atma gyan) خودشناسی متوقف می شوند و به براهما گیان (Brahma gyan) تجربه برهمن (Brahman) حقیقت کیهانی تعالی نمی یابند.

ما باید در مورد این سعادت هشیار و بیدار باشیم سعی ما در اینجا باید بدین باشد که در این سعادت سرگردان و گم نشویم سعادت ما را به سوی خودش می کشاند ما را زمین می زند کاملا در آن غرق می شویم در سعادت غرق و غوطه ور مشو بدان که این هم تجربه ای است شادمانی یک تجربه بود بدبختی یک تجربه بود سعادت نیز یک تجربه است بیرون آن بایست یک شاهد باش تا زمانی که تجربه وجود دارد مانه هم در میان است: پایان غایی واصل نگشته است در وضعیت غایی تمامی تجارب به آخر می رسند لذت و اندوه خاتمه می یابند سعادت نیز به همان نحو زبان ما به هر حال به ورای این نقطه نمی رود بدین سبب است که خداوند را سات – چیت – آناندا (sat – chit – ananda) « حقیقت – آگاهی – سعادت » قلمداد کرده ایم این صورت غایی خویشتن نیست بلکه این نهایت و غایتی است که کلمات می توانند اظهار دارند سعادت عبارت غایی انسان است در واقع کلمات به فراسوی بدن پنجم نمی توانند بروند اما در نزدیکی پنجمین سطح می توانیم بگوییم که: « سعادت آنجاست بیداری تام و تمام آنجاست شناختن خویشتن آنجاست» تمامی اینها می تواند توصیف شود.

بنابراین درباره آنان که در پنجمین سطح متوقف می شوند هیچ رازی وجود ندارد گفتارهای آنان بسیار علمی به گوش خواهد رسید زیرا قلمروی راز در فراسوی این مرحله آرمیده است تا به بدن پنجم چیزها بسیار آشکار و روشن هستند من بر آن باورم که علم دیر یا زود آن نحله ها و مسالکی که فقط تا پنجمین بدن می رسند را در خود جذب و مستحیل خواهد کرد زیرا قادر خواهد بود به آتمان (atman) [ذات و حقیقت عالم صغیر] دست یابد.

هنگامی که جوینده ای راهی این طریق می شود اساسا جستجوی وی برای سعادت است نه حقیقت وی آزرده از رنج و بی قراری عازم جستجوی سعادت می شود بنابراین کسی که سعادت را می جوید مسلما در پنجمین سطح از حرکت باز می ایستد بدین جهت باید به تو بگویم که سعادت را نجویی بلکه حقیقت را جستجو را کنی آن وقت دیگر اینجا باقی نخواهی ماند.

سپس پرسشی پدیدار می گردد: « آناندا (ananda) وجود دارد: این بجا و خوب است من خودم را می شناسم: این نیز خوب و بجاست اما اینها فقط برگ ها و گل هایند ریشه ها کجا هستند؟ من خود را می شناسم من خوش بختم – این نکوست ولی من از کجا برمی خیزم؟ ریشه های من کجا هستند؟ از کجا می آیم؟ اعماق هستی من کجاست؟ از کدامین اقیانوس است این موج که من برخاسته ام؟ »

اگر جستجوی تو برای حقیقت باشد از بدن پنجم پیشتر خواهی رفت بنابراین از همان آغاز باید جستجویت برای حقیقت باشد نه برای سعادت و الا سفرت تا سطح پنجم سهل خواهد بود ولی همین جا توقف خواهی کرد اگر جستجو و پرسش برای حقیقت باشد مساله توقف در اینجا وجود نخواهد داشت.

بنابراین بزرگترین مانع بر پنجمین سطح لذت و خرسندی بی همتایی است که ما تجربه می کنیم – و این بیشتر به خاطر آن است که ما از دنیایی می آییم که چیزی جز درد در آن وجود ندارد جز درد رنج هراس اضطراب و تنش آنگاه هنگامی که به این معبد سعادت می رسیم میل مفروطی وجود دارد تا با سرمستی به رقص درآمده به زمین فروغلتیده و در این خوشبختی گم می شویم اینجا جای گم شدن نیست آنجا خواهد آمد و آنگاه ناچار خواهی بود که خویش را گم کنی به سهولت گم خواهی شد بین گم کردن خویش با گم بودن و از دست شدن تفاوت سترگی است به عبارت دیگر بدانجا خواهی رسید که اگر حتی بخواهی هم نتوانی خودت را نگاه داری و ایمن بمانی خودت را خواهی دید که داری گم می شوی و از دست می روی هیچ علاجی و چاره ای وجود ندارد در عین حال اینجا در بدن پنجم هنوز می توانی خویشتن را گم کنی تلاش تو مجاهدت تو هنوز در اینجا کارساز است – هرچند که نفس حقیقتا بر پنجمین سطح مرده است با این وجود هستمیت (I – am – ness) هنوز باقی است و پی¬گیر از این روی این برای فهمیدن تفاوت بین نفس و هستمیت ضروری است.

نفس احساس « من » (I) خواهد مرد ولی احساس « ام » یا « هستم » (am) نخواهد مرد در « من هستم » یا « منم » (I am) دو چیز وجود دارد: « من » نفس است و « ام » یا « هستم » بودش (asmita) است – احساس وجود احساس بودن بنابراین بر پنجمین سطح « من » می میرد ولی بودن « ام » باقی می ماند – هستمیت برجای خواهد ماند با ایستادن بر این سطح مراقبه کننده چنین وصف خواهد کرد: « ارواح بی حد و حصری وجود دارند و هر روحی متفاوت و جدای از سایر ارواح است » در این سطح مراقبه کننده وجود ارواح و روان های بی شمار را تجربه خواهد کرد زیرا هنوز واجد احساس « هستم » است احساس وجودی که موجب می شود تا وی خود را از سایرین جدا و متمایز حس کند اگر جستجوی برای حقیقت ذهن را متوقف کنی سد سعادت را می توان پی سپرد – زیرا سعادت مداوم ملال¬آور می شود ندای یک نغمه دل انگیز هم می تواند در صورت تکرار ممتد خسته کننده شود.

برتراند راسل (Bertrand Rusell) یک بار به شوخی گفت: « من مجذوب بردگی نیستم چون می شنوم که چیزی جز سعادت در آن نیست سعادت تنها می تواند بسیار یکنواخت باشد – سعادت و سعادت و سعادت و دیگر هیچ اگر هیچ نشانی از غم – هیچ اضطراب هیچ تنشی در آن نباشد – انسان چقدر می تواند چنین سعادتی را تاب بیاورد؟»

خطر پنجمین سطح گم شدن در سعادت است غالب آمدن بر آن بسیار دشوار است پاره ای اوقات زندگی های بسیار را هدر می دهد برداشتن چهار گام اول و عبور از آن مراحل چندان دشوار نیست ولی پنجمین سطح بسیار دشوار است عبور از سعادت عبور از نفس عبور از آتمان می تواند عمرها را به درازا بیانجامد.

بنابراین تا بدن پنجم مساله همانا غلبه بر خشم نفرت خشونت و آرزوست از پنجمین بدن دیگر جستجو در راستای غلبه بر نفس است بنابراین دو چیز در بین است: اولی عدم توقف در سطح پنجم است دومی آزادی از نفس و بدین قرار از اینجاست که دنیای کاملا تازه ای آغاز می شود.

 

ما 88 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116