اشو Osho

Bhagwan Shree Rajneesh باگوان شری راجنیش

  
  
  

مدیتیشن

چاکرای ساهاسرارا

هفتمین چاکرا ساهاسراراست – ساهاسرارا یعنی نیلوفر هزار گلبرگ (one-thousand-patalled lotus) وقتی که انرژی ات به هفتمین چاکرا به ساهاسرارا حرکت کند یک گل نیلوفر می شوی حال احتیاج نداری که برای عسل به سراغ هیچ گل دیگری بروی- حال دیگر زنبورها شروع می کنند به سراغ تو آمدن اینک زنبورها از تمامی جهان به سوی تو جذب می شوند یا حتی زنبورهای سایر سیارات هم شروع می کنند به سراغ تو آمدن. ساهاسرارای تو باز شده نیلوفرت در اوج شکوفایی است این نیلوفر نیرواناست.

 

پایین ترین چاکرا مولاداهاراست زندگی از پایین ترین پاکرا زاده می شود- هستی بدن و احساس ها  با هفتمین چاکرا هم زندگی زاده می شود- هستی ابدی- نه هستی بدن نه هستی احساس ها این روانشناسی تانتراست این روان شناسی کتب پزشکی نیست لطفاً توی کتاب های پزشکی دنبالش نگرد- آنجا نیست این یک استعاره است راهی است برای حرف زدن نقشه قابل فهم کردن چیزهاست.

***

هنوز سفری دیگر باقی است- سفر به ناوجود- به ناهستی وجود یا هستی فقط نیمی از داستان است ناهستی هم هست نور هست ولی در آن سوی تاریکی هم وجود دارد زندگی یک بخش است ولی مرگ هم وجود دارد بنابراین شناخت ناهستی باقی مانده ضروری است. شناخت خلأ چون حقیقت غای ط وقتی می تواند شناخته شود که هر دو شناخته شده باشند- هستی و ناهستی وقتی که هستی و ناهستی در تمامیت خود شناخته شوند آن گاه ما کل را می شناسیم در غیر اینصورت تجربه ما کامل نیست در براهماگیان یک عدم کامل وجود دارد که قادر به شناخت ناهستی نبوده است. بنابراین براهماگیان وجود چیزی به عنوان ناهستی را انکار کرده و آن را وهم می خوانند می گویند چنین چیزی وجود ندارد بر آن است که بودن حقیقت است و نبودن دروغ همین قدر بگویم که چنین چیزی نیست پس مسأله شناخت هم پدیدار نمی شود.

نیرواناکیا (nirvana kaya) یعنی شونیاکایا (shunya kaya) یعنی خلائی که از آنجا هستی به درون ناهستی می پریم در بدن کیهانی هنوز هم چیزی ناشناخته می ماند که آن را هم می بایست شناخت- همان را که نیست «نبود» است یا همان را که «بود»ی است کاملاً محو و زدوده شده بدین قرار سطح هفتم به یک معنی مرگی است غایی نیروانا همان طور که قبلاً به شما گفتم یعنی انهدام و انقراض شعله آنچه که «من» بود نابود شده است آنچه که «هستم» بود از بین رفته است ولی حال م از طریق یکی بودن با کل مداً به هستی درآمده ایم. حال بر همین هستیم و این را نیز می بایست ترک گفت کسی که برای آخرین پرسش حاضر است هست را می شناسد و ناهستی را نیز به همچنین.

پس هفت بدن و هفت چاکرا وجود دارد که درون تمامی آنها موانعی غنوده است. در بیرون هیچ مانعی نیست بنابراین دلیلی چندان برای جستجو و کاویدن بیرون نیست اگر برای پرسیدن یا فهمیدن به سراغ کسی رفته ای گدایی نکن فهمیدن یک چیز است گدایی کردن چیزی دیگر. جستجویت باید همیشه ادامه یابد. هرآنچه را که شنیده یا فهمیده ای همان نیز باید به جستجوی تو بدل شود. آن را به باور خود تبدیل نکن که این گدایی خواهد بود. www.oshods.com 

تو از من چیزی را می پرسی من به تو جواب می دهم اگر برای دریافت صدقه آمده ای آن را در کیف خود گذارده و مثل لوارت آن را در یک جایی نگهداری واهی کرد. آن وقت یک مراقبه کننده نیستی بلکه یک گدایی نه آنچه را که من به تو گفتم می بایست مورد پرسش و تحقیق تو قرار گیرد. پاسخ من باید تحقق تو را شتاب بخشد کنجکاوی و جستجویت را برانگیزد و آن را رغیب کند. آن پاسخ باید تو را به دشواری بزرگ تری دچار کند تو را بی قرارتر کرده و پرسش های تازه ای ابعاد نوینی در تو پدید آورد. چندان که در راه جدیدی برای یک اکتشاف نو بیفتی آن وقت از من صدقه نگرفته ای آن وقت آنچه را که من گفتم تو فهمیده ای و اگر این به تو کمک کند تا خودنت را بفهمی در آن صورت این دیگر گدایی کردن نیست.

پس برای شناختن و فهمیدن جلو برو برای جستجو کردن و تحقیق پیش برو. تو تنها انسان جوینده نیستی خیلی های دیگر هم همین طورند. خیلی ها جستجو کرده اند خیلی ها دست یافته اند بکوش تا تمامی آنچه را که برای این چنین مردمانی روی داده است و نیز آنچه را که روی نداده است درک کنی و بشناسی سعی کن تمامی اینها را بفهمی اما در حینی که این را می فهمی از کوشش برای فهمیدن خویشتن و خویش باز نایست فکر نکن فهمیدن دیگران درک و فهم تو شده است به تجارب آنان اعتماد نکن به آن ها کورکورانه باور نکن ترجیحاً همه چیز را به پرسش تبدیل کن آن ها را به سؤال بدل کن نه به جواب آن وقت سفزت ادامه خواهد یافت  آن وقت دیگر گدای نیست پرسش توست طلب توست.

این جستجوی توست که تو را به نهایت خواهد رساند. همین که به درون خویش رخنه می کنی دو سوی هر چاکرایی را خواهی یافت همان طور که گفتم یکی را طبیعت به تو داده و دیگری باید توسط تو کشف شود. خشم به تو داده شده ست عفو و بخشش را باید خودت پیدا کنی رابطه جنسی به تو داده شده است براهماچاریا را باید خودت گسترش دهی رؤیاها را داری بینش و بصیرت را باید شکل ببخشی.

جستجو برای یافتن سویه مخالف تا چهارمین چاکرا تداوم می یابد. از چاکرای پنجم جستجوی تو برای یگانه برای غیر دوگانه آغاز می شود. سعی کن به جستجوی خو برای چیزی متفاوت با آنچه که در بدن پنجم شناخته ای ادامه بدهی اگر به سعادت دست یافتی سعی کن بفهمی که در ورای آن چیست بر سطح پنجم  به برهمن دست می یابی ولی جستجویت را رها نکن کماکان بجوی: «در فراسوی برهمن چیست؟» آن وقت یک روزز به درون بدن هفتم گام برخواهی داشت جایی که هستی و ناهستی نور و تاریکی زندگی و مرگ باهم اند و باهم روی می دهند این حصول غایی است دستیابی به نهایت و هیچ روشی برای رسیدن به این موقعیت وجود ندارد.

بدین سبب است که کتب مقدس هندو با وصول به پنجمین بدن به پایان می رسند. یا در نهایت تا بدن ششم پیش می روند آن کتب با گردش کاملاً علمی ذهن هیچ چیزی درمورد فراسوی بدن پنجم نمی گویند واقعیت کیهانی که بی مرز و بی نهایت است از همانجا آغاز می شود. ولی عرفا مثل اهل تصوف (Sufis) از سطوح فراسوی بدن پنجم سخن می گویند سخن گفتن از این سطوح بسیار دشوار است چون انسان ناگزر است بارها و بارها به کرّا خود راانکار کرده و نقیض بگوید. اگرتمامی متونی را که به یک صوفی پرداخته ز آغاز تا به انجام بکاوی خواهی گفت که این شخص دیوانه است بعضی اوقات چیزی می گوید و بعضی اوقات چیز دیگر را می گوید:« خدا هست» و همچنین می گوید که «خدا نیست» می گوید «پروردگارم را دیده ام» و در همان آن می گوید: «من چگونه می توانم او را دیده باشم؟ چیزی نیست که به دیده بتوان دید» این صوفیان این عرفا سؤالاتی می پرسند که شگفت زده خواهی شد که آیا دارند از دیگران می پرسند یا که از خود سؤال می کنند. www.oshods.com 

عرفان (mysticicsm) با ششمین سطح می آغازد بنابراین در هر مرامی که عرفان نبود بدان که در بدن پنجم به آخر رسیده است بنابراین جستجو برای یگانه از بدن چهارم آغاز می شود کل جستجوی تضاد با چهارمین بدن به پایان می رسد تمامی مرزها درون ما هستند و تمامی آنها کارسازند زیرا هر سدی پس از دگرگونی به راه پیشرفت تو تبدیل می شود.

صخره ای روی جاده است تا زمانی که آن را نفهمی مانعی بر سر راه تو باقی خواهد ماند. روزی که آن را بفهمی نردبانی برای تو می شود صخره ای روی جاده افتاده تا وقتی که آن را نمی فهمیدی فریاد می زدی: «در سر راه من صخره ای است چطور می توانم جلو بروم؟» هنگامی که آن را بفهمی بر آن صخره صعود خواهی کرد پیش خواهی رفت و آن را نیز سپاس خواهی گفت:«سعادت بسیاری به من ارزانی داشتی چون پس از صعود بر تو خود را به سطحی رفیع تر یافتم حال بر سطحی متعالی عمل می کنم تو یک وسیله بودی تو یک راه بودی و من تو را به چشم یک مانع یک مرز می دیدم» جاده را این گرداله سنگ بسته است چه خواهد شد از روی آن عبور کن تا بدانی بدین طریق بر خشم چیره شو از روی آن بگذر و به بخششی برس که بر سطحی متفاوت است از جنسیت بگذر و به براهماچاریا برس که بر سطحی کاملاً متفاوت قرار دارد آن گاه از جنسیت و خشم به خاطر آنکه نردبانی سنگی بوده اند سپاسگزار خواهی بود.

هر صخره ای بر سر راه همان گونه که می تواند یک مانع و مرز باشد به همان سان می تواند یک واسطه هم باشد این کاملاً بسته بدان است که با آن چکار کنی.

یک چیز مسلم است با صخره نجنگ چون آن وقت فقط سر خودت را می شکنی و صخره هیچ کمکی نخواهد بود اگر با صخره بجنگی صخره تو را خواهد بست چون ما هر جا که بجنگیم همانجا متوقف می شویم ما مجبوریم کنار کسی یا چیزی که با آن می جنگیم توقف کنیم برای ما غیر ممکن است که از دور با فاصله بجنگیم بدین سبب کسی که با جنسیت جنسیت می جنگد نمی تواند به قدر کسی که جنسیت را بر خود روا می دارد درگیر و گرفتار آن نباشد. در واقع بسیاری از اوقات وی به جنسیت نزدیک تر و چسبیده تر است. چون کسی که علیه آن نمی جنگد بالاخره روزی می تواند از آن بیرون برود و آن را دگرگون کند. وی کسی که با آن می جنگد نمی تواند از آن بیرون بیاید مدام آن را دور می زند و به گردش می چرخد.

اگر تو با خشم بجنگی خودت عصبانی خواهی شد کل شخصیت تو مالامال از خشم شد و هر تار بدنت با آن خواهد لرزید تو خشم را به تمامی پیرامونت ساطع خواهی کرد بنابراین جوینده باید از تمایل به جنگیدن بر حذر باشد با هر آنچه که بجنگی به همان بدل می شوی پس جوینده باید نهایت سعی خود را برای فهم آن چیز که به خرج دهد که طبیعت به وی داده است از طریق آنچه طبیعت به تو داده آن چیزی را به دست خواهی آورد که هنوز به دست آوردنی است این نقطه آغاز است اگر از همان نقطه آغاز بگریزی رسیدن به هدف غیر ممکن است آنچه طبیعت به تو داده آستانه چیزی است که باید به دست بیاوری اگر از این بعد به مسأله نگاه کنی نیازی به گدایی کردن از هیچ جایی نداری فهمیدن چیزی است که می بایست بجویی پس از هر کس فرا بگیر به هر کس گوش فرابده و سرانجام خویشتن خویش درونت را بفهم.

 

ما 26 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

قلم / فونت سایت

برای اینکه سایت در حالت بهترین دیده شود لطفا قلم (فونت) فارسی "یکان" را بروی سیستم خود نصب کنید - برای نصب کافیست  به سایت زیر رفته و فایل TTF را دانلود و سپس فایل دانلود شده را (به کنترل پنل سیستم عامل ویندوز خود رفته) و در پوشه فونت کپی کنید!

http://www.awebfont.ir/fonts?cat_id=1&fonts_id=1116